عمومی و مقاله از احمد خزایی
مقاله های خود را در آرشیو جستجو کنید  
قالب وبلاگ
چت باکس


تاكنون تحقيقات متعددي درباره وسايل ارتباط جمعي در ايران صورت گرفته است كه تنها تعداد كمي از آنها به مطالعه مخاطبين پرداخته است. اولين تحقيق توسط اداره كل بررسي و سنجش اطلاعات در سال 1374 تحت عنوان (سنجش درباره كميت و كيفيت استفاده از وسايل جمعي) انجام گرفت در خطوط كي درباره طرح بررسي وسايل ارتباطي آمده است: وسايل ارتباطي يكي از عوامل انتقال فرهنگ در جامعه امروز انساني است. تاثير اين عوامل در جامعه امروز به نحو محسوسي عميق و نمايان است. از اين رو به عنوان يك عامل دقيق تعيين خط مشي رفتار مردم جامعه ما بايد مورد بررسي و سنجش قرار بگيرد. تحقيق ديگري كه دكتر باقر ساروخاني و دكتر مرتضي كتبي در سال 1354 تحت عنوان (كودك در برابر وسايل ارتباط جمعي در شهر تهران) انجام داده است شامل كليه كودكان (سن 7 تا 12 سال) در سال تحصيلي 52-53 در تهران تحصيل كرده‌اند و در خانه تلويزيون داشته‌اند تشكيل مي‌گرديد. نتيجه‌گيري كه از اين تحقيق به عمل آمده چنين است:

چنين است نتايج تحقيقي كه با دقت بسيار جهت شناخت رفتار و انديشه كودكان تهراني در برابر وسايل ارتباط جمعي صورت يافته است، از خلال آن كودكاني را مي‌بينم غرق در پيامهاي گسترده از روزنه‌هاي بسيار، در بسياري از موارد شناخت و تماس پيام با منع والدين مواجه مي‌شود و خود براشتهاي شنيدن يا ديدن مي‌افزايد؛ ساخت فضاي فراغت اين كودكان چنان است كه در تاريخ جامعه هرگز سابقه نداشته است و با اين بافت جديد، خواه ناخواه شاهد جهان‌بيني در نسل فردا خواهيم بود.

مركز تحقيقات اجتماعي و ارزشيابي برنامه‌هاي صدا و سيماي جمهوري اسلامي به نظرسنجي مردم توسط سهراب زاده و عبدي در چهار مقطعه زماني به ترتيب آذر، تير، مرداد و شهريور 1359 پرداخته است در اين تحقيق درصد افراد باسواد در شهر تهران كه روزنامه مطالعه مي‌كردند و درصد گزارش آنها به روزنامه‌هاي مختلف مورد بررسي قرار گرفته است. مجيد محمدي در كتاب خود تحت عنوان «اخلاق رسانه‌ها» در سال 1379 با اين سوال كه آيا اصولاً رسانه‌ها مي‌توانند اخلاقي باشند؟ آيا با توجه به ضرورت اطلاع رساني و تمايل زياد مردم به دانستن آن چيزهايي كه برخي افراد نمي‌خواهند آشكار شود رعايت اصول اخلاقي براي رسانه‌ها ممكن است؟ اينگونه نگاست كه رسانه‌ها نمي‌توانند معلم اخلاق باشند ولي مي‌توانند اصول اخلاقي را رعايت كنند اين اصول ممكن است به آيين‌نامه يا قانون، قابل تبديل باشند يا نباشند. ولي قابل تبديل به شيوه نامه يا قاعده، نافي التزام به رعايت آنها نيست.


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/09/16 ] [ 17:4 ] [ احمد ]

تاريخ فلسطين

اين نوشتار صرفا به منظور آگاهي خوانندگان محترم از كليات تاريخچه فلسطين از آغاز تا زمان حاضر تدوين شده است. خوانندگان كه قصد مطالعه بيشتري در اين زمينه را دارند مي توانند به منابعی که در متن اين مبحث آمده است مراجعه نمايند.


ادامه مطلب
[ شنبه 1392/09/16 ] [ 16:58 ] [ احمد ]
مقدمه تمام‌ انسانها در زندگى‌ خويش‌ از فراز و نشيب‌ برخوردارند و با مشكلات‌مختلفى‌ مواجهند .افراد معمولا در برخورد با مشكل‌ دچار ضعف‌ و ناتوانى‌ مى‌گردند و سعى‌ مى‌كنند با كمك‌ و راهنمايى‌ درد آشنايان‌ خود را از مهلكه‌ نجات‌ دهند و با يافتن‌ " الگوها " در هر زمينه‌اى‌ ، و سپس‌ تبعيت‌ از آن‌ ، وظ‌ايف‌ خويشتن‌ را بخوبى‌ انجام‌ دهند و مشكلات‌ و دردهاى‌ خويش‌ را تسكين‌ بخشند . يكى‌ از اين‌ اسوه‌ها پيامبراكرم‌ ( ص‌ ) است‌ كه‌ قرآن‌ مجيد هم‌ اين‌ حضرت‌ را ( 1 ) به‌ همين‌ نام‌ معرفى‌ مى‌فرمايد .
بجز رسول‌ خدا ( ص‌ ) اگر به‌ دنبال‌ " الگوى‌ " ديگر و جانشين‌ براى‌ آن‌ حضرت‌ باشيم‌ ، به‌ پيشواى‌ بزرگى‌ همچون‌ مولاى‌ متقيان‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) خواهيم‌ رسيد ، و چه‌ زيباست‌ كه‌ براى‌ پذيرش‌ اخلاق‌ و رفتار حسنه‌ ايشان‌ ، زندگى‌ پر فراز و نشيب‌ و سراسر شگفتى‌ آن‌ حضرت‌ را مرور كنيم‌ .
كيفيت‌ ولادت‌ حضرت‌على‌ ( ع‌ ) نخستين‌ فرزند خانواده‌ هاشمى‌ است‌ كه‌ پدر و مادر او هر دو فرزند هاشم‌اند . پدرش‌ ابوطالب‌ فرزند عبدالمطلب‌ فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ است‌ و مادر او فاطمه‌ دختر اسد فرزند هاشم‌ بن‌ عبدمناف‌ مى‌باشد . خاندان‌ هاشمى‌ از لحاخ‌ فضائل‌ اخلاقى‌ و صفات‌ عاليه‌ انسانى‌ در قبيله‌ قريش‌ و اين‌ طايفه‌ در طوايف‌ عرب‌ ، زبانزد خاص‌ و عام‌ بوده‌است‌ . فتوت‌ ، مروت‌ ، شجاعت‌ و بسيارى‌ از فضايل‌ ديگر اختصاص‌ به‌ بنى‌هاشم‌ داشته‌ است‌ .


ادامه مطلب
[ سه شنبه 1392/05/08 ] [ 21:41 ] [ احمد ]

ایرانی باشید و وطن خود را دوست داشته باشید و ایرانی بمانید

جدای از این مشکلات گرانی وطن خودمان را به بیگانه نفروشیم . آنها دلشان به حال ما نمی سوزد. ((ایران را دوست دارم))

نوروز،هرمزروز،اورمزد روز،نخستین روز یا آغاز سال نو خورشیدی از کهن ترین جشن های به جای مانده از عهد عتیق واز قدیمی ترین آیین های ملی در جهان ماست. خاستگاه این روز نو،ایران باستان است .ایرانیان آغازین روز بهار را با عناوینی چون "ناواسردا"،"نوسارد"و"نوسارجی"، یعنی سال نو می شناخته وجشن می گرفته اند. بنیانگذار آن نا معلوم است. اما در منابعی چون شاهنامه و تاریخ طبری ازجمشید و در برخی متون دیگر از کیومرث وحتی از زتشت نام برده شده است.

دررهگذر تاریخ ،نوروز،تبدیل به آیین شده ،حالت افسانه ای وبعضا"صبغه مذهبی پیدا کرده است ودر میان ملی گرایان، موحدان از زرتشتی، مسیحی ومسلمان دارای جایگاه رفیعی است.

از اهمیت این آیین باستانی همین بس که در فراز وفرود زمانه وپیچ وخم های تاریخ وحوادث روزگار ،جان به سلامت برده ،عمری جاودان یافته ودر صحیفه عالم ثبت ،گسترش وتداوم حیات داده است.

به نظر میرسد رمز ماندگاری آن را باید در جنبه های طبیعی ومعنوی آن دانست. این روز،آغازی بر پایان سال گذشته ونقطه مماس دو سال خورشیدی است. مهمتر آنکه مرکز تحول وشاهین متقارب ومتعادل طبیعت است. خاستگاه این روز سعد، سرزمین پارس است که حلول آن با تحول طبیعت همراه است.اگر برآیند این تحول را در کشور پهناور پارس از شمال تا جنوب واز شرق تا غرب واز حضیض تا اوج را محاسبه کنید، نقطه ثابته پرگار، زادگاه نوروز است.

دراین ایام بطحا باجوش شکفتن و هامون با شور زادن همراه است . دشت ودمن با کسای مبرقش خود نمایی را می آغازد. مرغزارها، باغ وراغ، تاکستانهای نورسته، سبزه زاران، سنبلستان وآلاله ها، خلعتی فیروزه فام وبوریایی رنگین بر تن می پوشانند و آمیزه ای شگفت از جلوه های جمال وزیبایی به نمایش می گذارند تا در جشن با شکوه طبیعت از قافله عقب نمانند. شعله های جان مرغان وپرندگان با باد صبا، فروزانتر وهزارها، پرستو ها وکبکان کوهساران  پر هیجان ترند. این پرندگان خوش الحان در کنار ریاحین، سنبل هاوضیمران وگلهای وحشی با نغمه های مهیج ، مغازله ومعاشقه آغاز میکنند تا با ربایش دل، آشیانه عشق بنا نهند .

در صحاری سر سبز وفیروزه فام ،هیونان بختی ،کرندوکهر های سرمست وآهوان پر جست وخیز ودر دامنه ها واتفاعات قوچ ومیش ها وکل وبز های وحشی نیز با آهنگ موزون طبیعت همراه می شوند. برفاب ها ،صافتر از شبنم ،زلال تر از اشک چشم ،گواراترین چشمه سارها را در فراز ونشیب کوهساران جاری می سازند. نور پرداز این ارکستر موزون وجشن با شکوه زرین تر وملایم تر می تابد. ماه و ستارگان هم با شوکتی دیگرگون والماس وش ، براقتر ودرخشنده تر نور پردازی می کنند. با ایجاز ودوری از اطناب، گویا مشاطه طبیعت ونیروهای مرموز آن دست به کار شده اند تا با آرایشی لطیف وظریف ، فردوس برین را در این دنیای خاکی ودر این نقطه تعادل باز نمایی کند. کاش می توانستیم زبان طبیعت را بهتر درک کنیم تا فهم رموز اسرار خلقت آسانتر شود.

حافظ شیراز سراینده غزلهای عرفانی با زبان شعر این وضعیت را این گونه به تصویر کشده است:

چو غنچه گر فرو بسته است کار جهان**** توهمچو باد بهاری گره گشای میباش

صبا به تهنیت پیر می فروش آمد       *****که موسم طرب وعیش وناز ونوش آمد

هوا مسیح نفس گشت وباد نامه گشای *****درخت سبز شد ومرغ در خروش آمد

تنور لاله چنان بر فروخت باد بهار   ****که غنچه غرق عرق گشت وگل به جوش آمد

سعدی شیرین سخن نیز این گونه می سراید:

بامدادی که تفاوت نکند لیل ونهار******خوش بود دامن صحرا وتماشای بهار

این همه نقش عجب بردر دیواروجود****هر که فکرت نکند نقش بود بر دیوار

آدمی زاده اگر در طرب آید نه عجب****سرو در باغ برقص آمده وبید چنار

بر پایه آموزه های زرتشتی، غره بهار،دستاری از معنویت بر سر نهاد وهاله ای ازقداست اهورایی واسطوره در هم آمیخت به گونه ای که برخی نوروز را نخستین روز آفرینش جهان دانسته اند .روزی که اورمزد آفرینش جهان را آغازید ودر پایان ششمین روز به انجام رسانید .ایرانیان مسلمان نیز با افزودن قرآن به هفت سین بر جلا وشکوه آن افزودند. دعای یا مقلب القلوب والا بصار یا محول الحول والا حوال حول حالنا الی احسن الحال نیز صدای موزونی شد که همراه با تحول طبیعت افسانه زیبای نوروز با عشق حقیقی مذهب تقدس یافته واقعیتی دیگر به خود گرفت وبدینسان اسطوره وعشق شور زندگی نشاط وامید آفرید ونوروز را جاودانه وپایدار ساخت .

در این غایت القصوی طبیعت که درختان پیر هم با شاخکها ،جوانه ها وشکوفه ها دوران جوانی وسرزندگی را تداعی می کنند مردمان نیز آ یین هایی بر پا میدارند تا در این جشن سهیم باشند. برخی از این آیین ها در سالهای اخیر منسوخ گردیده وبه فراموشی سپرده شده است .تا چند دهه پیش حاکمیت میر نوروزی یکی از آیین های رایج بود .در این آیین در پنج روز پایانی سال مدیریت واداره شهر به فردی از اقشار پایین اجتماعی سپرده میشد. او نیز با انتخاب کار گزارانی از همان جنس فرمانها ودستور العملهایی را معمولا علیه طبقات بالای اجتماعی بویژه صاحبان قدرت وثروت صادر می کرد که تا حدودی مسموع واقع میشد وحکم او را مطاع می دانستند. حافظ با استفاده از مدت کوتاه این حکمرانی در یک بیت تمثیلی زیبا ساخته است.

سخن در پرده می گویم چو گل از غنچه بیرون آی***که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی

خواندن اشعار در باره نوروز با مضامین اعتقادی ومذهبی توسط پیک های نوروزی وجمع آوری هدایا وکمکهای نقدی نیز از جمله مواردی است که در حال منسوخ شدن است ،اما اجرای چهار شنبه سوری ،خانه تکانی وزینت شهرها ومنازل مسکونی ،پاکی دلها وتهذیب اخلاقی با مسافرت های نوروزی ،بویژه زیارت اماکن مقدسه، زیارت قبور شهدا واهل خاک وقرائت فاتحه، گستردن سفره هفت سین یا در برخی مناطق هفت میوه، دید وبازدید از بزرگان ،اقوام وخویشان ،عیدی گرفتن وعیدی دادن ،اجرای آیین سیزده بدر ورفتن در آغوش طبیعت وگره زدن سبزه ، ارسال کارتهای شاد باش که در سالهای اخیر به مدد پیشرفت تکنولوژی رایانه ای به کارتهای الکترونیکی (پیامک وایمیل) تغییر پیدا کرده ، از جمله رسوم رایج است.

به نظر میرسد آیین های نوروزی ،امتزاجی مناسب از سنت حسنه باستانی وباورهای دینی واعتقادی ونمونه ای از باز نمایی هویت ایرانیان در عصر بحران هویت باشد.

[ پنجشنبه 1391/11/26 ] [ 10:9 ] [ احمد ]

[ جمعه 1391/08/26 ] [ 10:24 ] [ احمد ]
 

إنی أحب تلاوت کتابه :

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم .
شب عاشورا حضرت زینب به برادر یک سری زدند و دیدند در خیمه تنها مشغول تلاوت قرآن است . پناهگاه در مشکلات قرآن است . هر گاه مشلات به انسان روی آورد به قرآن باید پناه برد و از قرآن هدایت خواست . حضرت زهرا و فضه با قرآن با هم صحبت می کردند ، اگر قرآن در زنگی ما وارد شود نور و روشنایی به زندگی وارد می شود .
خداوند توفیق اقتدا به امام را به همه ما بدهد  که انی أحب تلاوت کتابه

 بینش اهل حقیقت که حقیقت بین است     در تو بینند حقیقت که حقیقت این است

اهمیت استغفار در زندگی انسان

امام حسین : من کثرت دعا و استغفار را دوست دارم
استغفار از یک جهت مهم تر از دعا است ، خداوند در قرآن کریم دو شرط برای عذاب نکردن قوم میفرمایند ، ای پیغمبر تا تو در این قوم هستی و همچنین تا این قوم استغعفار می کنند من آنها را عذاب نمی کنم . اللهم اغفر لی الذنوب التی لا أعرف  ، خدایا استغفار می کنم و گناهانی را که من نمی شناسم ببخش . آغاز برگشت از مشکلات به سوی خدا استغفار است . بعد از نماز صبح مستحب است هفتاد بار استغفار شود . در نماز شب خیلی سفارش شده برای استغفار . بعد از نماز عصر سفارش شده هفتاد بار استغفار کنیم . این پوسته استغفار است ولی هسته آن این است که قلبا از معاصی و ظلم هایی که به خود و دیگران کرده ایم برگردیم . پیامبر فرمودند الا  أخبرکم بدائکم و دوائکم ؛ الا إن دائکم الذنوب و دوائکم الاستغفار . آیا شما را خبر کنم به درد و مرض شما و دوای مرضهای شما ؟ مرض شما گناه شما است و دوای مرضهای شما استغفار است . استغفار رزق را زیاد میکند . خدایا بیامرز گناهانی را که ما را به سقم مبتلا می کند . مهمترین علت نیامدن اشک چشم  گناه است و حرام خواری ، از جمله حرام خواری های ناشناس و وحشتناک ما غیبت است که گوشت برادر دینی خود را بخوریم . استغفار محو می کند سنگینی گناه ها را خدا رحمت کند مرحوم شیخ رجبعلی خیاط که خداوند به ایشان یک بینشی داده بودند که ریشه بیماریها را تشخیص می دادند ، مرحوم کربلایی احمد (رند عالم سوز) می فرمودند : یکی آمده بود خدمت شیخ و گفته بود مدت زیادی است که این پاهای من درد می کند ، مرحوم شیخ یک نگاهی به پای او کرده بودند و سرشان را زیر انداخته بودند و بعد فرموده بود : پدر شما از دست شما ناراحت است و این درد ریشه از آنجا دارد . آن شخص رفته بود نزد پدر و گفته بود پدر شما از دست من ناراحت هستی؟ گفته بود بله ، یک روز مهمان آمده بود و تو پای خود را در مقابل مهمانها جلوی من دراز کردی ؟ و من خیلی ناراحت شدم که چرا پسرم ادب نگه نمی دارد . جزاء وفاقا ...
همه مشکلات ما ریشه در تعطیل کردن سنت های خدا دارد . و حالا این استغفار محو می کند سنگینی گناهان را .

نماز

اهمیت نماز در کلام بزرگان دین اسلام
حضرت امام حسین علیه السلام فرمودند : إنی أحب الصلوة – من نماز را دوست دارم
پیامبر فرمود من هیچ وقت از نماز سیر نمی شوم _ مرحوم قاضی استاد آیت الله بهجت در اواخر عمر فرموده بودند من حرفی ندارم از این دنیا بروم ولی می خواهم بدانم که آیا در بهشت هم به ما اجازه خواندن نماز می دهند یا نه ؟ بس که عاشق نماز بودند _ . حضرت رسول هیچ چیز را بر نماز مقدم نمی داشتند ، در میان نمازهای یومیه حضرت رسول به دو نماز صبح و مغرب خیلی سفارش داشتند و خصوصا این که نماز به جماعت خوانده شود ، و وقتی که وارد وقت نماز می شدند مثل این که بود که دیگه نه دوست را می شناختند و نه فامیل را . اولین چیزی که مورد محاسبه قرار می گیرد نماز است اگر نماز مورد قبول قرار گرفت بقیه اعمال هم مورد قبولی واقع می شود و در صورت رد شدن نماز بقیه اعمال هم رد خواهد شد . یک جمله دیگر از آیت الله قاضی بگویم که فرموده بودند اگر کسی نمازهایش را اول وقت اقامه کند اگر به مقامات بالای معنوی نرسید آب دهان را به من بیاندازد . نماز محور همه اعمال در دنیا و قیامت است . حضرت امیر به مالک می نویسد که : هر کاری که میکنی تابع نماز تو است . بسیاری از مشکلات روحی که مردم دارند سرش این است که حق سجده در نماز بجا آورده نمی شود . ترک نماز موجب کفر است و بی حالی نسبت به نماز نزدیک شدن به کفر را نشان می دهد .

امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم.

سخنان حجةالاسلام معمار

[ جمعه 1391/08/26 ] [ 10:0 ] [ احمد ]

ماجرای عصر تاسوعا و شب عاشورا :
در شب عاشورا از ناحیه امام حسین در خواستی برای انجام چهار امر مهم از سپاه کفر شد . بعد از این که حضرت عباس در عصر تاسوعا خبر آمدن سپاه ابن زیاد را داد امام حسین به حضرت عباس فرمود : ارجع الیهم فان استطعت أن تأخرهم الی غدوة وتدفعهم عن العشیة لعلنا نصلی لربنا اللیله و ندعوه و نستغفره فهو یعلم أنی أحب الصلوة له و تلاوت کتابه و کثرة الدعا و الاستغفار .
امام حسین در شب عاشورا فرمود: ای عباسم برگرد به سوی آنها تا اگر در توان تو بود آنها را تا صبح به تأخیر بیاندازی و آنها را امشب دفع کنی تا شاید ما امشب را برای پروردگارمان نماز بگذاریم و او را بخوانیم و دعا کنیم و استغفار کنیم که او میداند که همانا من نماز برای او را و تلاوت کتابش قرآن را و زیاد دعا و استغفار کردن را دوست دارم . بعد از این که حضرت عباس در شب عاشورا خبر را آورد یکی از آن نانجیب ها به عمر سعد گفت که ما اگر طایفه ترک و دیلم هم از ما درخواست می کردند به آنها امشب مهلت می دادیم  و حال آن که اینها آل محمد هستند و لذا عمر سعد قبول کرد .

[ جمعه 1391/08/26 ] [ 9:54 ] [ احمد ]
بر روی شــن، جز ردپای ســـرخ خــنـجر نیست             جز نـــغمه‌هایی مانده از آوای پــــرپـــــر نیست

آن ســــو: نگـــــاه مادری بـــی‌تاب فــــــرزندی               این سو:یتیمی خفته با دستی که دیگر نیست

منبر نشین نیزه است آیا که می‌خواند…                       آیا ظهوری تازه از وحی پیمبر نیست؟!

باد، عاشقانه، مو به مو سر را نوازش کرد                     آیا نسیم شعله‌های آه خواهر نیست؟!

«ای قطره‌های خون، سفیران گلوی تو                          باید ببوسم حنجرت را گر چه مادر نیست»
 
لب‌های سر انگار نجوا می‌کنند آرام:                           «خواهر… برو… هر چند این رسم برادر نیست»

خواهر، اسیر شعله‌ی لب‌های تفدیده است                   در سایه‌ی آتش، سفر کردن میسر نیست

شعر از سید محمد سادات اخوی

[ سه شنبه 1390/10/13 ] [ 14:45 ] [ احمد ]

جهنم و بهشت

 جهنم مکانی است که هفت طبقه یا هفت در دارد. به این موضوع در سوره‏های «حجر» آیه 44، «نحل» آیه 29، «زمر» آیه‏های 71-73 و «مومن» آیه 76 اشاره شده است. اما در هیچ کدام از آنها بیان نشده که مراد از «ابواب» چیست؟ مفسران درباره تفسیر «ابواب» چهار احتمال مطرح کرده‏اند. ...... در ادامه مطلب

جهنم مکانی است که هفت طبقه یا هفت در دارد. به این موضوع در سوره‏های «حجر» آیه 44، «نحل» آیه 29، «زمر» آیه‏های 71-73 و «مومن» آیه 76 اشاره شده است. اما در هیچ کدام از آنها بیان نشده که مراد از «ابواب» چیست؟ مفسران درباره تفسیر «ابواب» چهار احتمال مطرح کرده‏اند. احتمال اول اینکه ابواب به معنای طبقات و درکات مختلف است. گواه بر این مدعا آیه (ان المنافقین فی الدرک الاسفل من النار) و آیاتی دیگر است. علامه طباطبایی در تایید اینکه مراد از ابواب، طبقات و تنوع عذاب‏های متفاوت است، میفرماید: «مؤید این احتمال فقره دوم آیه مورد بحث است که میفرماید: (لکل باب منهم جزء مقسوم) «یعنی، از ایشان برای هر دری قسمتی تقسیم شده است. چون ظاهر آن این است که خود جزء، تقسیم شده بر درها است و این وقتی معنای صحیح میدهد که «باب» به معنای طبقه باشد نه در ورودی».ترجمه تفسیر المیزان، ج 12، ص 251. فخر رازی هم در تفسیر (ان المنافقین فی...) میفرماید: «ظاهر این تعبیر قرآنی این است که جهنم دارای طبقاتی است و ظاهر این است که سخت‏ترین طبقات جهنم همان طبقه پایین است».تفسیر فخررازی، ج 11، ص 87. امام علی(ع) درباره تفسیر آیه (لها سبعه ابواب) میفرماید: «دوزخ دارای هفت باب، یعنی، هفت طبقه است که هر طبقه‏ای بالای طبقه دیگری است». در این هنگام آن بزرگوار دست خود را روی دست دیگر نهاد و بدین وسیله طبقه بندی دوزخ را برای بینندگان مجسم نمود. در حدیث دیگری از امام علی(ع) آمده است: «جهنم هفت در دارد؛ بعضی فوق بعضی دیگر قرار دارد وقتی اولی پر شد، دومی را پر میکنند، آن گاه سومی را تا همه‏اش پر شود».حویزی، تفسیر نور الثقلین، ج 3، ص 19 - 18؛ سیوطی، الدر المنثور، ج 4، ص 99. احتمال دوم این است که ابواب، اشاره به درهای ورودی دوزخ است؛ همانند درهای متعددی که در ساختمان‏های معمولی این جهان وجود دارد، و در واقع هفت در به کثرت وارد شوندگان اشاره میکند، اما این فرض با توجه به روایات متعددی که در تفسیر این آیات آمده است، بعید به نظر میرسد. احتمال سوم را مفسرانی مانند صاحب تفسیر روح المعانی و تفسیر جامع الاحکام (از مفسران اهل سنت) مطرح و نقل کرده‏اند؛ بدین صورت که تعدد این درها به لحاظ تعدد گروه‏های مختلفی است که از آنها وارد میشوند. قائلان به این احتمال، به حدیث ذیل تمسک و استشهاد کرده‏اند: «در اول ویژه مسلمانان موحد گنهکار، در دوم از آن یهود، در سوم از آن مسیحیت، در چهارم مخصوص ستاره پرستان، در پنجم از آن مجوس، در ششم از آن مشرکان و آخرین در مخصوص منافقان است».روح المعانی، ج 14، ص 48؛ جامع الاحکام، ج 5، ص 3646. احتمال چهارم این است که این درها اشاره به اعمال و گناهان مختلفی است که انسان را به دوزخ میکشاند. گواه این احتمال هم اولاً مقابله‏ای است که با درهای بهشت وجود دارد؛ مثل «باب المجاهدین» که در بهشت هست. ثانیاً روایاتی است که نشان میدهد که از بعضی از درهای جهنم، فرعون، هامون و قارون و از بعضی مشرکان و از برخی دشمنان خاندان پیامبر(ص) وارد میشوند. اینها نیز دلیل رابطه درهای جهنم با گناهان مختلف است.مکارم شیرازی و همکاران، پیام قرآن، ج 6، ص 218. دوم. به درهای بهشت، این کانون بزرگ رحمت الهی هم در سوره‏های «زمر» آیه 73، سوره «ص» آیه 50 و سوره «رعد» آیه‏های 23 و 24 اشاره شده است؛ اما تعداد آنها در هیچ یک بیان نشده است. به نظر برخی از مفسران، این درها اشاره به امور و اعمال و کارهای مفید و مخلصانه‏ای است که سبب ورود به بهشت میشوند. اشاره نشدن به تعداد درها در آیات، خود تصریح به این نکته است که طرق وصول به سعادت، از طرق سقوط در شقاوت بیشتر است؛ زیرا رحمت واسعه الهی بر غضبش پیشی گرفته است: «سبقت رحمته غضبه».همان، ج 6، ص 307. در بیشتر احادیث اسلامی هم تصریح شده است که بهشت دارای هشت در است؛بحارالانوار، ج 8، ص 121، ح 12 و ص 131، ح 32. ولی در عین حال از بعضی دیگر از احادیث استفاده میشود که عدد درهای بهشت 71 در است.همان، ج 8، ص 139، ح 55. چنان که در لسان مختلف روایات به اسامی مختلف درهای بهشت اشاره شده است؛ مانند باب المجاهدین، باب الریان (سیراب کننده روزه داران)، باب المعروف (در نیکوکاران)، باب الصبر، باب الشکر و باب البلاء.برای مطالعه بیشتر ر.ک: پیام قرآن، ج 6، ص 311.


 

[ سه شنبه 1390/10/13 ] [ 14:32 ] [ احمد ]
با عرض پوزش از اینکه مطالب تازه ای نداشتم .

چند وقتیه که گرفتارم! از کسانی که  نوشته های این حقیر را می خوانند تشکر و از نطراتشان ممنونم

[ چهارشنبه 1390/09/09 ] [ 9:50 ] [ احمد ]
 

بنابر روایت متواتر و صحیح اولین دانشگاه اسلامی در دوران امام جعفر صادق (ع) افتتاح و ازهر منبر و منزلی صدای علم به گوش می رسید بطوریکه دراین دوران 4هزار طلبه و دانشجو به کسب علوم مختلف پرداخته که نام بسیاری ازایشان تاکنون جاری وباقیست ومذین شدن مذهب شیعه اثنی عشر به مهر"جعفری" مهمترین دلیل وبرهان بر چهره علمی این مذهب اسلامی بشمار میرود.

 

 

دربیان این حقیقت که اول سرچشمه فیض و علم رسول گرامی اسلام (ص) است شک وتردیدی نیست وآنچه غیرازاین بیان شود جز راه گمراهی به مقصد ومقصود نخواهد رسید زیرا ایشان به سند واحد ومتواتر اهل سنت وشیعه در بیان حدیث "مدینه " خود را شهر علم معرفی مینماید و به اذعان قرآن کریم کام  رسول الله جز به بیان حق گشوده نشده و آنچه از زبان ایشان ساری و جاری شده است علم الهی و کلام حق است .

ایشان دربیان حدیث فوق میفرمایند: "من شهر علم هستم و علی باب این شهر " دربیان ساده این روایت باید گفت : شهری دارای باب است که دیوار و محصور باشد واینکه علم رسول گرامی اسلام محفوظ  است شکی نیست زیرا درقرآن مجید نقل به مضمون میفرماید: فرشتگان آسمانها محافظان علم محمد هستند تا دشمنان به گوش خود این علم را به سرقت نبرند.

این کلام درحالی بیان میشود که بارها اززبان رسول گرامی اسلام و ائمه هدی (ع) شینده شده که : ازما سوال کنید قبل از آنکه دیر شود.

این بیان حکایت ازآن دارد که باوجود انحصار در علم الهی ،کسانی که طالب علم و فیض باشند یابنده آن خواهند بود بشرط آنکه برای ورود به این شهر چونان دزدان از دیوار قصد ورود نکنند وشرط ادب ومعرفت در دق الباب نمایند.

 

علویان چرا جعفری هستند؟

بر اساس اصل نبوت كه هر پيغمبرى قبل از وفاتش، وصى و جانشين خويش را از جانب خدا معين مى كند، خاتم الانبيا نيز اميرالمؤمنين على(عليه السلام) را باب علم، وصىّ و خليفه خود معرفى و امت را به اطاعت از وى امر نمود. هرچند بعد از وفات پيامبر، خلافت به امام على(عليه السلام) نرسيد; اما دو خليفه اول در تمام دوره خلافت خود ـ باستثناى اوايل خلافت ابوبكر ـ در تمام امور با حضرت على(عليه السلام) مشورت نموده و مطابق راهنمايى هاى ايشان عمل مى كردندو آن حضرت نیز همانگونه که تا پیش ازشهادت خود باب کرامت را برطالبان حقیقت گشوده بود ازارایه مشاوره و طریق صحیح به آنان که حق ایشان را غصب کرده بودند دریغ نکرد.

 حتى حضرت على(عليه السلام) راهنماى خليفه اول و دوم در امر قضاوت آن ها بوده است.آنچان که بارها عمر به روایات صحیح و متواتر بیان میکند: اگر نبودعمر به هلاکت میرسید.

علی(عوقتى كه رجال و دانشمندان ساير اديان، براى كشف حقايق به مدينه مى آمدند تا مناظره و مباحثه علمى نمايند، امام على(عليه السلام) آنان را مجاب مى كرد و بدين طريق از ارايه خدمات شايان علمى خود به جامعه مسلمين دريغ نمىورزيد. بااین حال امام اول شیعه هرگز نتوانست دانشگاه علوم وفیوضات الهی خود را آنچنان که شایسته باشد مفتوح نماید وصندوقچه علوم ایشان سربه مهر به حسن وحسین علیهما سلام سینه به سینه منتقل شد ولی دوران خفقان حکومت امویان حسنین را درکنج غربت نشاند و هریک را به مشغله ای درگیر ساخت تا مسلمانان نتوانند ازسرچشمه های جوشان علوم بهره مند شوند.

پس از شهادت امام حسن مجتبى(ع)،  امام حسين، امام سجاد و امام باقر(عليهم السلام) تحت فشار شديد و آزار و اذيت اموى ها قرار گرفته و تحت نظر و كنترل بودند.آنچنان که آمار آمد وشدها به منزل امامان معصوم لحظه به لحظه به حکومت مدینه ودربار حکام اموی گزارش میشدو فقط عده قليلى از شيعيان خاص، موفق به ديدار آن ها و اخذ حقايق و علوم مى شدند تاآنکه بالاخره هر كدام از فرزندان رسول الله(صلى الله عليه وآله) را به طريقى به شهادت رساندند.

در اوايل قرن دوم هجرى، درگيرى هاى شديدى بين بنى عباس و بنى اميه شكل گرفت و اموى ها مشغول و مجبور به دفاع از حكومت خود شدند. در نتيجه توان ادامه آن سختگيرى ها و كنترل ها را نداشتند. لذا امام صادق(عليه السلام) با استفاده از اين فرصت، از انزوا بيرون آمد و خانه خود را به دانشگاه علوم الهی مبدل ساخت و باب این دانشگاه را به روى همه مردم باز گذاشت. ايشان آزادانه در منبر مساجد به نشر علوم و احكام و قواعد دين مى پرداخت آنچنان که بنابر روایت مستند در اين زمان بيش از چهار هزار طلبه و دانشجوى علم و دانش از درياى بى كران علم آن حضرت بهره گرفته وهریک به دانشمندان و اندیشمندان شهیری درعصر خود مبدل که نام برخی ازآنها وعلوم مکشوفه ایشان تاکنون مورد بهره برداری قرار میگیرد.

شاگردان خاص آن حضرت با بهره گيرى از جلسات درس ايشان، درباره مبانى علمى، قسمت هايى از چهارصد اصل معروف را نوشتند كه به «اصول اربعه مائه» معروف شد.يكى از خوشه چينان مكتب آن حضرت به نام جابر بن حيان كتابى شامل هزار ورق و پانصد رساله به رشته تحرير در آورد.

جابربن حیان بابهره گیری ازاین سرچشمه جوشان موفق به کشف الکل گردید که تاکنون علوم پزشکی و شیمی خود را مدیون این کشف بزرگ میدانند.

 

امام جعفرصادق(ع) علیرغم تلاش بدخواهان شیعه برای نمایش تک بعدی ازآن و هادیان این مذهب دردوران مذکور علوم مختلفی را در اولین دانشگاه بزرگ اسلام وجهان تدریس نمود که ازجمله آنها میتوان به : شیمی،فیزیک ،نجوم ، ریاضی،فقه و حقوق اسلامی و...اشاره داشت .

بنابراين براى هيچ كدام از اهل بيت عترت و طهارت، چنين فرصتى پيش نيامده بود تا بتوانند به نشر احكام و قواعد فقهى، تفسير آيات قرآن مجيد و كشف اسرار حقايق بپردازند. چون اين موقعيت بيشتر براى امام جعفر صادق(عليه السلام) پيش آمد، لذا مذهب شيعه با مهر "جعفری " مذین از علوم الهیه آن امام گردید و تاکنون به واسطه این جوشندگی در علم به نام آن حضرت اشتهار ومعروفیت یافت .

اشتهار مذهب شيعه به نام امام جعفرصادق(عليه السلام) هيچ دلالتى بر تفاوت بين ايشان و اجدادش و نيز عموى بزرگوارش امام حسن مجتبى(عليه السلام)كه از امامان بر حق شيعه است، ندارد.بلکه مبدء ودلیلی برای علمی بودن چهره شیعه بشمار میرود.

 

آیا امام صادق فقط به شیعیان درس میداد؟

پاسخ این سوال به قطعیت خیر است زیرا اكابر علما و فقهاى بزرگی از اهل سنت، نظير: ابوحنيفه، مالك بن انس، يحيى بن سعيد انصارى، ابن جريح، محمد بن اسحق، يحيى بن سعيد قطان، سفيان بن عيينه و سفيان ثورى از مكتب آن حضرت بهره گرفته و افتخار شاگردی آن حضرت را باخود همراه ساخته اند .

اما آنچه ازآن جز به تهجر و تبعیت ازکج فهمی های گذشتگان نمیتوان یاد کرد ،موجب شده تا حق جویان اهل سنت تاکنون از حقانیت واعلمیت ستارگان آسمان ولایت کم بهره باشند که از نشانه های آن فقط ذکر همین مطلب کفاف میکند که باوجود پرورش شاگردان بزرگی چون افراد صدر و ذکر نام امام جعفر صادق (ع) باوجود آن همه روایت و اصل معروف که درعموم کتب اهل سنت نیز ذکر شده جزو ائمه اربعه این مذهب قرار نگرفته است .

حال آنکه این امام همام به جهت نسب و فضیلت که در صفحات کتب مشهوره اهل سنت به آن اذعان و تاکید شده سرآمد افرادیست که دربیان اصول و فروع شرعیه و علمیه بدون درک حضرت رسول (ع) به بیان روایات متضاد ازیکدیگر اقدام نموده اند.

اما آنچه ائمه طاهرین الاخصوص امام ششم شیعیان ثبت و ضبط درپرونده علمی وشرعی شیعه نموده به بیان خود ایشان هیچ نبوده جز آنکه انتقال کلام رسول گرامی اسلام باشد.

 

[ یکشنبه 1389/06/14 ] [ 17:13 ] [ احمد ]


[ پنجشنبه 1388/01/27 ] [ 11:32 ] [ احمد ]

چهارشنبه سوری

آخرین چهارشنبه قبل از حلول سال جدید را چهارشنبه سوری می گویند، که البته شب آن، یعنی غروب سه شنبه مهم است نه خود چهار شنبه. جشن چهارشنبه سوری یکی از مراسم بسیار جذاب و مفرح ما ایرانیان به شمار می آید. این جشن در قبل از تهاجم اعراب در بین نیاکان ما به جشن سوری مرسوم بود. سور به معنی سرخ می باشد و چون این جشن با برپا کردن آتش همراه است به این نام مرسوم گردید. آتش در بین ما ایرانیان مظهر نابودی تاریکی و سیاهی است. این دو واژه همان پلیدی و اهریمن هستند و روشنایی آتش پاکیزگی، طراوت، زندگی و سلامتی، سازندگی و پیشرفت را به همراه دارد. همچنین با کمک آتش و نور که سمبل های خوبی هستند افراد امیدوارند که راه خود را در آخرین شبهای تاریک سال پیدا کنند و به روزهای آغازین بهار برسند.

مراسم شب چهارشنبه سوری بطور اجمالی

همه کار به این منظور است که در این شب خوشی بیاید و غم برود.

جالب ترین و مرسوم ترین مراسم این شب برپاکردن آتش با بته و خار در سر گذرها، بر سر بامها و یا در حیاط خانه ها می باشد. افراد شرکت کننده در کنار آتش جمع می شوند و همراه با رقص و آواز یک به یک از روی آتش می پرند و جمله  "سرخی تو از من،  زردی من از تو" را تکرار می کنند، به این معنی که سرخی و تازگی و روشنایی آتش از آن من و زردی و مریضی و بدی من نیز از آن آتش، تا در آتش بسوزد و پاک شود. وقتی آتش سوخته و تمام شد، اگر در خانه مراسم انجام شده باشد، خاکسترها را جاروب نموده و جمع می کنند و می دهند یک نفر از خانه بیرون ببرد. در این موقع همه اهل خانه جمع شده، می پرسند: "کجا می روی؟"، می گوید: "کوچه". میپرسند: "چی چی می بری؟" می گوید: "درد و بلای اهل خانه". این شخص با خاکسترها بیرون می رود و در را بروی او می بندند. پس از آنکه خاکسترها را بیرون ریخت بر می گردد و در می زند. اهل خانه با هم می پرسند: "کی هستی؟"، می گوید: "منم". می پرسند: "از کجا آمده ای؟"، می گوید: "از عروسی". می پرسند: "چی چی آوردی؟" می گوید: "تندرستی".

مقارن غروب قبل از تشریفات جهیدن از روی آتش و گاهی هم بعد از آن باید کوزه ای شکسته شود. این رسم به این شکل انجام می شد که در یک کوزه کمی زغال (نشان سیاه بختی) و اندکی نمک (نشان شوری چشم) و یک سکه کم ارزش می گذاشتند و بعد از کمی رقص و دست به دست گرداندن این کوزه، نفر آخر آن را سر بام می برد و از آن

بالا به پایین می انداخت. کوزه ای که شکسته می شد باید کهنه ترین کوزه ها باشد زیرا آن کوزه حامل غمهاست. خلاصه چون می شکست اهل خانه یک صدا می پرسیدند: "چه بود شکستی؟"، می گفت: "قضا - بلا". می گویند: "توی آن چه بود؟"، جواب می دهد: "توی آن غم و غصه".

دیگر سنت این زمان فال گوش است. بعد از جستن از روی آتش و شکستن کوزه قضا و بلا، فال گوش ایستادن شروع می شود. بعضی عقیده دارند که اگر شب چهار شنبه سوری فال بگیرند فالشان درست در می آید. از این رو به ویژه در گذشته ها اگر کسانی می خواستند فال بگیرند، سر چهار راه به نحوی که کسی آنها را نبیند در تاریکی و یا دالان خانه رو به قبله می ایستادند و به گفت و گوی عابرین گوش می دادند. اگر عابرین سخنانی امید بخش در مورد عقد، عروسی، معامله ای سود دار، خبر خوشی که شنیده اند و یا مژده ای که داده اند، بیان می کردند، به فال نیک گرفته می شد و نوید آن بود که سالی نیکو و پر از شادی و سرور در پیش است و اگر بر عکس از اختلاف، نزاع، مرگ، ضرر،

ناخوشی و خبر های ناگوار گفت و گو می شد نشان این بود که سال نو سال نیکویی برای فال گیرنده است. رهگذران هم چون می دانند شب چهارشنبه سوری است سر چهار راهها مواظب هستند حرفهای امید بخش بزنند. دربعضی اوقات نیز زنان کاسه ای را بر می داشتند و به خانه این و آن می رفتند و با پول یا فلز یا شئ به کاسه می زدند که صدای تصادم شئ و کاسه شنیده شود و صاحبخانه با خبر گردد و بیاید دم در. وقتی صاحبخانه می آمد و آنها را می دید حرفی رد و بدل نمی شد. اگر صاحبخانه می رفت و برایشان شیرینی و آجیل می آورد نشان خیر و برکت بود و اگر نه بر عکس.

این عقیده نیز وجود دارد که ارواح گذشتگان افراد، در این روز دوستان و یاران خود را نظاره می کنند. بسیاری از مردم خصوصاً بچه های خود را در لباسی مخفی می کنند و در حالیکه با قاشق به ظرفی می زنند به در خانه ها می روند و مردم برای رفع بلا چیزی به آنها مژدگانی می دهند، به این سنت " قاشق زنی" می گویند . مردم برای اینکه آرزوهایشان به حقیقت بپیوندند به آنها انواع غذاها می دهند، بعضی از این هدایای مردم عبارتند است: سوپ، آجیل، میوه، پسته، مغز بادام، فندق، انجیر و کشمش.

بعضی ها برای اینکه گره از کار فرو بسته آنها گشوده شود، گوشه دستمال یا چهار قد یا چادر یا پیراهن خود را گره می زدند و می رفتند سر گذر در یک جای خلوت در تاریکی می

ایستادند اولین کسی که از آنجا عبور می کرد خواه زن باشد خواه مرد یا بچه گره را جلو او می بردند بی آنکه حرفی دیگر بزنند می گفتند: "گره از کارم باز کن"، به کسی که این پیشنهاد شده واجب بود که گره را باز کند و برود. این گره گشایی به وسیله قفل هم ممکن است. در آن صورت باید گفت "کار بسته ام را باز کن ".

برای اینکه کارها خوب شود و زندگی رونق گیرد و مخصوصاً دخترهای دم بخت سفید بخت شوند اعتقاد بر این بود که باید شب چهارشنبه سوری وقتی که هوا کاملاً تاریک شده رفت به دکان عطاری، که اگر دکان رو به قبله باشد بهتر است. آن وقت باید یک پول به عطار نشان داد و گفت: "کندروشا برای کار گشا". البته عطار از جایش حرکت می کند که کندروشا بدهد، همین که عطار رویش را برگرداند باید فرار کرد. بعد به همین ترتیب باید از دکان دیگر "خوشبو" بخواهند باز فرار کنند. بعد از دکان سوم که حتماً باید رو به قبله باشد باید اسپند و کندر بخرند و ببرند به خانه با تشریفات لازم دود کنند تا از چشم بد در امان باشند و کار بسته شان باز شود.

رسم دیگر این بود که باید هفت دانه پنجاه دیناری برداشت و از هفت دکان عطاری رو به قبله اسپند و کندر خرید و همه را مخلوط کرد و در یک کیسه ریخت و به دیوار رو به قبله آویزان کرد. شب، همین که تشریفات دیگر تمام شد موقع چراغ روشن کردن از آن اسپند یک مشت در آتش باید ریخت. این کار باید به دست بزرگترین خانمی که در خانه هست، از نظر سن، انجام گیرد. او باید بچه ها را یکی یکی از میان دود اسپند بگذراند. قبل از ریختن اسپند در آتش باید آنرا دور سر همه اهل خانه گردانده و این ورد را بخواند: "اسپند اسپند دانه اسپند سی و سه دانه بترکد چشم حسود بیگانه. همسایه دست راستی، همسایه دست چپی، همسایه روبرو، همسایه پشت سر ... "

زنان شیراز در سابق عقیده داشتند که در شب چهار شنبه سوری باید حتماً به سعدیه رفت و در آب سعدیه آب تنی کرد. پیر زنانِ با نشاط قدیمی شیراز، در شب چهارشنبه سوری بزک نموده و مجلس عیشی رو به راه می کردند. در این مجلس از ترانه های قدیمی خوانده می شد و دایره نیز می زدند و همه ابراز سرور می کردند.

پس از ختم این تشریفات اهل خانواده گرد هم جمع می شوند وبه خوردن آجیل مشکل گشا شامل هفت نوع خشکبار و شیرینی می پردازند و به شادی و تفنن مشغول می گردند.

در پایان نیز، پس از خوردن آجیل اهل خانه دور هم می نشینند و فال می گیرند. فال با حافظ یکی از فال های شب چهار شنبه سوری است ولی بهتر آن است که با "بولونی" فال گرفته شود. در همه خانه ها از این شیشه ها یا کوزه های دهان گشاد که بولونی نامیده می شود هست. زن ها و دختر ها و بچه ها جمع می شوند، یک بولونی وسط می گذارند همه کسانی که در فال گرفتن شرکت کرده اند یک چیزی در آن می اندازند. یکی شانه سرش را، یکی انگشترش را، یکی گوشواره اش را، یکی دست بند و غیره. آن وقت به عده فال گیرها کاغذ چهار گوش درست می کنند و در بولونی می اندازند. یکی از دو بچه کوچک، که در دو طرف میز می نشانند، اشیایی را که توی کوزه است و دیگری یکی از آن کاغذ ها را بیرون می آورد. چیزی که در کاغذ نوشته شده فال خوشبختی صاحب آن نشانی است.

{{{{{{{{{{

سیزده به در

یکی دیگر از آیین های نوروزی، آیین سیزده به در است. روز سیزدهم فروردین ماه، یعنی سیزدهمین روز نوروز را، "سیزده به در" می گویند و از مجموعه جشن هایی است که سر آغاز آن چهار شنبه سوری بوده، با نوروز به اوج خود می رسد و از آنجا که نوروز باید در جایی به اتمام برسد، در سیزدهم فروردین این جشن ها به پایان می رسند.

در ادبیات کهن ایران زمین، اعداد و ارقام دارای مفاهیم خاصی بوده اند که این مفاهیم هنوز در میان سنت های به جای مانده از آن زمان به چشم می خورند. اعداد سه، هفت و سیزده و بسیاری اعداد دیگر در ایران باستان مفاهیمی پیچیده از تأثیرات نجومی و پدیده های جاری در قرن ها و دوره ها به دنبال داشته اند. تأثیر این اعداد بر روی سنت های کهن ایران به حدی بوده است که جلوه برونی آن در هفت سین، هفت خوان رستم، هفت شهر عشق، هفت اورنگ و سیزده به در به طور روشن نمایان است.

سیزده به در یکی از سنت های رایج ایرانی است که از قدمتی بسیار برخوردار است. این سنت با فراگیری خود در کل پیکره اجتماعی ایران یک اسطوره معنایی در سطح وسیع اجتماعی به وجود آورده است.

در زمینه پیدایش نام "سیزده به در" در میان آثار به جای مانده از گذشتگان اتفاق نظر محسوسی به چشم نمی خورد، ولی باید اذعان داشت که روز"سیزده به در"  دارای

جایگاه خاص تاریخی در میان اهالی ایران زمین بوده است. تا آنجا که در زمینه تبار شناسی"سیزده به در"  باید به اساطیر قدیمی بر جای مانده در ایران رجوع کرد.

در اساطیر ایران، عمر جهان هستی دوازده هزار سال آمده است و پس از این دوره جهان بسته می شود و انسانهایی که وظیفه آنها در جهان هستی، جنگ علیه اهریمن است با سپری شدن این دوازده هزار سال و ظهور سوشیانس، ناجی موعود، سرانجام به پیروزی و ظفر میرسند و در هزاره سیزدهم تحت راهنمایی سوشیانس در بهشت به زندگی خود ادامه می دهند.

به نظر می رسد عدد دوازده از بروج دوازده گانه گرفته شده باشد، که آگاهی نسبت به آنها می تواند نشان از وسعت دانش ایرانیان در آن زمان به علم ستاره شناسی داشته باشد.

به این ترتیب، در تقویم ایرانی، نخستین دوازده روز سال، "جشن زایش انسانها" ، تمثیلی از دوازده هزار سال زندگی و نبرد با اهریمن است و روز سیزدهم تمثیلی از هزاره سیزدهم و آغاز رهایش از جهان مادی است. به همین دلیل نیز، روز سیزدهم که در واقع نمادی از زندگی انسان در پردیس است، متعلق به ستاره باران انگاشته می شد، زیرا نزول باران بهاری باعث سرسبزی و طراوت زمین شده و نمایه ای از بهشت را به وجود می آورد. این اعتقاد در ایران باستان موجب می شد، سیزدهم نوروز، روز ویژه طلب باران بهاری برای کشتزارهای نومید، انگاشته شود.

رسوم این روز در ایران باستان متنوع است. در این روز، از دیر باز مردم ایران به دشت و صحرا می روند تا با شکست دیو خشکسالی، گوسفندی برای فرشته باران قربانی و بریان کنند تا این فرشته کشت های نومید را از باران سیراب کند. و یا رسم بوده است که سبزه سفره هفت سین را به نخستین رودی که از روستا یا شهر می گذشت بسپارند تا با پیوستن به مزارع و کشتزار ها به آنها رونق و برکت بخشد.

در تهران قدیم در روز سیزده به در، مردم نسبت به طبخ و مصرف دمی یا دمپختک باقالا که غذای اصلی محسوب می شد و سپس بلغور یا آش رشته اقدام می کردند. حبوبات و سبزیجات آش و بلغور در خانه پخته می شد و تنها در دشت و باغ، آب و رشته آن افزوده می شد. اما مرسوم بود که از قابلمه بزرگ آش رشته، حتی شده به اندازه یک پیش دستی یا نعلبکی به اطرافیان بخشیده می شد. زیرا معتقد بودند که ممکن است در آن

میان، پسری نا بالغ، زنی حامله یا طفلی باشد که هوس کرده باشد. خوردن کاهو سکنجبین و چاقاله بادام از رسومات عصر سیزده به در است.

در ایران کنونی، در این روز همه خانواده ها به گردشگاههای خارج از شهر می روند و به گردش در گلزارهای زیبا و باغ ها می پردازند. کودکان و نوجوانان نیز با هم به بازی و ورزش های دسته جمعی می پردازند.

در این روز پسرها و دخترهای جوان به امید برآورده شدن آرزوها و یا یافتن همسری مناسب سبزه ها را گره می زنند. اعتقاد بر این است که وقتی گره سبزه ها باز شوند تمامی مشکلات حل می شوند و آنها به آرزوی خود می رسند. مرسوم است که هنگام گره زدن سبزه دخترها چنین زمزمه کنند: "سیزده به در، سال دگر، بچه بقل، خونه شوهر". در پایان روز، سبزه را به دور می اندازند، زیرا معتقدند که این سبزه تمامی دردها و بیماریها را در خود جمع نموده است. بنابراین دست زدن به سبزه دیگران موجب انتقال این مشکلات به فرد دیگری می شود.

در این روز از هر گوشه دشت و صحرا، صدای ساز و آواز مردان و زنان به گوش می رسد. همه شادی و پایکوبی می کنند و آنان که صدای خوشی دارند به آواز خواندن می پردازند.

 

[ جمعه 1387/12/16 ] [ 16:55 ] [ احمد ]

اخبار و حوادث

[ سه شنبه 1387/09/19 ] [ 19:44 ] [ احمد ]
 حضرت امير المومنين علي (ع )

حضرت امير المومنين علي (ع ) فرزند ابوطالب شيخ بني هاشم عموي پيغمبر اكرم (ص) بود كه پيغمبر اكرم او را سرپرستي نموده و در خانه خود جاي داده و بزرگ كرده بود و پس از بعثت نيز تا زنده بود ازآن حضرت حمايت كرد و شر كفار عرب و خاصه قريش را از وي دفع نمود .
علي ع بنا به نقل مشهور ده سال پيش از بعثت متولد شد و پس از شش سال بر اثر قحطي كه در مكه و حوالي آن روي دا د بنا به در خواست پيغمبر اكرم ص  از خانه پدر به خانه پسرعموي خود پيغمبر اكرم  منتقل كرديد. و تحت سرپرستي و پرورش مستقيم آن حضرت درآمد پس از چند سال كه پيغمبر اكرم ص به موهبت نبوت نايل شد و براي نخستين بار در غار حرا وحي آسماني به وي رسيد. وقتي كه از غار رهسپار شهر و خانه خود شد وما جرارا فرمودعلي ع به آن حضرت ايمان آورد. وباز درمجلسي كه پيغمبرا كرم ص خويشاوندان نزديك خود را جمع كرده و بدين خدا دعوت نمود فرمود نخستين كسي از شما كه دعوت مرا بپذيرد خليفه و وصي و وزير من خواهد بود.تنها كسيكه از جاي خود بلند شد و ايمان آورد علي ع بود و پيغمبر اكرم ايمان او را پذيرفت و وعده هاي خود را درباره اش امضا نمود. از اين روي علي ع نخستين كسي است كه به اسلام ايمان آورد و نخستين كسي است كه هرگز غير خداي يگانه را نپرستيد.
علي ع پيوسته ملازم پيغمبر اكرم ص بود تا آن حضرت از مكه به مدينه هجرت نمود و در شب هجرت نيز كه كفار خانه آن حضرت را محاصره كرده بودند و تصميم داشتند آخر شب به خانه ريخته و آن حضرت را در بستر خواب قطعه قطعه نمايند علي ع در بستر پيغمبر اكرم ص خوابيد و آن حضرت از خانه بيرون آمده .رهسپار مدينه گرديد
در مدينه نيز ملازم پيغمبر اكرم ص بود و آن حضرت در هيچ زمان علي ع را كنار نزد و يگانه دختر محبوبه خود فاطمه را به عقد آن حضرت درآورد. و در موقعي كه ميان اصحاب خود عقد اخوت مي بست او را برادر خود قرار داد. علي ع در تمام  جنگهاپي كه پيغمبر اكرم ص شركت داشتند حاضر شد جز جنگ تبوك كه آن حضرت اورا درمدينه به جاي خود قرارداده بودودر هيچ جنگي پاي به عقب نگذاشت. و از هيچ حريفي روي نگردانيد و در هيچ امري با پيغمبر اكرم ص مخالفت نكرد چنانكه آن حضرت فرمود هرگز علي از حق و حق از علي جدا نمي شوند.علي ع روز رحلت پيغمبر اكرم سي و سه سال داشت و با اينكه در همه فضايل ديني سرآمد و در ميان اصحاب پيغمبر ممتاز بودبه بهانه اينكه وي جوان است و مردم بواسطه خونهايي كه در جنگهابه همراه پيغمبر اكرم ص ريخته با وي دشمنند از خلافت  كنارش زدند و به اين ترتيب دست آن حضرت از شئون عمومي بكلي قطع شد وي نيز به تربيت افراد پرداخت و بيست و پنجسال كه زمان خلا فت سه خليفه پس از رحلت پيغمبر اكرم ص بودبدين ترتيب گذرانيد و پس از كشته شدن خليفه سوم مردم با آن .حضرت بيعت نموده و به خلافتش برگزيدند
آن حضرت در خلافت خود كه چهار سال و نه ماه تقريبا طول كشيد سيرت پيغمبر اكرم ص را داشت و به خلافت خود صورت نهضت و انقلاب داده به اصلاحات پرداخت و البته اين اصلاحات بضرر برخي از سود جويان تمام مي شد و از اين روي عده اي از صحابه كه پيشاپيش آنها ام المومنين عايشــه و طلحــه و زيبــر ومعاويــه بودند خون خليفه سوم را دستاويز قرار داده سر به مخالفت برداشتـه و بناي شورش وآشوبگري گذاشتند .
آن حضرت براي خوابانيدن فتنه , جنگي با ام المومنين عايشه و طلحه و زيبر در نزديكي بصره كه به جنگ جمل معروف است و جنگي ديگر با معاويه در مرزعراق و شام كه به جنگ صفين معروف است و يكسال و نيم ادامه يافت و جنگي  با خوارج در نهروان كه به جنگ نهروان معروف است  كرده و به اين ترتيب بيشتر مساعي آن حضرت در ايام خلافت خود صرف رفع اختلافات داخلي شد و پس از مدتي صبح روز نوزدهم ماه رمضان سال چهلم هجري در مسجد كوفه در سر نماز .بدست يكي از خوارج ضربتي خورده و در شب بيست و يكم ماه شهيد شدند .

علي (ع) تنهاست! چه كسي تنها نيست؟؟ كسي كه با همه و در سطح همه است.

كسي كه رنگ زمان به خود مي گيرد. احساس خلأ مربوط به روحي است كه آنچه در اين جامعه و زمان و در اين ابتذال روزمرگي وجود دارد نمي تواند سيرش كند. و لذا آنهمه ياران، آنهمه همرزمان، آنهمه نشست و برخاست با اصحاب پيامبر، هيچكدام براي علي (ع) تفاهمي بوجود نياورده است. هيچكدام از آنها در سطح او نيستند. مي خواهد دردش را بگويد، حرفش را بزند، گوش نيست، دلي نيست، و فهمي نيست تا بفهمد. رنج بزرگ يك انسان اين است كه  عظمت او و شخصيت او در قالب فكرهاي كوتاه، در برابر نگاههاي پست و پليد، و احساس او در روحهاي بسيار آلوده و اندك و تنگ قرار گيرد. نيمه شب به طرف نخلستان مي رود، آنجا هيچكس نيست، مردم راحت آرميده اند، هيچ دردي آنها را در دل شب بيدار نگاه نداشته است، و اين مرد تنها،‌ كه روي زمين خودش را تنها مي يابد، با اين زمين و اين آسمان بيگانه است، و فقط رسالت و وظيفه اش، او را با جامعه و اين شهر پيوند داده. ولي وقتي به خودش بر مي گردد مي بيند كه تنهاست. شبانه به نخلستان مي رود، و باز براي اينكه ناله او بگوش هيچ فهم پليدي و هيچ نگاه آلوده اي نرسد، سر در حلقوم چاه فرو ميكند و مي گريد. اين گريه از چيست؟؟؟ افسوس كه گريه او يك معما براي همه است، زيرا حتي شيعيان او نمي دانند علي چرا  مي گريد. از اينكه خلافتش غصب شده؟ از اينكه فدك از دست رفته؟ از اينكه فلاني روي كار آمده؟ از اينكه او از مقامش...؟

از اينكه همسرش را...؟، از اينكه...؟، از...؟ علي (ع) در طول تاريخ تنها انساني است كه در ابعاد مختلف و حتي متناقض كه در يك انسان جمع        نمي شود قهرمان است. چنين انساني و در چنين سطحي معلوم است كه در دنيا تنهاست. چنين انساني در جامعه اش و در برابر ياران همرزمش كه عمري را در راه عقيده كار كرده اند، با پيامبر صادقانه شمشير زده اند، اما در اوج اعتقاد و ايمان و اخلاصشان به پيامبر و اسلام، قبيله و تعصبات قومي را فراموش نكرده اند، مقام را آگاهانه و يا ناخودآگاهانه نتوانسته اند از ياد برند و سمبل اخلاص مطلق و يكدست- همچون علي (ع)- شوند، تنهاست. از اين دردناكتر اينكه علي (ع) در ميان پيروان عاشقش نيز تنها است!! در ميان امتش كه همه عشق و احساس و همه فرهنگ و تاريخشان را به علي (ع) سپرده اند تنها است. او را همچون يك قهرمان بزرگ، يك معبود و يك اله مي ستايند اما نمي شناسندش و نمي دانند كه كيست؟ دردش چيست؟ حرفش چيست؟ رنجش چيست؟ و سكوتش چراست؟؟ اين است كه علي (ع) در ميان پيروانش هم تنهاست. اين است كه علي (ع) در اوج ستايشهايي كه از او ميشود، مجهول مانده است. درد علي (ع) دو گونه است: يك درد ، درديست كه از زخم شمشير ابن ملجم در فرق سرش احساس مي كند و درد ديگر، دردي است كه او را تنها در نيمه شبهاي خاموش به دل نخلستانهاي اطراف مدينه كشانده و بناله در آورده است.

ما تنها بر دردي مي گرييم كه از شمشيرابن ملجم در فرقش احساس مي كند، اما اين درد علي (ع) نيست، دردي كه چنان روح بزرگي را بناله آورده است تنهايي است، كه ما آنرا  نمي شناسيم!!بايد اين درد را بشناسيم، چرا كه علي (ع) درد شمشير را احساس نمي كند و ما درد علي را احساس  نمي كنيم.

[ سه شنبه 1387/09/19 ] [ 19:38 ] [ احمد ]

 بسم اله الرحمن الرحيم "والعصر ان انسان لفي خسر "

 اين آن لحظه ايست كه ما در خسرانيم ،چه مومن ،چه كافر ، چه خوب ، چه بد چه و چه وچه . . . . . . . ، كه از آن جمال بي مثال و آفتاب وصال بدوريم و محروم ، ماييم كه در صحراي بي آب و علف دنيا ، غريب و بي كس فتاده ايم و دست غفلت بدل نهاده، هر كس سويي فتاده .

افسوس و هزاران آه جانسوز ، كه خود نمي دانيم از چه منبع فيضي محروميم و گرفتار بيماري غفلت ، و همه و همه در خسران جبران ناپذيريم كه اين ايام فراق ايام بي حاصلي است و به قول شاعر : اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود همه در خسران و بي حاصلي و بي خبري هستيم در طبقات و سنخيات مختلف يكي به ماديات ، ديگري با ملك و زمين و مال ، سه ديگر با منال و ميراث و عيال ، و آن ديگري به نماز و تقوا و دستار و اين يكي به كفر و ناسزايي و شهوات واين همان " اكثرهم لا يومنون " و " اكثرهم لا يعلمون " و هزاران"اكثرهم " ديگر قران ، و مگر نه اين است كه ما نيز جزيي از آن " اكثرهم " هستيم .

و من در اين وادي كثرت نفي ها بخود ميگويم : ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند و لياقت خود را بهتر از اين وصف نتوانم كرد كه : اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود ميبري و زحمت ما مي داري من كه خود ميدانم و خداي دانايان ، كه در چه خسراني هستم و سر فرو برده وادي وصالم كه از چه مهلكهء خسراني بيرون آمدم ومن ميدانم كه انسان شدن در اين عصر لجن و پيشرفت و تكنولوژي ، و نزد اين انسان پيشرفته مرموز كثيف و حيله گر واين پايي كه در گل خسران گير كرده ، محال است . اين همان انساني است كه به رنگ و آب وخال و خط خسران اراسته شده است . و اما در اين وادي سرگرداني و دلواپسي ، غربت و بي كسي ،كسالت و تكرار ، بيم وياس ونااميدي ، در اين سراي بي كسي ، كه كسي به در نمي زند، ودر اين زمستان سرد ، كه سقف آسمان كوتاه شده وهوا و فضا دل تنگ شده ، و همه به اكراه دست دوستي و يكرنگي و ...... از بغل بيرون مي آورند و در اين شب ظلماني كه جز پيش پا را ديد ، نتوان . تكيه اميدي هست ، كران آرامشي هست ، كس خبر كننده اي هست ، بهار خوش و خرمي هست ، دست بت شكني از تبار ابراهيمي هست ، وفجر صادقي هست ، نور اميدي هست كه صبح هاي كاذب را در هم مي شكند وشب ظلماني را مي برد . و امروز همه اميدوار ، همه و همه ، نااميد و بااميد ، متقي وكناهكار ، مومن و كافر ، درستكار وبدكار ، متحجر و مدرنيسم ، پيشرفته وجهان سوم ، وامروز بيشتر از هر زمان ديگر كمبود آفتاب وجودت ، در شب لبريزي طاقات احساس مي شود امروز دو جهان پيشرفته و عقب افتاده به يك تفاهم مبارك از دو راه متفاوت رسيده اند و آن كمبود منجي مقدس برتر است .

و خواهد آمد آنكه شفيع بلا واسطه درگاه غافر است و افسوس كه آمدنش چون قبر مادرش نامعلوم . چه آمدن با شكوهي كه من افتاده در منجلاب ، كه بوي تعفنم خودم را نيز آزار ميدهد ، اميدوار . چه آمدن به موقعي ، كه انسانهاي افتاده در عصر مدرنيسم ، سخت به كشفش نيازمند ، وچه آمدن كيميا واري كه انسانهاي ماشيني مسخ شده ،در وادي خسران و زيانكاري ، نيك نيازمند تعمير و برگرداندن به عهد بوق وحجر، عهد صفا و يكرنگي ، عهد وفا و پيمان ، عهد صلح و ديگر خواهي ، نفي خودپسندي ، عهد نوع دوستي و بشريت دوستي ، كه : " بني آدم اعضا يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار وچه آمدن آرامش بخشي كه"الا الذين آمنو و عملو الصالحات و تواصو باالحق و تواصو باالصبر " در ميان اين عصر لجن و انسانهاي پيشرفته بي دين و قيد ويا متحجر زبان نفهم ، با داروي صبر و تمسك به حق ، وصالت را به شيريني دكان حلوايي لمس خواهند كرد كه ديگر كار از چشيدن گذشته است از بس تلخكامي به دهن كه چه عرض كنم از سر هم بالاتر زده . امروز همه چهره ها گرد آلود ياس و نااميدي اند ، گيجي و سرگشتگي ، رداي نازيباي تن انسانهاست ، تنفر از هم نوع و پناه بردن به حيوان براي همدم و همراهي ، نشانه تنهايي آشكار انسانهاست .

امروز بيش از هر زمان ديگر انسانها نيازمند آب حيوانند ، بيش از هر زمان ديگر نيازمند وجود خضر مانند تو براي رسيدن به آب زلال حياتند . امروز بيش از هر زمان ديگر ، نيازمند آب زلال و گواراي دوستي و محبتيم ، نيازمند سخنان سحر آميز و جان بخشيم ، نيازمند سنگ صبور گله مندي هاي روزمره زندگي مانيم . نيازمند انسان خدا گونه ايم ، نازمند دست بت شكن ابراهيميم ، نيازمند دست مشعشع موسي ايم ، نيازمند نفس مسيحايي عيسي ايم ، نيازمند زبان حقگوي عيسي ايم ، نيازمند و تشنه تر و مستسقي تر شبه محمديم ، تشنه " خلق العظيم " گونه محمديم ، نيازمند اسوه زنده حسنه ايم ، نيازمند انسان كامل كننده اخلاقيم و در يك كلام نيازمند كامل كننده ال محمديم . واين شرح حال من بود و اما تو ........ واما تو بايد بيايي كه از جنس نوري و منتظر ظهور ، بايد بيايي كه تويي تفسير عشقهاي ناتمامم ، وتويي گره گشاي عقده هاي ناگشوده ام ، و تويي جولانگاه عشق سرگشته ام ، و تويي خواننده دفتر سينه ناگشوده ام ، و تويي بخشايشگر گناه نابخشوده ام ، و تويي آن دريايي كه منم قطره وامانده از او ، كه چركين گشته ام : تو با مني ام من از خودم دورم چو قطره از دريا من از تو مهجورم اما،مايه ي اميد اين است كه دريا بديها را در خود حل مي كند و تنها تويي، كه تو مانده اي و مسخ نشده اي تنا تويي كه عيارت كم نشده ، تو مانده اي كه معيار تمام انسانيت باشي ، و تو مانده اي كه اميد بماند ، وتومانده اي كه بن بست نابود شود . و تو بمان كه اين من و منم ها ارزش ماندن ندارند ، و تو بمان و سكان عشق را هدايت كن ، و اميد انسان مدرن سرگشته باش ، و تو بمان و تو بمان و تو بمان ..........................................

اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مى‏بايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعه‏اى از معارف را شامل مى‏شود، كه برخى مطالبى عمومى‏اند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت حجت، عليه‏السلام، به عموم دوستداران موعود.

در اينجا لازم مى‏دانيم از حضرت آية‏الله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.

1. مهدويت‏شخصيه و نوعيه

در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت‏خاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت‏شخصيه است نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره‏اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى‏گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت‏شخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانواده‏اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‏هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانه‏ها است.

براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مى‏گويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مى‏گويد:

پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشه‏دل‏باشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه‏از نسل عمر،خواه از على‏است مهدى و هادى وى است اى راه جو هم‏نهان و هم نشسته پيش رو (2)

اين كه در ابيات بالا ملاحظه مى‏نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويت‏شخصيه و خاصه به گونه‏اى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مى‏كند و مهدويت‏شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مى‏نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليه‏السلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست‏بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويت‏خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.

2. سخنى درباره معناى ظهور

مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار نداده‏ام لكن اصول و كليت آن را عرضه مى‏دارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام، مطرح مى‏شود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك‏» گفته مى‏شود و البته اين مساله‏اى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت‏به صورت تمام و كامل ظاهر نمى‏شود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.

اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه ظهور حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد. (3)

يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى‏باشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى‏نماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مى‏رسد و نتايج ديگرى به دست مى‏آيد.

در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى‏توان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مى‏فرمايد:

«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)

هيچ كس نمى‏تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.

اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:

«و ظهر امرالله و هم له كارهون‏» (5)

كه در اين آيه شريفه ظهور را صفت‏شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليه‏السلام، هم اين موضوع ديده مى‏شود. همچنين در آيه كريمه:

[ سه شنبه 1387/09/19 ] [ 17:44 ] [ احمد ]

بسم اله الرحمن الرحيم "والعصر ان انسان لفي خسر "

 اين آن لحظه ايست كه ما در خسرانيم ،چه مومن ،چه كافر ، چه خوب ، چه بد چه و چه وچه . . . . . . . ، كه از آن جمال بي مثال و آفتاب وصال بدوريم و محروم ، ماييم كه در صحراي بي آب و علف دنيا ، غريب و بي كس فتاده ايم و دست غفلت بدل نهاده، هر كس سويي فتاده .

افسوس و هزاران آه جانسوز ، كه خود نمي دانيم از چه منبع فيضي محروميم و گرفتار بيماري غفلت ، و همه و همه در خسران جبران ناپذيريم كه اين ايام فراق ايام بي حاصلي است و به قول شاعر : اوقات خوش آن بود كه با دوست به سر شد باقي همه بي حاصلي و بي خبري بود همه در خسران و بي حاصلي و بي خبري هستيم در طبقات و سنخيات مختلف يكي به ماديات ، ديگري با ملك و زمين و مال ، سه ديگر با منال و ميراث و عيال ، و آن ديگري به نماز و تقوا و دستار و اين يكي به كفر و ناسزايي و شهوات واين همان " اكثرهم لا يومنون " و " اكثرهم لا يعلمون " و هزاران"اكثرهم " ديگر قران ، و مگر نه اين است كه ما نيز جزيي از آن " اكثرهم " هستيم .

و من در اين وادي كثرت نفي ها بخود ميگويم : ما بدان مقصد عالي نتوانيم رسيد هم مگر پيش نهد لطف شما گامي چند و لياقت خود را بهتر از اين وصف نتوانم كرد كه : اي مگس عرصه سيمرغ نه جولانگه توست عرض خود ميبري و زحمت ما مي داري من كه خود ميدانم و خداي دانايان ، كه در چه خسراني هستم و سر فرو برده وادي وصالم كه از چه مهلكهء خسراني بيرون آمدم ومن ميدانم كه انسان شدن در اين عصر لجن و پيشرفت و تكنولوژي ، و نزد اين انسان پيشرفته مرموز كثيف و حيله گر واين پايي كه در گل خسران گير كرده ، محال است . اين همان انساني است كه به رنگ و آب وخال و خط خسران اراسته شده است . و اما در اين وادي سرگرداني و دلواپسي ، غربت و بي كسي ،كسالت و تكرار ، بيم وياس ونااميدي ، در اين سراي بي كسي ، كه كسي به در نمي زند، ودر اين زمستان سرد ، كه سقف آسمان كوتاه شده وهوا و فضا دل تنگ شده ، و همه به اكراه دست دوستي و يكرنگي و ...... از بغل بيرون مي آورند و در اين شب ظلماني كه جز پيش پا را ديد ، نتوان . تكيه اميدي هست ، كران آرامشي هست ، كس خبر كننده اي هست ، بهار خوش و خرمي هست ، دست بت شكني از تبار ابراهيمي هست ، وفجر صادقي هست ، نور اميدي هست كه صبح هاي كاذب را در هم مي شكند وشب ظلماني را مي برد . و امروز همه اميدوار ، همه و همه ، نااميد و بااميد ، متقي وكناهكار ، مومن و كافر ، درستكار وبدكار ، متحجر و مدرنيسم ، پيشرفته وجهان سوم ، وامروز بيشتر از هر زمان ديگر كمبود آفتاب وجودت ، در شب لبريزي طاقات احساس مي شود امروز دو جهان پيشرفته و عقب افتاده به يك تفاهم مبارك از دو راه متفاوت رسيده اند و آن كمبود منجي مقدس برتر است .

و خواهد آمد آنكه شفيع بلا واسطه درگاه غافر است و افسوس كه آمدنش چون قبر مادرش نامعلوم . چه آمدن با شكوهي كه من افتاده در منجلاب ، كه بوي تعفنم خودم را نيز آزار ميدهد ، اميدوار . چه آمدن به موقعي ، كه انسانهاي افتاده در عصر مدرنيسم ، سخت به كشفش نيازمند ، وچه آمدن كيميا واري كه انسانهاي ماشيني مسخ شده ،در وادي خسران و زيانكاري ، نيك نيازمند تعمير و برگرداندن به عهد بوق وحجر، عهد صفا و يكرنگي ، عهد وفا و پيمان ، عهد صلح و ديگر خواهي ، نفي خودپسندي ، عهد نوع دوستي و بشريت دوستي ، كه : " بني آدم اعضا يكديگرند كه در آفرينش ز يك گوهرند چو عضوي بدرد آورد روزگار دگر عضوها را نماند قرار وچه آمدن آرامش بخشي كه"الا الذين آمنو و عملو الصالحات و تواصو باالحق و تواصو باالصبر " در ميان اين عصر لجن و انسانهاي پيشرفته بي دين و قيد ويا متحجر زبان نفهم ، با داروي صبر و تمسك به حق ، وصالت را به شيريني دكان حلوايي لمس خواهند كرد كه ديگر كار از چشيدن گذشته است از بس تلخكامي به دهن كه چه عرض كنم از سر هم بالاتر زده . امروز همه چهره ها گرد آلود ياس و نااميدي اند ، گيجي و سرگشتگي ، رداي نازيباي تن انسانهاست ، تنفر از هم نوع و پناه بردن به حيوان براي همدم و همراهي ، نشانه تنهايي آشكار انسانهاست .

امروز بيش از هر زمان ديگر انسانها نيازمند آب حيوانند ، بيش از هر زمان ديگر نيازمند وجود خضر مانند تو براي رسيدن به آب زلال حياتند . امروز بيش از هر زمان ديگر ، نيازمند آب زلال و گواراي دوستي و محبتيم ، نيازمند سخنان سحر آميز و جان بخشيم ، نيازمند سنگ صبور گله مندي هاي روزمره زندگي مانيم . نيازمند انسان خدا گونه ايم ، نازمند دست بت شكن ابراهيميم ، نيازمند دست مشعشع موسي ايم ، نيازمند نفس مسيحايي عيسي ايم ، نيازمند زبان حقگوي عيسي ايم ، نيازمند و تشنه تر و مستسقي تر شبه محمديم ، تشنه " خلق العظيم " گونه محمديم ، نيازمند اسوه زنده حسنه ايم ، نيازمند انسان كامل كننده اخلاقيم و در يك كلام نيازمند كامل كننده ال محمديم . واين شرح حال من بود و اما تو ........ واما تو بايد بيايي كه از جنس نوري و منتظر ظهور ، بايد بيايي كه تويي تفسير عشقهاي ناتمامم ، وتويي گره گشاي عقده هاي ناگشوده ام ، و تويي جولانگاه عشق سرگشته ام ، و تويي خواننده دفتر سينه ناگشوده ام ، و تويي بخشايشگر گناه نابخشوده ام ، و تويي آن دريايي كه منم قطره وامانده از او ، كه چركين گشته ام : تو با مني ام من از خودم دورم چو قطره از دريا من از تو مهجورم اما،مايه ي اميد اين است كه دريا بديها را در خود حل مي كند و تنها تويي، كه تو مانده اي و مسخ نشده اي تنا تويي كه عيارت كم نشده ، تو مانده اي كه معيار تمام انسانيت باشي ، و تو مانده اي كه اميد بماند ، وتومانده اي كه بن بست نابود شود . و تو بمان كه اين من و منم ها ارزش ماندن ندارند ، و تو بمان و سكان عشق را هدايت كن ، و اميد انسان مدرن سرگشته باش ، و تو بمان و تو بمان و تو بمان ..........................................

اشاره:
آنچه كه يك شيعه منتظر مى‏بايست درباره امام و مقتداى خويش بداند مجموعه‏اى از معارف را شامل مى‏شود، كه برخى مطالبى عمومى‏اند كه فراگيرى آنها بر همه لازم است و برخى ديگر مطالبى تخصصى كه شايد براى همگان لازم و ضرورى نباشد.
مقاله حاضر تلاشى است در جهت معرفى ابعاد مختلف شخصيت‏حضرت حجت، عليه‏السلام، به عموم دوستداران موعود.

در اينجا لازم مى‏دانيم از حضرت آية‏الله سيد على شفيعى كه زحمت نگارش اين مقاله را متحمل شدند، سپاسگزارى كنيم.

1. مهدويت‏شخصيه و نوعيه

در باب مهدويت عقيده مذهب شيعه اين است كه مهدويت‏خاصه صحيح و مقبول است و به تعبير ديگر آنچه مورد پذيرش است مهدويت‏شخصيه است نه مهدويت نوعيه.

لكن بعضى از صوفيه و عرفا قائل به مهدويت نوعيه بوده يا هستند. به اين معنا كه عقيده دارند در هر عصرى و دوره‏اى بايد يك مهدى وجود داشته باشد كه ويژگيها و خواص مهدويت و هادويت را داشته باشد و مى‏گويند هيچ عصرى خالى از يك مهدى هادى نيست و ضرورتى هم ندارد كه مشخص شود از نسل چه كسى است و چه خصائصى را داراست؟ (1) اين عقيده بعضى صوفيه و عرفا است كه البته از نظر ما نامفهوم بلكه مردود است. عقيده مبرهن و مستدل مذهب شيعه آن است كه مهدويت، مهدويت‏شخصيه است، يعنى يك فرد است كه مهدى اين امت است و موعود امتها و ملتها است و ابعاد و ويژگيهاى او مشخص است. خانواده‏اش، پدر و مادرش، محل ولادت و غائب شدن و نشانه‏هاى ظهورش و حتى خصوصيات جسمى او و در يك كلام همه ابعاد مربوط به او اعلام شده است و با اين مشخصات و ويژگيهاى ذكر شده، ما فقط يك مهدى را قبول داريم. آرى يك فرد به عنوان مهدى است كه واجد و جامع تمامى اين خصائص و ويژگيها و نشانه‏ها است.

براى آنكه مفهوم مهدويت نوعيه مقدارى روشنتر شود، به اشعارى از ملاى رومى درباره امام حى غائب دقت كنيد كه مى‏گويد هر دورى يك ولى دارد ولى ما معتقديم كه در تمام ادوار و اعصار تنها و تنها يك ولى هست ملاى رومى مى‏گويد:

پس به هر دورى وليى قائم است تا قيامت آزمايش دائم است هر كرا خوى نكو باشد برست هركسى كوشيشه‏دل‏باشدشكست پس امام حى قائم آن ولى است خواه‏از نسل عمر،خواه از على‏است مهدى و هادى وى است اى راه جو هم‏نهان و هم نشسته پيش رو (2)

اين كه در ابيات بالا ملاحظه مى‏نماييد مفاد مهدويت نوعيه است. ما قائل هستيم كه اين ادعا هيچ دليل و برهانى در مقام اثبات ندارد; بلكه تمامى ادله مهدويت‏شخصيه و خاصه به گونه‏اى است كه هر نوع مهدويت ديگرى را نفى مى‏كند و مهدويت‏شخصيه خاصه را با همان ابعاد و جزئيات و شرايط و صفات و علاماتى كه بيان داشتيم; اثبات مى‏نمايد. پس اگر در مطالعات و بررسيها پيرامون امام زمان، عليه‏السلام، مهدويت نوعيه به بيان فوق يا هر بيان ديگر ارايه و مطرح شد بايد توجه داشت كه اين نظر و عقيده اصيل و پذيرفته شده شيعه اماميه نيست‏بلكه ديدگاه مذهب شيعه همان هدويت‏خاصه شخصيه است كه به آن معتقديم.

2. سخنى درباره معناى ظهور

مطلب ديگر كه هر چند هنوز آن را مورد تحقيق تام و تتبع و كاوش قرار نداده‏ام لكن اصول و كليت آن را عرضه مى‏دارم اين است كه: كلمه «ظهور» نوعا به معناى ظهور شخص امام زمان، عليه‏السلام، مطرح مى‏شود و مثلا به همين معنى «عجل على ظهورك‏» گفته مى‏شود و البته اين مساله‏اى قطعى و غيرقابل انكار است; لكن احتمال قوى و جدى ديگرى هم وجود دارد كه ظهور به معناى ظهور امر باشد نه ظهور شخص. البته ظهور كامل و تام امر، مستلزم ظهور شخص است. يعنى تا شخص ظاهر نشود، امر امت‏به صورت تمام و كامل ظاهر نمى‏شود، ولى در عين حال ميان اين دو تفاوتهايى وجود دارد.

اصل اين تفكر و انديشه از اينجا سرچشمه مى‏گيرد كه ظهور حداقل مى‏تواند دو معنا داشته باشد. (3)

يكبار به معناى طلوع و آشكار شدن و پيدايش بعد از استتار; بدينگونه كه ظهور را نقطه مقابل خفا بگيريم كه نظارت مطلب بيشتر به ظهور شخص مى‏باشد، و البته اين قابل انكار نيست، و بار ديگر ظهور را از ماده و ريشه ظهر معنا كنيم كه عبارت از تقويت و پشتوانه يافتن چيزى باشد كه ما از آن تعبير به پيروزى و حاكميت مقتدرانه مى‏نماييم و در اين برداشت و نظر مطالب ديگرى به ذهن مى‏رسد و نتايج ديگرى به دست مى‏آيد.

در اين بحث توجه به مشتقات لفظى لغت ظهور مفيد مطالب ارزشمندى است كه مى‏توان از آن كمك گرفت. خداوند در قرآن مبارك، يك جا مى‏فرمايد:

«و لو كان بعضهم لبعض ظهيرا» (4)

هيچ كس نمى‏تواند مثل اين قرآن بياورد هر چند جن و انس با هم جمع شوند و بعضى پشتوانه بعضى ديگر شوند و به تقويت همديگر برخيزند.

اين از «ظهر» به معناى كمر و پشت است كه استقامت انسان به كمر و پشت اوست و اين كاربرد در آيه شريفه كنايه از متراكم كردن نيروها است. از مشتقات ديگر هم مواردى در قرآن داريم مانند:

«و ظهر امرالله و هم له كارهون‏» (5)

كه در اين آيه شريفه ظهور را صفت‏شخص نگرفته بلكه صفت امر گرفته است و در موارد خاصه در مورد امام زمان، عليه‏السلام، هم اين موضوع ديده مى‏شود. همچنين در آيه كريمه:

[ سه شنبه 1387/09/19 ] [ 17:30 ] [ احمد ]

[ چهارشنبه 1387/07/24 ] [ 14:22 ] [ احمد ]
تهديد تلويحى روسيه به وتوى قطعنامه شوراى امنيت عليه ايران

معاون نخست وزير روسيه اعلام كرد كه احتمالاً به دليل حمايت نظامى امريكا از گرجستان، مسكو موضعش را در قبال برنامه هسته اى ايران تغيير مى دهد. سرگئى ايوانف، معاون نخست وزير روسيه در مصاحبه اى با شبكه تلويزيونى بلومبرگ در مسكو اظهار كرد: ما درباره ايران به خوبى فكر خواهيم كرد.
وى ادامه داد: ما در خاطرمان خواهيم داشت كه شركايمان در دوره اى از بحران كه روسيه با آن روبرو بود چطور اقدام كردند. ايوانف افزود: ما تاكنون قطعنامه هاى سازمان ملل درباره ايران را وتو نكرده ايم.

گروه سياسى ـ يك روزنامه امريكايى در گزارشى با اشاره به تنش ميان امريكا و روسيه به دليل ناآرامى ها در منطقه قفقاز و تأثير آن بر تحريم هاى جديد عليه ايران نوشت: به دليل اين اختلافات واشنگتن اميدى به حمايت هاى مسكو در تحريم هاى جديد عليه ايران ندارد.
روزنامه «كريستين ساينس مونيتور» در شماره ديروز خود نوشت: طرح امريكا براى طرح دور چهارم تحريم ها ممكن است به دليل اقدام نظامى روسيه در گرجستان ناكام بماند. اين روزنامه امريكايى در ادامه نوشت: انتقادات شديد امريكا از اقدام نظامى روسيه در گرجستان قطعاً يك هدف راهبردى بسيار متفاوت امريكا را كه افزايش فشار بر ايران به وسيله دور جديدى از تحريم هاى سازمان ملل است به خطر خواهد انداخت.
كريستين ساينس مونيتور مى نويسد: روسيه كه سازنده راكتور برق اتمى ۸۰۰ ميليون دلارى ايران است از دير باز در برابر اعمال تحريم ها عليه ايران براى توقف برنامه هسته اى اين كشور مقاومت كرده است و تلاش هاى امريكا براى دور چهارم تحريم ها كه از هفته گذشته آغاز شده است ممكن است به دليل اختلاف امريكا-روسيه درباره مسئله قفقاز ناكام بماند.
اين نشريه امريكايى در ادامه به نقل از «مايكل مك فول» كارشناس روسيه و ايران در «مؤسسه هوور دانشگاه استانفورد» نوشت: اختلاف امريكا و روسيه هرگونه اميد براى همكارى عليه ايران را بيش از پيش دشوار كرد.
مك فول همچنين تأكيد كرد: جلب حمايت عليه ايران، «بدون شك» بزرگترين قربانى راهبردى تنش جديد امريكا-روسيه است. اين كارشناس مسائل روسيه و ايران همچنين افزود: ايران آخرين موضوع جدى است كه دولت «جرج بوش» رئيس جمهورى امريكا برحسب تغيير سياست خود تصميماتى براى آن دارد.ايران همچنين يكى از جايگاه هاى بالاى منفعتى امنيت ملى براى امريكا است و اين در حالى است كه روسيه نقشى مستقيم در آنچه واشنگتن قصد دارد انجام دهد، دارد.
اين نشريه امريكايى در ادامه به نقل از يك تحليلگر سياسى داخل ايران كه نخواست نامش فاش شود نوشت: اين اختلاف ميان امريكا و روسيه، فرصت بسيار مناسبى براى ايران است.هر گونه اختلاف ميان امريكا و روسيه مورد استقبال ايران قرار خواهد گرفت.
تحريم ها اثرى بر اقتصاد ايران ندارد
يك كارشناس مسائل سياسى با بيان اينكه تحريم هاى ادعايى رسانه هاى غربى موضوعى جديد نيست، تأكيد كرد: اقتصاد جهانى به گونه اى است كه پيش از همه خود غربى ها و نه ايران از تحريم ها متضرر خواهند شد.
حسين شريعتمدارى در گفت وگو با فارس، در خصوص ادعاى رسانه هاى غربى در مورد اعمال تحريم هاى جديد اقتصادى عليه ايران، گفت: موضوعى كه رسانه هاى غربى به دنبالش هستند همان تحريم هاى پيش بينى شده در قطعنامه ۱۸۰۳ است كه به مرحله اجرا در نيامده بود و اكنون هم در اجراى اين تحريم ها ترديد دارند چون مى دانند بيش از همه خود غرب است كه از اين تحريم ها لطمه مى خورد.
وى افزود: به عنوان مثال وقتى شركت توتال خواست در مورد تعهدات خود سستى كند بلافاصله بزرگترين شركت گاز دنيا (گازپروم) وارد ميدان شد و به سرعت جاى توتال را گرفت، همچنين اوايل ماه آگوست مديران صنايع بخش خصوصى آلمان نشستى را با دو تن از وزيران كابينه آلمان داشتند و حرفشان اين بود كه وقتى اروپا و آلمان سخن از تحريم مى گويد معنى آن اين است كه صنايع آلمان جاى خود را به روسيه بدهند، ايران كه در زمينه تحريم ها آسيبى نمى بينيد و در اين زمينه مثال هايى آورده بودند.
تحريم ها عليه ايران با شكست مواجه مى شود
عضو كميسيون امنيت ملى مجلس با بيان اينكه تحريم هاى ادعايى غرب تأثيرى بر اقتصاد ايران ندارد، گفت: در خصوص اين تحريم ها چند نكته حايز اهميت است اول اين كه اين تحريم ها بيش از اينكه عليه جمهورى اسلامى ايران تأثير داشته باشد، تأثير منفى بر اقتصاد خود كشورهاى غربى خواهد داشت.
ضرر و زيانى كه از رهگذر اين تحريم ها نصيب كشورهاى غربى مى شود بسيار بيشتر از تأثيرى است كه بر اقتصاد ايران مى گذارد. نكته دوم اينكه جمهورى اسلامى ايران به دليل موقعيت منطقه اى ، جغرافيايى و ايدئولوژيكى و تأثيرى كه از ناحيه اين سه عنصر بر منطقه دارد و همچنين تأثير سياسى كه در كشورهاى مختلف دنيا دارد مى تواند جلو اينگونه تحريم ها مقاومت كند و بايستد.
[ دوشنبه 1387/05/28 ] [ 11:47 ] [ احمد ]
عید بر همه شما مبارک امیدوارم که سال خوبی داشته باشید و صد سال دیگر زنده باشید

مبارک مبارک مبارک  

[ دوشنبه 1386/12/27 ] [ 10:22 ] [ احمد ]

بنی آدم اعضای یک دیگرند                که در آفرینش زه یک گوهرند

چو عضوی به درد آورد روزگار               دگر عضو ها را نماند قرار

[ چهارشنبه 1386/12/15 ] [ 13:54 ] [ احمد ]

                                            

اهنگ بی کلام گوش کن لذت ببر

ساختار مغز

مغز در داخل استخوان جمجمه و نخاع در داخل ستون فقرات جای گرفته‌ است. سه پرده که در مجموع مننژ نامیده می‌شوند، مغز و نخاع را از اطراف محافظت می‌کنند.پرده داخلی : پرده داخلی چسبیده به مغز و نخاع بوده و کار تغذیه بافت عصبی را انجام می‌دهد. پرده میانی : پرده میانی عنکبوتیه نام دارد که به پرده خارجی چسبیده و از پرده داخلی کم و بیش فاصله دارد. پرده خارجی : از بافت پیوندی محکم تشکیل شده و به استخوانهای محافظ چسبیده است. در فاصله بین عنکبوتیه و پرده داخلی مایع شفافی قرار گرفته است که از ترشحات رگهای خونی است. این مایع را مایع مغزی-نخاعی می‌گویند و کار آن محافظت از بافت عصبی است.

مخ

مخ بزرگترین قسمت مغز است و دارای دو نیمکره است که توسط رشته‌های عصبی محکم و سفید رنگی بهم متصلند و ارتباط دو نیمکره نیز از طریق همین رشته‌های عصبی صورت می‌گیرد. قسمت سطحی مخ ، خاکستری رنگ است و قشر مخ نامیده می‌شود. قشر مخ در انسان به علت وسعت زیاد خود و جای گرفتن در فضای محدود حالت چین خورده دارد. در زیر قشر مخ ماده سفید رنگی وجو دارد که از اجتماع رشته‌های عصبی میلین دار تشکیل شده است و این رشته همان دنباله‌های نورونهایی هستند که در قشر خاکستری با سایر قسمتهای دستگاه عصبی قرار دارند.
علاوه بر قشر مخ چند هسته خاکستری در بخش سفید آن وجود دارد که مهمترین آنها غده تالاموس و غده هیپوتالاموس است. هر قسمت از قشر خاکستری کار ویژه‌ای انجام می‌دهد. مراکز مربوط به دریافت و تفسیر اطلاعات رسیده از اندامهای حسی مختلف مانند چشم و گوش و پوست در این قسمت است. قسمتی از قشر خاکستری مرکز حرکات ارادی است. مخ مرکز احساسات ، فکر کردن و حافظه است. نیمکره چپ مخ حرکات طرف راست و نیمکره چپ بدن حرکات طرف راست بدن را کنترل می‌کنند. هر نیمکره کارهای ویژه‌ای را نیز انجام می‌دهد.
نیمکره چپ در زبان آموزی ، یادگیری ، تفکر ریاضی و منطق ، تخصص دارد. نیمکره راست انجام دادن کارهای ظریف هنری ، موسیقی را کنترل می‌کند. تالاموسها مرکز تقویت پیامهای حسی مانند چشم ، درد و ترس هستند و پیامهای حسی را قبل از اینکه به قشر مخ برسند تقویت می‌کنند. هیپوتالاموس مرکز تنظیم اعمال مختلفی از جمله گرسنگی ، تشنگی ، خواب و بیداری و دمای بدن است.

 

مخچه

مخچه قسمتی از مغز است که در پشت و زیر مخ قرار دارد. مخچه دارای دو نیمکره است، اما چین خوردگیهای سطحی آن کم عمق تر و منظم تر است. قسمت سطحی مخچه را ماده خاکستری پوشانده است. مخچه بوسیله دسته تارهای عصبی به بقیه قسمتهای دستگاه عصبی مربوط است. مخچه در کار کنترل فعالیتهای ماهیچه‌ای به مخ کمک می‌کند.
مخچه پیامهای حرکتی را قبل از اینکه به اندامها بروند تقویت می‌کند. در نتیجه حرکات نرمتری از بدن سر می‌زند. حفظ تعادل بدن نیز به عهده مخچه است. برای اینکار چشمها و گوش داخلی وضعیت بدن را به مخچه خبر می‌دهند و مخچه ، ماهیچه‌ها را طوری کنترل می‌کند، که تعادل برقرار بماند. در مجموع کارهایی که مخچه انجام می‌دهد همگی غیر ارادی هستند.

بصل النخاع

بصل‌النخاع پایین ترین مرکز عصبی واقع در استخوان جمجمه است. انتهای بصل‌النخاع به نخاع مربوط است. بیشتر بصل‌النخاع از ماده سفید و رشته اعصابی تشکیل شده است که میان نخاع و مغز قرار دارد. بصل‌النخاع فعالیت اندامهای داخلی بدن مانند قلب ، ششها و اندامهای گوارشی را اداره می‌کند. به همین دلیل یکی از مهمترین اجزای مغز است و آسیب وارده به آن مرگ را به دنبال دارد. مغز 12 جفت عصب دارد. این اعصاب با اندامهای مهمی ارتباط دارند.

بطنهای مغزی در جریان تکامل مغز از لوله عصبی جنینی ، حفره مرکزی لوله عصبی در 4 ناحیه متسع شده و بطنهای مغزی را بوجود می‌آورد. بطنهای مغزی عبارتند از: بطنهای جانبی شامل دو بطن و هر کدام در یکی از نیمکره‌های مغزی ، بطن سوم در ناحیه تالاموس و بطن چهارم در محل بصل‌النخاع و پل مغزی.

مایع مغزی-نخاعی سیستم عصبی مرکزی در درون مایعی به نام مایعمغزی-نخاعی قرار گرفته که این مایع هم به عنوان ضربه‌گیر سیستم عصبی مرکزی را در مقابل ضربات مکانیکی حفظ می‌کند و هم برای فعالیتهای متابولیکی آن ضروری است. حجم این مایع که از رگهای خونی بافت مغز منشا می‌گیرد بین 150 - 80 میلی‌لیتر متغیر است.عدم باز جذب این مایع و تجمع آن در بطنهای مغزی منجر به شرایطی به نام هیدروسفالی می‌گردد که می‌تواند باعث آسیب پارانشیم مغز گر

نمایش آخرین اخبار حوادث ایران وجهان

نمایش آخرین اخبار IT(فناوري اطلاعات وارتباطات)

نمایش آخرین اخبار پزشکي سلامتي و خانواده

نمایش آخرین اخبار ومقالات ورزشي

[ چهارشنبه 1386/12/08 ] [ 14:20 ] [ احمد ]

« بسمه تعالي»

مقدمه:

حمد و سپاس خداوند قادر و متعال را كه در سايه الطاف بي كرانش توفيق يافتيم تا در آستانه بيست و نهمين سال پر خير و بركت انقلاب اسلامي ، در مسير اعتلاي دانش و ترويج فرهنگ علم و علم آموزي در كنار فرهيختگان سرو قامت بسيجي و در راستاي جنبش نرم افزاري و توليد علم ، قدمي ناچيز برداشته و چهارمين جشنواره علمي پژوهشي بسيج فرهنگيان را برگزار نماييم.

جشنواره علمي پژوهشي، امروز در كانون توجه اكثر مراكز علمي و دانشگاهي  جهان قرار دارد و بعنوان يكي از بهترين و مؤثرترين روشهاي توسعه علم قلمداد مي شود و راه مؤثري است براي ايجاد حركت جمعي و فراگير در عرصه توليد علم و دانش افزايي و انتقال مفاهيم علمي به جامعه . اين روش مدتهاست در ايران اسلامي متداول شده و مورد استفاده قرار مي گيرد و حتي نسبت به آن تبليغ هم مي شود. تا جايي كه در تابلوي اعلانات دانشگاهها و مراكز علمي و آگهي اعلام برگزاري  يك همايش پژوهشي و جشنواره مربوط به آن ، به امر عادي تبديل شده است .

پذيرفته شدن همايش و جشنواره بعنوان يك راه مناسب براي جهش علمي و رشد و توسعه در عصر حاضر كه عصر اطلاعات و ارتباطات و فن آوري و پيشرفت دانش است ، متوليان و مسئولان بخشهاي مختلف علمي را بر آن مي دارد تا در خود نسبت بدان احساس مسئوليت كنند و براي ايجاد حركت جمعي در مجموعه تحت مديريت خود از آن بهره بگيرند.

بسيج فرهنگيان بعنوان يك قشر بسيجي كه به فرموده رهبر فرزانه انقلاب بايد در وسط ميدانها باشد تا ارزشها باقي بماند و بعنوان جمع فرهيخته در عرصه تعليم و تربيت ، كه به واسطه صبغه علمي ، فرهنگي اش از ديگر اقشار بسيج تفاوت دارد و از شان و جايگاه رفيعي برخوردار مي باشد، چندين سال است كه براي وارد شدن بر عرصه علم و براي تحقق خواست مقام معظم رهبري و حركت در مسير رشد دانش و توسعه و پيشرفت و كمك به نهاد آموزش و پرورش كشور ، اقدام به برگزاري جشنواره علمي پژوهشي در بين فرهنگيان بسيجي مي نمايد و با طرح محورها و موضوعات پژوهشي و اعلام عمومي در كانونهاي مقاومت بسيج ، مبادرت به جمع آوري آثار و مقالات پژوهشگران مي كند و بر اساس آن همايش سراسري را با حضور منتخبين استاني در سطح كشور برگزار مي نمايد.

در چهارمين جشنواره ،كه با مشاركت بسيجيان فرهنگي در سال 85 برگزار شد و باعث شركت بيش از ده هزار فرهنگي بسيجي در زمينه هاي مختلف گرديد، در كل كشور 1047 مقاله و پژوهش مرتبط با موضوع جمع آوري شد و طبق سهميه و بر اساس داوري صورت گرفته از بين كل

مقالات ، تعداد 175 مقاله به همايش سراسري راه پيدا كرد و پس از ازريابي مجدد كشوري 12 مقاله در مجموع بعنوان آثار برتر كشوري انتخاب گرديد كه مجموعه حاضر خلاصه اي است از كل آثار راه يافته به سطح كشور. آثاري كه داراي خلاصه (چكيده) و CD مربوط به آن بوده و قابل چاپ تشخيص داده شده است . بنابراين آن دسته از آثاري كه فاقد خلاصه (چكيده) ياCD  بوده‌اند يا آنكه در ارزيابي  قابل چاپ تشخيص داده نشده اند در اين مجموعه چاپ نشده اند و  فقط به ذكر نام  نويسنده و موضوع آنها بسنده شده است. از اينرو از تمامي شركت كنندگان محترم و محققان ارجمند كه با ارائه مقالات ارزشمند خود اسباب برگزاري اين همايش بزرگ علمي رافراهم آوردند كمال تشكر و قدرداني بعمل مي آيد و از دست اندركاران گرامي بويژه مسئول محترم هيت داوران  جناب آقاي دكتر گيلك و سرداوران محترم جناب آقاي دكتر پناهي، يزدان پناه ، دلفان و محبي وساير  همكارانشان در هيئت داوري و همچنين جناب آقاي احمدي مسئول محترم مركز بسيج وزارت آموزش وپرورش ، سركار خانم احمدي مقدم مدير محترم علمي پژوهشي مركز و عضو كميته علمي و ديگر كساني كه با مساعدت و همكاري صادقانه ما را در برگزاري جشنواره ياري نمودند ، تقدير و تشكر بعمل مي ‌آيد. اميد است موجبات رضايت خاطر شركت كنندگان محترم و خشنودي حضرت وليعصـر حجت ابن الحسن العسگري (عج) فراهم آمده باشد./ 2.م

عنوان: خانواده از ديدگاه پيامبراكرم (ص) وجا يگاه آن در نظام تعليم تربيت

تحقيق موجود كه موضوع آن خانواده از ديدگاه پيامبر گرامي (ص)و جايگاهش در نظام تعليم وتربيت مي‌باشد با استفاده از روش كتابخانه‌اي  و روش اينترنتي بصورت ميداني حاصل شده است.

هدف از تحقيق اين بود كه بتوانم تا ثير ونقش گسترده خانواده رادر ابعاد مختلف بررسي كنم مرحله ي مقدماتي از تحقيق خانم عفت قرباني با عنوان پيشينه تحقيق كه به تعاريفي از تعليم وتربيت پرداخته و تاثير آن را در خانواده بيان داشته اند، استفاده كردم. سپس به تعريف خانواده و مفاهيم آن پرداختم.

كه از نظر روانشناسان خانواده به نظامي نيمه بسته تعبير شده است كه نقش ارتباطي دارد و با توجه به محتواي نقش ووضعيت و. .. ايفاي نقش مي‌كند.

در بررسي خانواده از نظر اسلام به جايگاه ممتاز و اعلاء اين نهاد تاكيد بسيار شده است هر چقدر خشت اين بنا محكم باشد جامعه پويا‌تر و افراد آن دستگاه رستگارتر خواهند بود و خانواده درساختمان جامعه اسلامي حكم اتمي را در اجسام طبيعي بازي مي‌كند

در قرآن به امر ازدواج صريحا تاكيد شده است و مي‌فرمايد: ( (افراد مادام كه امكان ازدواج برايشان فراهم نيست عفت بورزند تا آنكه خداوند آنان را غني گرداند)) پس در جهان بيني اسلامي خانواده اهميت و ارزش شايان توجهي داده شده است و به دنبال آن ارتباط آن را با امر تعليم و تربيت بررسي مي‌كنم كه از همان دوره كودكي و نوجواني و مهم‌ترين دوران رشد و تربيت كودك برنامه‌ها  و سفارشهاي تربيتي بسياري را ازجمله نامگذاري مناسب، شيردادن، محبت و مهرورزي، عدالت و وفاي به عهد نسبت به آن چه در دوره بلوغ و دوره جواني تاكيد شده است. درادامه مبحث كه ضرورت تشكيل خانواده مي‌باشد به شكل گيري شخصيت و فراهم كردن بستر سلامت روان پرداخته شده است و در بررسي كاركرد‌هاي خانواده مهم‌ترين امر تربيت سالم كودكان و فرزندان به شيوه‌هايي از جمله دوري از قساوت قلب، اجتناب از نرمي بيش از حد، عادت دادن به رفتار

نيك، پرورش روح و دينداري در كودك، تغذيه عاطفي و محبت در كودك، آموزش آداب خانوادگي و اجتماعي اشاره شده است. پس از مطالب فوق به نابه ساماني‌هاي موجود در رابطه با خانواده پرداخته شده است كه چگونه موجب آشفتگي‌هاي رواني بحران هويت نوجوانان و تربيت انحرافي كودك حاصل مي‌شود در بررسي ديدگاه پيامبر از خانواده كه زندگي ايشان را الگو قرار مي‌دهيم پي مي‌بريم كه ظرافت وزيبايي زندگي او چگونه نقشي مهم در امنيت رواني و روابط متقابل زن وشوهر ايجاد مي‌كند و پس از آن اصولي كه يك خانواده خوب بايد بداند از ديدگاه پيامبر مي‌پردازيم و به انواع مسئوليت‌هايي كه برعهده پدران و مادران و فرزندان وهريك نسبت به هم دارند مي‌رسيم و در تاكيد بر مديريت زنان و مسئوليت اجتناب ناپذير آنها در زندگي مي‌پردازيم ودر پايان نتيجه گيري لازم بعمل آمده سپس به ارائه راه حلها وپيشنهادهايي پرداخته ام.

عنوان: بررسی عوامل مرتبط با انتقال ابعاد تربیتی سیره نبوی به نو جوانان

تربیت یکی از اصولی ترین فعالیتها در کلیه جوامع بشری به شمار می رود. زیرا ادامه وجود جوامع بسته به انتقال میراث او به جامعه جوانتر است, جوانان باید مطابق آیین ورسوم جامعه تربیت شوند تا بتوانند بر طبق این رسوم رفتار کنند. تربیت اسلامی چگونگی کیفیت انتقال میراث اجتماعی نسلی به نسل دیگر با معرفی پیامبران وپیشوایان معصوم به عنوان نمایندگان  وپرورش یافتگان این مکتب است.این ﭙﮋوهش در تلاش است که عوامل مرتبط با انتقال ابعاد تربیتی سیره نبوی به نوجوانان را شناسایی کند. روش تحقیق از نوع زمینه یابی2 است . حجم نمونه مساوی با جامعه آماری وشیوه نمونه گیری تمام شماری و برابر با 90 نفر, دانش آموز دختر پایه اول , دوم، سوم دبیرستان نمونه دولتی فرهنگ (ستوده) می باشد وابزار گرد آوری داده ها ﭙرسشنامه ای محقق ساخته با توجه با نظریات صاحب نظران دینی وجامعه‌شناسی مشتمل بر 22 سوال ﭙنج گزینه ای که بر مبنای طیف لیکرت تنظیم شده است می باشد.نتایج برگرفته از تجزیه و تحلیل داده ها که حاصل نتیجه گیری  از بیست وشش جدول ونمودار می باشند نشانگر آن است که به ترتیب عوامل نظام آموزشی با تاثیر38/50 درصد, عامل خانواده با تاثیر 8/42 درصد ,  عامل رسانه ها با تاثیر 67/37  درصد وعامل افراد دیگر جامعه با تاثیر 55/35  درصد موثر بر انتقال ابعاد تربیتی  سیره نبوی به نوجوانان  می باشند وموثر ترین فاکتورها به ترتیب فراوانی عبارتند از

1-معلمین2/78 درصد,  2- شخصیتهای مذهبی 4/74 درصد ,  3- ﭙدر ومادر با 703 درصد ,  جلسات ﭙرسش وﭙاسخ با جوانان 2/59 درصد , 5- محتوای کتب درسی 56 درصد, 6- فیلم های سینمایی مذهبی 6/51 درصد,  7-  مسئولین مدرسه 8/42 درصد 8- مناظره های تلوزیونی6/42 درصد 9- ﭙخش مراسم مذهبی  3/42 درصد , 10- ﭙخش دعا 3/41 می باشد.

1-دبیر علوم اجتماعی  وکارشناسی ارشد مدیریت آموزشی شاغل آموزش وﭙرورش ناحیه دو کرمان   

عنوان: خانواده از دیدگاه پیامبر اعظم (ص) وجایگاه آن در نظام تعلیم و تربیت

هدف از اين تحقيق بررسي خانواده از ديدگاه پيامبر اعظم (ص) و جايگاه آن در نظام تعليم و تربيت است, كه براساس آن الگوي صحيح تعليم و تربيت و برخورد با فرزندان ارائه گردد. روش تحقيق حاضر از نوع كتابخانه‌اي و زمينه‌يابي است. كه در آن منابع و احاديث و كتب و مجلات مرتبط با خانواده و تعليم و تربيت از ديدگاه پيامبر بزرگوار مورد بررسي قرار گرفته است. همچنين از يك پرسش‌نامه جهت سنجش ديدگاه دانش‌آموزان دبيرستاني در مورد ميزان بهره‌گيري خانواده‌هايشان از سيره و روش تربيتي پيامبر اسلام (ص) در تربيت فرزندان و برخورد در خانواده, استفاده شده است. براي اجراي پرسش‌نامه 200 دانش‌آموز دبيرستاني شاغل به تحصيل در دبيرستان‌هاي دخترانه و پسرانه در مدارس شهرستان مياندوآب با روش نمونه‌گيري تصادفي خوشه‌اي انتخاب شدند. اطلاعات توصيفي در مورد نمونه آماري تحقيق, تحت عنوان داده‌هاي آماري به وسيله ترسيم جداول و نمودارهايي توصيف شدند.

به طور كلي يافته‌هاي تحقيق را به شرح زير مي‌توان خلاصه نمود:

- برخوردهايي توأم با مهرباني, ارزش‌گذاري و احترام, همنشيني و بازي, سلام كردن, دادن آزادي مشروع, تواضع و فروتني, مساوات و برابري, پرهيز از تنبيه و. .. با فرزندان و كودكان از موارد عملي و سيره‌ي تربيتي پيامبر گرامي (ص) در خانواده‌ها مورد تأكيد قرار گرفته است. نتايج نظرسنجي و اجراي پرسش‌نامه نشان داد كه دانش‌آموزان باور داشتند در خانواده‌هايشان از سوي والدين, ميزان و درصدهاي به كارگيري هر يك از روش‌هاي تربيتي ياد شده از پيامبر اعظم (ص) به طور متوسط, زياد و خيلي زياد به شرح زير است:مهرباني (5/82 درصد), ارزش‌گذاري (80 درصد), همنشيني و بازي با فرزندان (60 درصد), سلام كردن به فرزندان (5/55 درصد), دادن آزادي مشروع (90 درصد), تواضع و فروتني (72 درصد), رعايت مساوات (5/92 درصد) و پرهيز از تنبيه (5/82 درصد).در زمينه همنشيني و بازي و سلام كردن در مقايسه با ساير روش‌ها, خانواده‌هاي دانش‌آموزان ضعيف عمل مي‌كنند. دانش‌آموزان باور داشتند, پايبندي به دستورات ديني در موفقيت تحصيلي‌شان به ترتيب 35 درصد (زياد) و 65 درصد (خيلي زياد) نقش دارد.

73 درصد دانش‌آموزان عقيده داشتند كه عضويت در بسيج نقش متوسط, زياد و خيلي زياد در موفقيت تحصيلي دارد.

 5/97 درصد دانش‌آموزان اظهار نموده‌اند, خانواده در شكل‌گيري اعتقادات مذهبي فرزندان نقش متوسط به بالا دارد.

5/87 درصد دانش‌آموزان اظهار كرده‌اند مدرسه در شكل‌گيري اعتقادات مذهبي فرزندان نقش متوسط به بالا دارد.

ميانگين و معدل نمرات دروس دانش‌آموزان عضو بسيج در مدرسه بالاتر از ساير دانش‌آموزان است.

عنوان: بررسي ابعاد تربيتي سيره نبوي و چگونگي انتقال آن به جوانان و نوجوانان

يكي از وظايف مهم اولياء و دغدغه‌هاي آنان تعليم و آموزش مناسب و به موقع فرزندان است. امروزه اكثر پدران و مادران، آموزش فرزندان خود را در كنار تأمين نيازمندي‌هاي اولية آنان، يعني غذا، پوشاك و مسكن، يكي از وظايف اساسي خود به شمار مي‌آورند.

كار تربيت با همة آساني‌ها، امري دشوار و در رديف سهل ممتنع است. بسياري از پدران ومادران آن را امري آسان تلقي مي‌كنند و حتي گمان دارند كه ناخوانده مي‌توان در‌ آن راه موفق بود. ولي در جنبة اجرا و عمل در مي‌يابيم كه مسأله به همان سادگي و آساني نيست كه عده‌اي گمان دارند.

پيامبران الهي كه مربيان بزرگ و راستين بشر بودند، با همة كوشش‌ها و تلاش‌هاي صادقانة خود آن چنان كه مي‌خواستند در امر تربيت و هدايت نسل موفق نشدند و چه بسيار از آنان كه سالهاي سال به امر سازندگي و هدايت نسل بشر پرداختند و حاصل كارشان ناموفق بود

پيامبر ما كه مصداق آية شريفة «عزيز عليه ما عنتّم» بود،

و در سازندگي و خواستاري نجات بشر مصداق آية شريفة «حريص‏ٌ عليكم»

و در پذيرش رنج براي تربيت مردم طرف خطاب خداوند كه «طه، ما اَنْزَلْنا عليكَ القرآنَ لتشقي»

آن چنان كه مي‌خواست نتوانست بر همة افراد سلطه بايد و آنها را به سوي حق جهت دهد. به هنگامي كه آن‌ها يعني گل‌هاي سرسبد، وجودي چنان باشند، تكليف ما افراد عادي در امر و عرصة تربيت آشكار است.

چه مي‌توان كرد با نسلي كه به لحاظ اصل خلقت جاهل است، شرّ در اندرون وجودش لانه دارد و در زندگي براساس جلب لذت و دفع الم به پيش مي‌رود؟

و چگونه مي‌توان به كار سازندگي نسلي نوجوان پرداخت كه: احساس او بر عقلش غالب است، جاذبه‌ها اورا از هر سو ربايند و خود در معرض رگبارهاي حوادث و نفوذ‌هاي گوناگون است؟ توفيق در اين كار، با همة آساني دشوار

عنوان: بررسی ابعاد تربیتی یزره نبوی وچگونگی انتقتل آن به جوانان ونوجوانان

با بررسي و مطالعه انجام شده در روش‌ها و شيوه‌هاي تعليم وتربيت اسلامي، برگرفته از سيره نبوي ملاحظه مي‌شود كه تربيت اسلامي، شاگرد را انساني داراي احساس، عقل و اختيار مي‌بيند وبراي او جايگاه انساني قائل است. براي معلم در مقابل تربيت شاگرد، وظايف و ويژگي‌هاي خاصي تعريف مي‌كند، تا او بتواند به نحو احسن زمينه‌هاي رشد و ارتقاء شاگرد را به سوي كمال انسانی   و قرب الي الله فراهم آورد. اسلام به بهترين شيوه رابطه بين معلم وشاگرد را تعيين كرده است.  بطوري كه حتي در مترقي‌ترين سيستم‌هاي آموزشي جهان طرحي چنين جامع و كامل ديده نمي‌شود. امروزه متاسفانه برنامه ريزان نظام آموزشي كمتر به دنبال ساختن الگويي مناسب از تعليم و تربيت براساس سيره نبوي هستند و به مصداق آب در كوزه و ماتشنه لبان مي‌گرديم، با وجود اين منابع اصيل و ارزنده، در سيستم‌هاي آموزشي ساير كشور‌ها بدنبال شيوه‌هاي تعليم وتربيت موثر هستند.

اسلام معلم را به عنوان پدر روحاني معرفي مي‌كند ومي گويد: اب علمك يعني يكي از پدران تو معلمي است كه بتو دانش مي‌آموزد، چه بساارزش چنين پدري از پدر واقعي نيز بيشتراست.زيرا معلم فرزند را تغذيه معنوي مي‌كند. بنابراين تمام حقوقي كه در باره پدر ومادر در اسلام ياد آوري شده است، بطور كاملتري بايد در باره معلم رعايت گردد.

نكته اساسي كه در اينجا بايد مطرح گردد اين است كه موقعيت علم وتعلم براي شاگردان را باید كاملاً تبيين نموده و به او تفهيم كرد كه از نظر اسلام دانش آموز مقام و موقعيت والايي را داراست.

رسول خدا (ص) فرمودند:

من سلك طريقاً يطلب فيه علماً سلك الله به طريقاً الي الجنه وان الملائكه لتضع اجنحتها لطالب العلم رضا به و انه يستغفر لطلب من في السماء ومن في الارض حتي الحوت في البحر.

يعني: هر كه براي رضاي خدا دنبال دانش برود همانا به راه بهشت مي‌رود و فرشتگان بخاطر خشنوديش بال‌هاي خود را به زير قدم‌هاي او مي‌گسترانند وتمام موجودات آسماني و زميني براي دانش آموز طلب رحمت و استغفار مي‌نمايند حتي ماهيان دريا. (پاينده، 1366، 1071)

معلم نيز در تربيت اسلامي نقش حساس پدر روحاني را از طريق بكارگيري شيوه‌ها و روش‌هاي صحيح ايفا نمايد. نكات ظريف تربيتي  كه درسيره نبوي وجود دارد را در درجه اول خود بيامورد و تلاش نمايد با تهذيب نفس، خويشتن را آماده پذيرش مسئوليت خطير معلمي نمايد و در درجه دوم درمورد تربيت و ارتباط با شاگردان خود اين نكات را بكار گيرد.

عنوان: بررسی ابعاد تربیتی سیره نبوی و چگونگی انتقال آن به جوانان و نوجوانان

تعلیم وتربیت اسلامی از منبع وحی سرچشمه میگیرد واز این رو تربیتی دینی، الهی و معنوی محسوب می گردد.پیامبر اکرم (ص) به طور مستقیم با منبع وحی ارتباط داشته و تحت تربیت مربیان الهی قرار گرفته است. در زمینه برخورداری حضرت محمد (ص) از تربیت الهی در قران مجید آمده است : « وخداوند به تو کتاب و حکمت را فرو فرستاد و آنچه را نمی دانستی به تو تعلیم داد و بخشش خداوند به تو عظیم است » .هدف از این نوشتار آن بود که در حد توان شاخصه های تعلیم و تربیت اسلامی را از سخنان گهر بار رسول الله (ص) ترسیم نمایم تا الگوی همگان خصوصا نوجوانان و جوانان ، قرار گیرد و امت اسلامی را در بازگشت به هدایت خویش رهنمود باشد .

مباحث این تحقیق، تحت سه فراز پی در پی تنظیم شده است : مبانی تربیتی (12مبنا ) اصل تربیتی (15 اصل ) و روش های تربیتی (25روش)  در هر« مبنا » یکی از ویژگی های عمومی انسان مورد بحث قرار گرفته ، سپس دراصل مربوط بر مبنای مذکور ، قاعده و دستور کلی بیان شده است و سر انجام در روشهای مبتنی بر اصل مذکور شیوه های جزیی برای ایجاد تغییرات مطلوب توضیح داده شده است .این شیوه علاوه بر ان که ترتیب منظم تری را فراهم می آورد ، زمینه شکوفایی ابتکار ها را در ابداع شیوه های نوین به وجود می آورد که با در دست داشتن آن می توان در مواجهه با شرایط تازه تر و پیچیده تر به ابداع روشهای تربیتی مناسب اقدام کرد . مقدمه هر یک از مبانی و  اصول وروش های تربیتی با حدیثی از پیامبر اکرم یا آیه ای از قران که پیامبر را مورد خطاب قرار می دهد شروع شده است . در واقع همه این روشهای تربیتی استخراج و استنباطی از سخنان پیامبر اکرم (ص) در نهج الفصاحه است که با مطالبی از منابع اطلاعاتی دیگر از طریق مطالعه و استفاده از کتابخانه و به شیوه فیش برداری تهیه شده است . در احادیث متعددی پیامبر تاکید بر حفظ ظاهر و تاثیر آن بر باطن داشته اند (ظاهر از نظر لباس و رفتار و ...) به همین علت در اولین مبنا، روش تربیتی تلقین به نفس ( آراستگی لباس ، ذکر خداوند ، دوری از قهقهه و..) و در سنین بالاتر برای همین اصل، روش تربیتی تحمیل به نفس ( روزه  وجهاد و...) را مقرر فرموده اند . در مبنای دوم تاثیر باطن بر ظاهر و اصل تحول باطن  ،روشهای تربیتی اعطای بینش (بصیرت و آگاهی ) و روش دعوت به ایمان (تبد بل بینش به عمل )رامورد توجه قرار داده اند در مبنای سوم ، ظهور تدریجی شاکله و اصل مداومت و محافظت بر عمل ، روشهای تربیتی فریضه سازی و  روشهای مختلف مراقبت از نفس (مشارطه ، مراقبه ، معاتبه ) از احادیث برداشت می شود .که در روش فریضه سازی می فرمایند : دعا کلید رحمت و وضو کلید نماز و نماز کلید بهشت است . در مبنای چهارم، تاثیر شرایط بر انسان ، احادیث نبوی به  روشهای زمینه سازی ، تغییر موقعیت و اسوه سازی اشاره فرموده اند . در مبنای پنجم،  مقاومت و تاثیر گذاری بر شرایط، با توجه به اصل مسئولیت ، روشهای تربیتی مواجهه با نتایج اعمال ، روش تحریک ایمان و روش ابتلا ( تربیت با تنگد ستی و راحتی ) و در مبنای ششم با توجه به جذبه حسن و احسان و اصل آراستگی از احادیث پیامبر روشهای تربیتی آراستن ظاهر و تزیین کلام مورد توجه بوده به نحوی که پیامبر پوشیدن لباس آراسته را به هنگام ملاقات برادران دینی مستحب اعلام فرموده‌اند و دوری از قیل و قال در کلام را متذکر شده اند . در مبنای هفتم ، تطور وسع آدمی با توجه به اصل فضل روشهای تربیتی متعددی در سنین مختلف پیشنهاد فرموده اند . در هنگام کودکی روش مبالغه در عفو و پاداش را از خصوصیات یک مربی میدانند و در مراحل بالاتر روش تبشیر یا بشارت دادن در مقابل تکلیف را پیشنهاد فرموده اند که در سنین پایینتر دامنه تبشیر کوتاهتر مثلا با دادن وعده خوراکیها و پوشید نیها و در سنین بالاتر وعده های بلند و صحبت از رضوان میکنندودر همین مبنا با توجه به اصل عدل  می فرمایند:  « ما انبیا فرمان یافته ایم که با مردم به قدر عقل آنان سخن گوییم »  به همین علت روش های تربیتی انذار ( آگاهی دادن به متربی در مقابل خطا ) و روش مجازات به قدر خطا رامورد نظر قر ار داده اند . در مبنای هشتم با توجه به ویژگی عمومی کرامت وجودی انسانها که یک مبنای عمومی است و در قرآن نیز تاکید شده (و لقد کرمنا بنی ادم...) و اصل عزت ، با توجه به قوّتها روش ابراز تواناییها (نعمتها ) و با توجه به ضعفها از روش تغافل (چشم پوشی از خطا ) سخن گفته اند. در مبنای نهم اندیشه ورزی و اصل تعقل ، روش تزکیه و روش تعلیم حکمت مورد بحث قرا ر گرفته شده است . پیامبر می فرما یند : حکمت گمشده مومن است ، از هر که بشنود فرا گیرد . در مبنای دهم آشنایی و بیگانگی با خدا و اصل تذکر، جهت یادآوری نعمتهای خداوند ، روش موعظه حسنه و روش عبرت آموزی از احادیث استنباط می شود، پیامبر می فرمایند :مردم را با موعظه حسنه به راه خدایت دعوت کن .در مبنای یازدهم ضعف نفس انسانها و اصل مسامحت ( آسان گیری ) ، روش های تربیتی مرحله ای نمودن تکالیف و روش تجدید نظر در تکالیف از احادیث فهم می شود .پیامبر می فرمایند : خداوند شخص آسان گیر و آزاده را دوست دارد  . در مبنای دوازدهم ، دلبستگی ، آزمندی و شتاب و  اصل ابراز یا منع محبت ، روشهای تربیتی  بیان مهر و قهر و روش عطا و حرمان مورد توجه قرار گرفته است .و بر اساس اصل سبقت روش تربیتی تکلیف در غایت وسع مانند جهاد را مقرر فرموده اند زیرا خداوند در قرآن ، پیامبر را در باب تکلیف جهاد به تحریض و تحریک امر کرده اند . امروز ملت ما باید درس های پیغمبر را مرور کند و آن‌ها را به درس های زند گی و برنامه های جاری خود تبد یل کند.

عنوان: خانواده از ديدگاه پيامبر اعظم(ص) و جايگاه آن در نظام تعليم و تربيت

بحرانهاي اجتماعي و فرهنگي در عصر حاضر گريبان گير جوامع مختلف جهان شده است. اين بحرانها خلاء عميقي در توجه به خانواده و رسالت تربيتي آن ايجاد كرده است. رسالتي كه سرپرست خانواده در برابر اعضاء خود دارد و نيز روابطي كه بايد در خانواده و جو عاطفي آن حكم فرما باشد، فراموش شده است. از طرف ديگر اقشار مسلمان جامعه با ارزشها، رسالت تربيتي، نوع روابط، بايدها و نبايدهاي آموزه‌هاي ديني كه در مورد خانواده در دين اسلام به آن اشاره شده، آشنا هستند.اما امروزه با توجه به رشد سريع تكنولوژي، اخبار صفحة حوادث روزنامه‌ها، داستانهاي سينمايي و داستان سريالهاي تلويزيوني، همگي به نوعي به اين بحران دامن زده‌اند. در نتيجه يا اين ارزشها فراموش شده و يا با توجه به گرفتاريها و مشغله زندگي امكان توجه و اجراي اين ارزشها مقدور نمي‌باشد. اشاره و يادآوري آموزه‌هاي ديني در مورد خانواده و رسالت آن در فرهنگ سازي، نياز جامعه فعلي شده است. به همين علت بر آن شديم تا بار ديگر ارزشهاي ديني در مورد خانواده متذكر شويم و دوباره آنها را به ياد بياوريم. در همين راستا پس از مقدمه‌اي كوتاه، ابتدا به جايگاه خانواده در اسلام اشاره مي‌گردد و سپس روابط صحيح خانوادگي از ديدگاه قرآن و پيامبر اعظم ارائه مي‌شود. در پايان وظايف والدين نسبت به فرزندان و مسئوليت فرزندان نسبت به والدين با ذكر آيه‌هاي قرآن و احاديث ارائه خواهيم كرد.  عنوان: «بررسي ابعاد تربيتي سيره نبوي و چگونگي انتقال آن به نوجوانان و جوانان از ديدگاه فرهنگيان » تحقيق انجام شده بصورت كتابخانه‌اي و ميداني انجام پذيرفته است و در قالب پنج فصل ارائه گرديده است در فصل اول پژوهش: پس از مقدمه و بيان مسئله و اهميت و ضرورت و اهداف پژوهش به بيان سؤالات و فرضيات پژوهش و تعاريفي از واژه‌هاي عنوان پژوهش به صورت لغوي، اصطلاحي و عملياتي پرداخته شده است.در فصل دوم پژوهش: در قالب پيشينة  پژوهش گرچه پژوهش داراي پيشينه‌اي وسيع و گسترده‌ مي‌باشد به اشاراتي از كتب و مقالات عديد ه در اين راستا پرداخته‌ايم.در فصل سوم پژوهش: با بيان اين كه پژوهش به روش پيمايشي از نوع ميداني بوده و ابزار گردآوري اطلاعات دو نوع پرسشنامه بسته و باز براي فرهنگيان بوده است جامعه آماري و نمونه آماري و روش نمونه‌گيري و روش تجزيه و تحليل داد‌ه‌هاي پژوهشي كه به صورت توصيفي در قالب جداول فراواني و درصد فراواني و به صورت استنباطي با استفاده از آزمون آماري (خي دو) بوده است.  با تعريف و تعيين اعتبار و پايايي و ضريب تعيين پايان يافته است. در فصل چهارم پژوهش: با عنوان كردن هر كدام از سؤالات در قالب جداول فراواني و درصد فراواني به تجزيه و تحليل فرضيات فرعي پرداخته شده است. در فصل پنجم پژوهش: پس از بحث و نتيجه‌گيري براساس نتايج يافته‌هاي پژوهش به ارائه پيشنهادهايي پرداخته شده است و علاوه بر آن بطور جداگانه در رابطه با سؤالات بازپژوهش اقدام به ارائه روشها و بيان راه‌كارهايي در چگونگي انتقال ابعاد سيره‌ي نبوي به جوانان و نوجوانان شده است. برخي از آنها عبارتند از:با توجه به اين كه فرهنگيان در حد متوسط و كم با ابعاد تربيتي سيره نبوي آشنايي دارند پيشنهاد مي‌گردد كه دوره‌هاي ويژه آموزشي ضمن خدمت براي فرهنگيان در رابطه با آشنايي با سيره‌ي نبوي برنامه‌ريزي گردد.از آنجايي كه بين شناخت ابعاد تربيتي سيره‌ي نبوي و برقراري ارتباط مناسب با ديگران رابطه مستقيم و تنگاتنگي وجود دارد، عناصر فرهنگي و تبليغي در جهت توسعه ارتباطات سالم و درست اجتماعي به تبيين نظام‌دار سير‌ه‌ي نبوي بپردازند.بطور مشخص و معناداري بين شناخت ابعاد تربيتي سيره‌ي نبوي با موفقيت شغلي معلمان رابطه وجود دارد. بنابراين براي افزايش توفيق شغلي فرهنگيان گسترش آگاهي و شناخت عميق‌تر از سيره‌ي نبوي است كه  مي‌بايستي مورد توجه قرار گيرد.مناسب‌ترين روش براي بهبود روابط انساني در آموزشگاه دادن اطلاعات و شناخت از ابعاد سيره نبوي است.در پايان فصل پنجم پس از بيان راهكارها و پيشنهادهايي كه براساس نتايج حاصل از پژوهش بود به ارائه پيشنهادهاي ديگري كه براساس مطالعات و بررسي‌هاي كتابخانه‌اي بود، پيشنهادهاي عديده‌اي در روشها و چگونگي انتقال ابعاد تربيتي سيره‌ي نبوي به نوجوانان و جوانان پرداخته شده است كه به برخي از آنها اشاره مي‌گردد.جديت در اهتمام و استمرار انجام فعاليت‌ها  وبيان واقعيات تاريخي و تبيين و تشريح آن براي جهانيان.معرفي صحيح و درست ارزشهاي والاي اسلامي و انساني و سيره‌ي نبوي و جلوگيري از هرگونه انحراف و تحريف در مسير تبيين دين و سيره‌ي نبوي و.......               عنوان: خانواده از ديدگاه پيامبر (ص) و جايگاه آن در نظام تعليم و تربيت اين پژوهش با هدف بررسي « خانواده از ديدگاه پيامبر (ص) و جايگاه آن در نظام تعليم و تربيت » و طرح چهار پرسش به مرحله اجرا گذاشته شده است. انواده مهمترين كانون اجتماع محسوب مي‌شود و سلامت خانواده ضامني است براي سلامت كل جامعه و حيات اجتماعي سالم از خانواده‌هاي سالم شكل مي‌گيرد به يقين بدون پرداختن به وضع خانواده و بدون داشتن برنامه مناسب براي سلامت و بقاي اين نهاد مقدس دستيابي به زندگي پويا و رشد يابنده امري محال است به همين دليل بايد از آموزه‌هاي اعتقادي بهره گرفت و دلالت‌هاي لازم را براي تاثير گذاري و جهت دهي منطقي به روابط خانوادگي در جهت تعليم و تربيت صحيح به دست آورد تمام پيامبران مبعو ث شده‌اند تا انسانها را تربيت كنند و آموزه‌هاي لازم را به آنها بياموزند و در سيره و سلوكشان به طور ابدي انسان را از تنگناي زمين به بلنداي آسمان برسانند و سر آمدترين راهبرد تربيتي پيروي از الگوهاي شايسته انساني است كه در اين ميان بر جسته‌ترين و جامع‌ترين الگوها آينه تمام نماي شخصيت پيامبر اعظم (ص) مي‌باشد كه به خلق عظيم معروف است آن حضرت با كردار و رفتار و گفتارشان زمينه انسان سازي و تربيت الهي را فراهم آوردند لذا خانواده‌ها مي‌بايست با تاسي و پيروي از شيوه‌هاي تربيتي آن حضرت در همسرداري، امور خانواده و تربيت فرزندان آموزه‌هاي آن حضرت را در وجود خود عينيت بخشند و به شاگردي مكتب نبوي بپردازند و به صورت عملي مصداق سيره نبوي شوند و با نشر و نهادينه سازي سيره نبوي در خانواده و جامعه موجبات تربيت صحيح نسل فراهم آورند و دين خود را به پيامبر اعظم (ص) ادا كنند.

يافته‌هاي پژوهش:

پيامبر در بين همسران خود با عدالت رفتار مي‌كردند و به تعليم آن‌ها مي‌پرداختند و با آن‌ها به نيكي و خوبي معاشرت و همنشيني مي‌كردند و بسيار خوش اخلاق و با نشاط بودند و ناراحتي و بد رفتاري همسرانشانرا با حساب نقاط مثبت و كمالات آنها ناديده مي‌گرفتند همچنين پيامبر (ص) اسوه والا و بي نظير وفاداري بودند كه نمونه آن وفاداري آن حضرت به همسرش خديجه است كه همواره از او به نيكي ياد مي‌كردند در كارهاي منزل به اهل خانه كمك مي‌كردند و كارهاي شخصي شان را انجام مي‌دادند و كودكان را نگه داري و پرستاري مي‌كردند و با كودكان بسيار مهربان بودند.با توجه به سيره پيامبر (ص) اصول ارتباط با فرزندان عبارتند از: نيك سخن گفتن،توجه به ميزان درك و فهم فرزندان، هماهنگي گفتار و عمل، ملاطفت و مهرباني و صداقت در گفتار با توجه به سيره پيامبر (ص) اصول رفتار با فرزندان عبارتند از: خوب گوش دادن به حرف آنها، وفا كردن به وعده‌ها و تشويق به اندازه شخصيت فرزندان از كانون خانواده رنگ مي‌گيرد و والدين مهمترين الگو و منابع اطلاعاتي فرزندان هستند و سعادت و شقاوت فرد تحت تأثير خانواده مي‌باشد.       عنوان: خانواده از ديدگاه پيامبر اعظم (ص) و جايگاه آن در نظام تعليم و تربيت» زندگي شصت و سه ساله پيامبر اسلام (ص) كه آخرين پيامبر الهي بوده است هميشه و همه وقت براي دانش پژوهان و انديشمندان و خصوصاً جواناني كه تشنه حقيقت مي‌باشند جذاب و شيرين مي‌باشد.كودكي يتيم كه در نخستين سال‌هاي حيات از نعمت سرپرستي پدر و مادر محروم گرديد، يكه و تنها، بدون داشتن پشتوانه‌اي قوي و نيرومند توانست يكي از بزرگترين اديان الهي را تبليغ نمايد، موضوعي كه با وجود گذشت چهارده قرن، هنوز زيباترين و جالب‌ترين رويدادهاي بشر مي‌باشد.هر چند نگارش بزرگترين رويداد بشري در اين صفحات محدود نمي‌گنجد، با اين وجود شايد براي رفع عطش تشنگان وادي حقيقت و صحراي سوزان معرفت كافي باشد.آب دريا را اگر نتوان كشيد پس به رفع تشنگي بايد چشيديكي از مسائل بسيار اصولي و اساسي كه هويت فرهنگي و اصالت شيعه را تشكيل مي‌دهد داشتن رهبراني والا مقام و بزرگوار چون چهارده معصوم (ع) است. بحث و گفتگو درباره شخصيت الهي و زندگي آن‌ها شيرين‌ترين بحث‌ها و آموزنده‌ترين گفتگوهاست. اعتقاد ما بر اين است كه سيره عملي رسول الله (ص) و اهل بيت (ع) در تمام زمينه‌هاي بيشترين الگو براي ساختن مدينه فاضله و جامعه پاكيزه است.هر انسان با انصاف با مطالعه‌اي كوتاه در راه و روش آن‌ها و نيز مطالعه در رفتار مخالفينش به خود اجازه نمي‌دهد كه دست از آن‌ها بردارد و به غير ايشان تمسك جويد.افمن يعدي الي الحق ان يتبع امن ايهدي الا ان يعدي فمالكم كيف تحكمون آيا كسي كه سوي حق هدايت مي‌كند، شايسته‌تر است كه پيرويش كنند يا كسي كه هدايت نمي‌كند. مگر هدايت شود. شما را چه شده، چگونه قضاوت مي‌كنيد؟بنابراين بايد از كساني كه پيروي كرد كه حافظين سر خدا، حاملين كتاب او و اوصيا نبي الله و ذريه اويند. آن‌ها كه اولي الامر. بقيه الله و حجت لله هستند. كلامشان نور و امرشان رشد و سفارششان تقوي و رفتارشان شايسته و عادتشان احسان و خلق و خويشان كرم است.و اينك اخلاق و سيره رسول اكرم (ص) را از نظر مي‌گذارنيم چرا كه او مقدم بر همه كائنات و مظهر كامل صفات و اسماء حسني الهي است و در قدر و منزلش همين بس كه خداوند تبارك و تعالي درباره‌اش فرمود: انك لعلي خلق عظيم امسان نام پيامبر اعظم اسلام، سال ما را مزين كرد، درباره‌ي پيامبر اعظم چه عرض كنيم ؟ جز اينكه بگوييم ؛ پيامبر اعظم اسلام، مجموعه‌ي فضائل همه انبياء و اوليا است. همه‌ي تاريخ، متعلق به اوست. ولي اين به معناي اين است كه ما در راه ساختن آن چنان جامعه‌اي، آن چنان دنيايي و آن چنان تمدني كه هدف پيامبر اعظم بود، امسال بايد يك خيزش، يك حركت بزرگ و يك گام بلند داشته باشيم. عنوان: بررسي تطبيقي سيره نبوي و نظام تعليم و تربيتاين تحقيق با هدف بررسي تطبيقي سيره نبوي و نظام تعليم و تربيت انجام پذيرفته است كه سؤالات تحقيق عبارتند از: 1-تحقيق در اسلام به چه معنايي به كار رفته است‌؟                        2-روشهاي تربيت از ديدگاه اسلام و در سيره نبوي چيست؟  3- آيا لفظ تعليم و تربيت در كلام پيامبر اكرم (ص) ذكر گرديده است ؟  4-  آيا گفته هاي گرانقدر پيامبر اسلام در ديدگاه هاي صاحب نظران تعليم و تربيت آمده است؟ 5-  آيا سيره پيامبر قابل تطبيق در تعليم و تربيت نوين است؟  6- براي سنين مختلف پيامبر چه نكاتي را در تعليم و تربيت متذكر شده اند؟روش تحقيق در اين پژوهش از نوع كتابخانه اي مي باشدكه براي جمع آوري داده ها از شيوه بررسي اسناد و مدارك موجود در اين زمينه ، از كتابخانه هاي معتبر و همچنين از طريق جستجو و بررسي اينترنت و مقالات و نوشته هاي به روز استفاده گرديده است . پيامبر اكرم شخصيت جامع و كامل ، معلم و مربي انسانهاست . قرآن كريم از او به رسول رحمت ، شبير و نذير و شاهد و سراج منيره و الگوي نيكو و صاحب خلق بزرگ ياد نموده است. سيره و رفتار آن حضرت آينه كمالات انساني و آموزش درس انسان زيستن است. در شخصيت ملكوتي ايشان ابعاد مختلف خصلت هاي كمال ، متجلي بوده از جمله : سيره تعليمي و تربيتي رسول اعظم كه براي همه اقشار بخصوص پدران و مادران ، معلمان و متعلمان گنجينه اي بزرگ از محورها و هدايتها و روشهاي آموختن و انسان سازي به شمار مكي آيد . ابعاد تربيني سيره پيامبر (ص)‌ منتهي بر حكمت و انسان شناسي و هدف آگاهي اصول تربيت ديني و قرآني و شكوفايي همه ابغاد وجودي انسان است . او معلم و مربي و مذكي حقيقي است . در سيره تربيتي امر پرورش فطرت و عقل الهي انسانها ، خدا گرايي و حق محوري و تأديب به آداب الهي ، كرامت ذاتي انسان ، تفاوت هاي فردي منبا و اصول تعليم و تربيت به شمار مي روند . در سيره رسول اكرم (ص) ارائه آگاهي ها و تأديب نمودنها با مهرورزي و حسن خلق ، تكريم و احترام به مربي ، تعقل و بيداري خرد و روش الگويي توأم است . رفق و مدارا ، موعظه و حكمت ، بشارت و انذار از جمله اصول ديگر تعليم و تربيت اثر بخشي مي باشد  كه بطور بي نظيري در سيره آن حضرت جلوه گر است. علي (ع) در توصيف برخوردهاي اجتماعي پيامبر(ص) فرموده اند: دائما خوشرو و خوشخو و نرم بود ، خشن و درشت خو نبود . صعه صدر از ويژگي ها بارز رسول اكرم (ص) است، در واقع ضعف معلم و مربي از اين حيث اثر بخشي كار او را كاهش مي دهد. نكته قابل توجه در سيره مبار پيامبر (ص) گستره مهر و رحمت اوست . توجه و احترام به شخصيت آحاد مردم را اصل قرار داده و بخصوص مهرباني و عطوفت به كودكان ، سلام و همبازي شدن با آنها و عيادت و احوالپرسي حتي از افراد غير مسلمان و بعضاً دشمن ، حاكي از اين موضوع است . نبي اكرم اسلام (ص) در سيره تربيتي خود سفارش مي كند كه با افراد خطا كار با احسان و نيكي رفتار شود. تشويق و احسان عامل مهم در براي گرايش و استمرار خوبي ها و اصلاح رفتارهاي نادرست معرفي شده است . در سيره تربيتي رسول اعظم (ص) از روش الگويي نيز به طرز بسيار موثر و بي نظير استفاده شده است .الگو سازي و الگو زدايي دو محور كلي هستند كه پيامبر اكرم (ص) با كاربرد صحيح و عالمانه آن ، زمينه رشد و شكوفايي استعدادهاي انساني و دوري جستن از الگوهاي منفي را در افراد فراهم مي نمايد . با توجه به درسهاي بس آموزنده كه در سيره نبي اكرم اسلام (ص) وجود دارد بهترين راه حفظ تفكر بسيجي و فرهنگ ناب قرآني ، آشنايي هر چه بيشتر با سيره پيامبر (ص) و اهل بيت اوست . بر دست اندركاران امور تعليم و تربيت بخصوص مديران و معلمان بسيجي لازم است ، شيوه هاي تربيتي رسول اكرم (ص) را الگوي رسالت خطير خود قرار دهند.            كليد واژه ها :   سيره نبوي نظام تعليم و تربيت

عنوان: روش‌هاي آموزشي پيامبر اعظم (ص) و تأثير آن بر نوجوانان و جوانان   بطور كلي اولين گام در جهت پيشرفت در هر جامعه «تعليم و تربيت» درست است تعليم و تربيت درست همان چيزي است كه در گفتار مردم به آن «فرهنگ صحيح» گويند. ملتي با  فرهنگ است كه درست آموخته باشد در اين راستا به تربيت صحيح دست پيدا كرده باشد و اين كار جز در سايه تعليم و آموزشي درست امكان‌پذير نخواهد بود. تمام پيامبران مبعوث شده‌اند تا آموزه‌هاي خود را به مردم بياموزند.آموزش امر مهمي است كه هر انساني در زندگي به آن احتياج دارد. در اين راستا بايد در مكتب معلماني شركت نمود كه آگاه به مسائل ديني، اخلاقي، اجتماعي و به طور كلي همة ابعاد زندگي بشر باشند. مكتب پيامبر اسلام اين معلم بزرگ بشر، برگزيده خداوند متعال بهترين كلاس جهت آموزش و تعليم مسائل مختلف است كسي كه در مكتب انبياء شاگردي كند در زندگي در برابر مصائب و مشكلات سر خم فرود نمي‌آورد.امروز معلمان در زمينه آموزش دانش‌آموزان به يك سري دستورالعمل‌ها، راه‌حلها در روشها احتياج دارند تا بتوانند متناسب با مقتضاي حال دانش‌آموزان به آنها آموزش دهند در اين راه به يك الگوي كامل احتياج دارند و اين الگوي مناسب را نمي‌توان در مكتب علماء غرب جستجو كرد زيرا شيوه آنها سالهاست كه در مدارس و آموزشگاههاي ما به كار برده شده و نتيجه مطلوبي نيز نداده است. پس بهتر اين است كه به اصل خويش باز گرديم چرا كه بهترين الگو را خودمان در اختيار داريم و آن وجود مبارك پيامبر اعظم (ص)، مجموعه گفتار و رفتارهاي ايشان در زمينه آموزش صحيح بشر است كه براي همگان قابل پذيرش، جذاب و دلنشين است كه در اين مقاله ما به بيان چند نمونه از شيوه‌هاي آموزشي آن حضرت اشاره كرده‌ايم از جمله:آموزش از راه پرسش و پاسخ، به شيوه خطابه، استفاده از وسايل كمك آموزشي مناسب، آموزش از راه تمثيل، آموزش به شيوه داستان پردازي، آموزش از طريق نمايش، توجه به تفاوتهاي فردي در امر تعليم و تعليم از راه تكرار است.اميد است معلمان و جوانان عزيز با استفاده از شيوه‌هاي خوب معتبر و جذاب اين معلم بزرگ بشر در زمينه آموزش بتوانند جامعه خويش را به پيشرفت بيشتر برسانند.

عنوان: بررسی ابعاد تربیتی سیره نبوی وچگونگی انتقال آن به جانان ونوجوانان

انسان موجودي است تربيت پذير كه رشد و تعالي وي در متن جامعه صورت مي‌گيرد از اين رو پيامبر اسلام ضمن توجه به توصيه‌ها و ره يافت‌هاي تربيتي اسلام راه رشد و هدايت را به پيروانش نشان داده و با آموزه‌هاي تربيتي اش، امكان تربيت صحيح و تامين سلامت روحي و رواني جامعه را فراهم آورده است. پيامبر اكرم (ص) در سيره و گفتار خود شيوه‌هاي تربيت صحيح را در قالب روش‌هاي الگويي، عقلاني، پند و اندرز، تكريم شخصيت، نيكي در برابر بدي، تكرار و استمرار، جلب و اعتماد، دانش اندوزي و. .. ارائه نموده است. روي آوري و بازگشت بشر به هويت خود، ارزشها و نظام اخلاقي و تعاليم مذهبي يكي از اميد بخش‌ترين و موثر‌ترين عناصر تحول در پهنه حيات اجتماعي آينده خواهد بود، در زمان فروپاشي عواطف و احساسات و جدائي دل از عقل، ضرورت بازگشت به رويكردهاي عميق عرفاني و مذهبي بويژه مفاهيم اسلام را در تامين بهداشت رواني، فردي و اجتماعي آشكار مي‌سازد.           اثرات تربيت اسلامي عبارتند از:   رشد خود آگاهي و بصيرت يافتن     شناخت واقعيت و پذيرش آن   در حال زيستن  اجتماعي بودن  با خدا زيستن، خدا گونه شدن، خليقه اللهي  بهر حال تفكر ديني نيرويي است كه انسان به كمك آن مي‌تواند به حيات خود آرامش بخشد و فقدان آن در حكم سقوط بشر است. در اينجا تعليم و تربيت ديني حول محور جوان دور ميزند، جوانان به عنوان مادر و موضوع اصلي تعليم و تربيت از اهميت بسيار زيادي براي تامين رشد و توسعه معنوي و اخلاقي، ‌علمي و اقتصادي و سياسي و اجتماعي كشور برخوردارند. جوانان چون داراي خصلتهاي انساني هستند محبوب خداوند متعال هستند. قلب جوان لطيف و صاف است و بيشتر از قرآن متاثر مي‌شود، از اينرو جوانان آمادگي بيشتري براي هدايت و انتخاب راه درست دارند. جواني كه قرآن بخواند، قرآن با گوشت و خونش مختلط مي‌شود، اشتغال قلب و كدورت جوان كمتر است. قلب جوان ملكوتي و سريع الاصلاح است، جوانها بهتر مي‌توانند تحصيل نفس كنند و به ملكوت نزديك‌تر هستند. بنا براین مربیان نبایداز عوامل و متغییر های مهم و زمینه ساز تربیت از جمله خانواده ، مدرسه ،جامعه و رسانه های گروهی و..... غفلت کنند و تاثیرات اساسی آنها را نادیده بگیرند بلکه باید بکوشند این امکانات را بگونه ای سازماندهی کنند تا زمینه ساز تربیبت صحیح و مطلوب گردند .د راین تحقیق، عنوان بررسی (ابعاد تربیبتی سیره نبوی وچگونگی انتقال آن بکه جوانان و نوجوانان) از طریق پژوهش میدانی مورد بررسی قرار گرفته است ، دانش آموزان مقطع متوسطه دختر و پسر شهرستان داراب (17000نفر) مورد خطاب می باشند واز تعداد 120نفر آنان فرم نظر خواهی به عمل آمد و پرسش نامه را تکمیل نمودند، سپس فراوانی های به دست آمده از طریق کاربرد جدول (خی دو) مورد بررسی و تجزیه تحلیل قرار گرفته است .امید است این کوشش هرچند ناقص مورد قبول بارگاه ملکوتی و وجود قدسی، اشرف مخلوقات ، حبیب ا... ، صفی ا... و خاتم النبیا حضرت محمد مصطفی(ص) قرار گیرد .                                 عنوان: خانوده از دیدگاه پیامبر اعظم(ص) وجایگاه آن در نظام تعلیم وتربیت           اهم مسائل انسانی تربیت است. زیرا نحوه شکل بخشی انسانها به نحوه تربیت آنها بستگی دارد.تمامی کمالات فردی و اجتماعی انسانی بصورت قوه واستعداد در آنها نهفته شده و راه بروز و فعلیت بخشیدن آنها تربیت است. هر بشری با استعداد انسانی متولد می شود ولی با تربیت انسان بالفعل می گردد. بی توجهی به مسائل تربیتی باعث ناقص ماندن افراد گشته ودر نتیجه به کمالات مطلوب نایل نخواهد گشت.تربیت عبارت است از فراهم کردن زمینه‌ها و عوامل برای شکوفا کردن استعداد های بالقوه انسان در جهت مطلوب. پرورش نیز که هم معنی تربیت می باشد عبارت است از جریانی منظم ومستمر که هدف آن کمک به رشد جسمانی، شناختی، روانی، اخلاقی واجتماعی، با به طور کلی رشد شخصیت پرورش یابندگان در جهت کسب هنجار های مورد پذیرش جامعه ونیز کمک به شکوفا شدن استعدادهای آن هاست. خانواده، اولین ومهمترین جایگاه شکل گیری شخصیت، فرهنگ، اندیشه و اعتقادات فرد است. خانواده ابتدایی ترین آموزشگاه ونهاد اجتماعی است که انسان در آن چگونه زیستن را در دامان مادر وپدر می آموزد. کودک ونوجوان در بسیاری از رفتار‌ها و گرایش های خود، از قبیل گرایش به شرکت در کارهای خیـر و اهمیـت دادن به کـار وتلاش، وظایـف و تکـالیف دینی، خـوش خلقی، ادب، قنـاعت، صرفه جویی، انفاق وبخشش به فقیران، کمک به مستمندان و... غالبا متأثر از تجارب خوشایند تربیتی در خانه وخانواده است.دراین مقاله، ما درپی آنیم که نگاهی به  خانواده از دیدگاه پیامبر اعظم(ص) نموده و جایگاه آن را در نظام تعلیم و تربیت  بررسی نماییم.لذا موارد ذیل در این پژوهش مطرح شده است: سیره پیامبر اعظم(ص) در نهاد خانواده همسرداری پیامبرـ علل داشتن همسران متعدد ـ سفارش های  پیامبر اکرم (ص) به آقایان و خانمها درخصوص همسرداری (احترام ومهرورزی، خوش خلقی، کتک نزدن، تأمین جنسی واقتصادی، اهمیت روابط عاشقانه، رشد دادن یکدیگر و. ..) ـ وظایف خانواده (زمینه سازی محیط پرورشی، بهسازی و بازسازی) این پژوهش با استفاده ازمنابع متعدد ومعتبر تهیه شده ودرپایان نتیجه گیری شده است که برای خوب تربیت کردن  انسانها باید ازلحظه ازدواج، برنامه‌ها را آغاز کرد و دقت در گزینش همسر خود یک برنامه تربیتی است. وظایف تربیتی والدین ازنظر اسلام قبل ازولادت نوزاد شروع می شود که انتخاب همسر وشرایط آمیزش ووظیفه مادر در دوران بارداری تماماً به عنوان زمینه ساز تربیت فرزندان درنظر گرفته شده است وسپس باید به بهسازی محیط پرورش و بازسازی آن اقدام کرد.    ضمناً به مؤلفه‌ها وشاخص هایی که باعث نهادینه کردن ارزش های نبوی درجامعه می شوند اشاره شده است.   عنوان: بررسی تطبیقی سیره نبوی نظام تعلیم و تربیت             بطورکلی اولین گام در جهت پیشرفت در هر جامعه ( (تعلیم و تربیت ))درست است. تعلیم وتربیت درست همان چیزی است که در گفتار مردم به آن فرهنگ صحیح می گویند ملتی با فرهنگ است که درست آموخته باشدو در این راستا به تربیت صحیح دست پیدا کرده باشد. تمام پیامبران مبعوث شده‌اند تا انسانها را تربیت کنند و آموزه‌ها ی لازم را به آنها بیاموزند. قرآن کریم در مورد هدف از رسالت اشرف مخلوقات و خاتم پیامبران یعنی پیامبر اسلام (ص) چنین می فرماید: و کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنها می خواند و آنها را تزکیه می کند وبه آنان کتاب(قران)و حکمت می آموزد و مسلماٌ پیش از ان در گمراهی آشکاری بودند. در این آیه به سه وظیفه پیامبر اکرم(ص) اشاره شده است:               1-ابلاغ آیات الهی به مردم       2-تهذیب و تزکیه نفوس       3-تعلیم کتاب و حکمت تعلیم و تربیت از نظر ساختار کلی، درجات و سطوح متفاوتی دارد که با توجه به حوزه ی عملکرد آنها، طبقه بندی های ارائه شده است. بعضی از آنها کلی هستند جنبه ارمانی دارند و در نظامهای کلان از زبان دولتمردان و سیاستمداران تعلیم و تربیت بیان        می شوند برخی از آنها آنقدر جزئی و خردند که در کلاس درس و در رفتارهای ظریف فراگیرندگان متجلی می گردند.نتیجه: تعلیم و تربیت تغییر رفتاری است که از طریق تجربه (تـأثیرمتقابل فرد بر محیط و محیط بر فرد) در انسان ایجاد می شود و مشتمل بر مهارتهای ذهنی، فیزیکی و طرز فکر است.                                   عنوان: نیازهای علمی معرفتی فرهنگیان بسیجی و راههای تقویت آن هدف کلی یا همان موضوع مقاله با عنوان نیازهای علمی ، معرفتی فرهنگیان بسیجی و راههای تقویت آن یافته ، با توجه به اینکه آموزش و پرورش به عنوان سکاندار فرهنگ ، ادب و علم در یک کشور باید از نیروی خلاق ،نوآور و بادانش بهره مند باشد، دانستن علم واطلاعات روز و تشویق معلمان به فراگیری به عنوان رکن اساسی آموزش و پرورش از جمله مسایلی است که همی به آن اذعان دارند. با توجه به موضوع که به بسیجی فرهنگی اشاره شده است معلم  بسیجی سمبل دو ارزش ودو عظمت یکی معلم بودن که کلید واژه خوبی ها و زیبایهاست او به حکم برترین بودن مصداق «من علمنی حرفا است» که ویژگیهای خاص خود را می طلبد و به عنوان اهداف اختصاصی تحت عناوین :ویژگیهای ضروری حرفه ای شدن و هماهنگی با عصر جهانی شدن ، تحول در کلاس در عصر جهانی شدن،تاثیر شخصیت علمی معلم برفرایند تدریس ، تاثیر شخصیت و رفتار معلم در فرایند تدریس ، اشاره است و دیگر ، بسیجی بودن  معلمان است آنان را به وارستگی وصفات و کرامتهای الهی متصف نموده است صفائی همچون صفای یکرنگی ، ایثار و گذشت ، حلم و بردباری ،مقاومت و شهادت بصیرت، کیاست، رشادت، کرامت، ظلم ستیزی ، حفظ حیثیت دینی و علمی و همین صفات ممتاز و ارزشمند است که هموارهآنان راباتمام قامت دروسط میدان حمایت واردت بهساحت مقدس انقلاب شکوهمند اسلامی نگاه داشته است. معلم بسیجی یعنی حامل تفکر بسیجی در جامعه و تفکر بسیجی به منزله حضور خدا ، حکومت دین در جامعه است. فرهنگی بسیجی اعتلابخش اسلام ناب محمدی (ص) و احیا کننده ارزشها دینی در جامعهاست دراین مقاله علاوه بر ویژگی های خاص معلم بودن به معرفتهای دیگری که بسیجی فرهنگی باید در تحصیل آنها بکوشد اشاره شده است که اهم آنها عبارتند از: آشنایی با نظام جمهوری اسلامی ایران، با مبحث جریان شناسی ، آشنایی ،باانواع تهدیدات (داخلی و خارجی ) شبیخون فرهنگی ، دین شناسی و تحلیل و بررسی مسائل سیاسی و بسیج فرهنگیان را به عنوان نقطه تلاقی دو عظمت ، پیوند میان دو شکوه ، دو معراج و دو الگو که هر دو مردمی هستند و در متن زمان و مکان پیش می روند ، تعریف گردیده که در بالا به آن اشاره رفته است . درادامه مقاله در ارتباط با راههای تقویت بنیه ی علمی معرفتی بسیجیان فرهنگی اشاراتی داشته ایم. لازم به توصیح است که در ابتدای شروع مقاله، ضمن بیان مقدمه ای، در خصوص نقش معلم بسیجی در سازندگی کودکان و نونهالان جامعه اسلامی با بهره گیری از روایات ، به نقش و رسالت معلم خوب اشاره شده است . درتهیه و تدوین مقاله حاضر ضمن بهره گیری از تجارب و مطالعات نگارنده از منابع متعددی که ذکر تعدادی از آنها در قسمت منابع و مآخذ آمده است استفاده گر دیده است امید است که مورد  استفادواقع گردد.                                       عنوان:  بررسی ابعاد تربیتی سیره نبوی وچگونگی انتقال آن به جوانان ونوجوانان مسأله ابعاد تربيتي سيره نبوي (ص) در ميان انسانهاي اهل قلم در دوران مختلف مورد بحث و بررسي قرار گرفته ولي هنوز داراي نقاط مبهمي است كه هر چقدر در آن غور مي‌شود بيشتر تشنه مي‌شويم و اين مساله نخستي است كه در اين جستار به آن پرداخته شده است.ايده‌‌ي اصلي و بنيادين نوشتار پيش رو اين است كه اگر در عصر حاضر و هر عصري بخواهيم نسخه‌اي تمام عيار از ابعاد تربيتي سيره نبوي را ترسيم نماييم بايد به تحقيق و تفحص بيشتر در زمينه‌هاي مختلف سيره پيامبر (ص) پرداخته شود زيرا سهم و نقش بسيار تعيين كننده در ترسيم سرنوشت جامعه و حتي افراد دارد.در اين پژوهش، به جهت نقش تعيين‌كننده‌ي اسوه و الگو در جامعه سيمايي از يك الگوي مطلوب به رشته تحرير درآمده است كه پس از تبيين مفهوم تربيت، به مهم‌ترين كار ويژة آن كه همانا ساختن انسانها و بازآفريني و احياي ارزشها است پرداخته شده است.در بررسي انجام شده چنين به دست مي‌آيد كه هدف از بررسي سيره رسول اكرم (ص) كه والاترين الگوي كمالات انساني و عاليترين نمونة تربيت و اخلاق اسلامي مي‌باشد سازندگي و رشد شخصيت جوانان و نوجوانان و راه‌گشاي بسياري از مسائل تربيتي نوجوانان و جوانان است. زيرا از اين طريق با سبك صحيح زندگي در تمام ابعاد آن آشنا مي‌شويم.هدف اين پژوهش ارائه‌ي مبحثي نظري و كاربردي در خصوص ابعاد تربيتي سيره نبي‌مكرم اسلام (ص) است تا در پرتو اين بحث نظري نگاهي كاربردي و نوبه برنامه‌ريزيها و فعاليتهايي كه براي نوجوانان و جوانان در كشور انجام مي‌گيرد افكنده شود.نوشتاري كه در پيش روي داريد در چهار فصل تنظيم شده است كه در فصل اول به بررسي ابعاد تربيتي سيره نبي مكرم اسلام (ص) پرداخته و سعي شده است بعد از تعريف تربيت به وظيفه، لوازم و مقصد تربيت پرداخته شود. آنگاه تربيت در كلام دانشمندان و علما را مطرح كرده سپس به فرضيه‌اي پرداخت شده است كه به نظر مي‌رسد پرورش حس ديني مزيتهاي بيشتري نسبت به آموزشهاي ديني دارد و از اين طريق مي‌توان سيره نبي اكرم (ص) را در جان و دل جوانانمان رسوخ داد. و از اشاعة فرهنگ غلط غرب جلوگيري كرد. زيرا جوانان ما به علت نداشتن دانش اجتماعي و تجربه زندگي و نيز عدم آگاهي از فرهنگ اصيل و عميق مكتبي و ملي به سمت آن كشيده مي‌شوند. در فصل دوم به فرهنگ اصيل، اخلاق و خصوصيات فردي و اجتماعي حضرت محمد (ص) پرداخته شده و اينكه خداوند ايشان را در قرآن به عنوان اسوة حسنه معرفي كرده است و همچنين ما چگونه مي‌توانيم با تأسي از پيامبر اكرم (ص) و الگوگيري از اين بزرگوار به سعادت و كمالات نائل آئيم. در فصل سوم نيز به شيوه‌ها و روشهاي جذب نوجوانان به سمت دين و انتقال سيره نبوي در رفتار و عقايد آنان پرداخته شده است كه در اين وادي سعي شده است تا انواع شخصيت نوجوانان و جوانان و همچنين شناخت از وضعيت روحي و رواني و آگاهي از نياز‌هاي آنان و شيوه‌هاي درست رويارويي با تهاجم فرهنگي كه عبارتند از: روش ايجاد و بينش و باز يابي هويت و احياي ارزشها مي‌باشد پرداخته شود. و در فصل چهارم توصيه‌هاي پيشنهادي و كاربردي براي رفتار با نسل جديد و برنامه ريزي براي آنان و اينكه در اين برنامه ريزي چه اهدافي را بايد مد نظر داشت و كلا" نتايج اين تحقيق آمده است.                         عنوان: بررسی ابعاد تربیتی  سیره نبوی و انتقال آن به جوانان ونوجوانان تمام تلاش ادیان الهی و مکاتب فلسفی و مجامع علمی، پیرامون انسان و جایگاه و شناخت ابعاد وجود و اعمال رفتار وی می باشد. اسلام بیشتر از همه به این مهم پرداخته است. مساله اصلی این است که آیا مهرورزی در هدایت و ارشاد انسان و درنهایت سعادت او تاثیرگذار است یا نه. اینکه این روند چگونه باید عملی گردد. آیا این روش می تواند از فتنه و اختلاف و کارشکنی‌ها جلوگیری کرده و در نهایت برای ایجاد وحدت و نوع دوستی مفید واقع شود. نبی اکرم (ص) که کلام خدا از زبان او جاری شده است و هدف بعثت ایشان که تکمیل مکارم اخلاق بوده، در رفتارها و تماسهایی که با اطرافیان خود داشتند، سعی می فرمودند که با آنان مهرورزانه برخورد و تعادل بفرمایند در این مقاله به ذکر نمونه هایی از رفتارها و برخوردهای مهرورزانه با انسانهای اطراف خود اعم از دوست و دشمن، مسلمان و غیر مسلمان پرداخته شده است و در نهایت راههای انتقال ابعاد سیره نبوی (مهروزی) به جوانان و نوجوانان مورد بررسی قرار گرفته شده است. انبیای الهی از طرف خداوند برای هدایت و ارشاد و سعادت انسانها فرستاده می شوند. در این میان پیامبر عظیم الشانه الله (ص) به عنوان آخرین پیامبر جایگاه ویژه ای دارد از مواردی که به عنوان مثال آوردیم معلوم گشت که رسول الله (ص) با پیروی از دستورات الهی و الگو پذیری از رحمت و عطوفت الهی، اهداف خویش را تکمیل مکارم اخلاق قرار دادند. آن بزرگوار مهرورزی مهرورزی و عطوفت را شیوه کار خود قرار داده و در تمام مراحل زندگی از جمله در دوران  23  ساله نبوت که با نوعی نظارت و حکومت بر صحابه (مسلمین و. ..) همراه بود همواره سعی می فرمودند قلوب سایرین را به سمت خودشان متمایل گردانند. در این راستا واقعاً مهرورزانه عمل می فرمودند. این رفتار مهرورزانه ایشان در اکثر مواقع نتیجه مثبت به بار می آورد. خصوصاً در برخورد مهرورزانه ایشان با صاحبان ادیان غیر اسلامی یا مشرکان، اقبال و توجه آنان به اسلام خستگی را تن و جان پیامبر(ص) دور می کرد. نبی اکرم احساس سبکی می کردند و خوشحال بودند که ماموریت الهی را که همان جذب قلوب مردم بود انجام می دادند و این عمل خود را جلوه ای از رحمت واسعه الهی می دانستند و در صورتی این خوشحالی و اظهار رضایت پیامبر (ص) کاملتر می شود که امروزه در میان امت اسلامی، مربیان و عالمان دینی و مسئولان فرهنگی با توجه به عملکردهای مهربانانه پیامبر (ص) با امت محمدی به نوعی تشابه رفتاری و تعاملی همچون پیامب (ص) برسند و در راستای مهرورزی عمل نموده و قلوب جوانان را با مهرورزی خود که همان تقلید از رفتارهای پیامبر (ص) است، جذب نمایند. این در حقیقت انتقال ابعاد تربیتی سیره نبوی به جوانان و نوجوانان می باشد. عنوان: بررسي ابعاد تربيتي سيره نبوي و چگونگي انتقال آن به جوانان و نوجوانان رسول خدا بهترين سرمشق و پيشوايي است كه مي توانيم از وجودش بهره ببريم.رسول گرامي اسلام در طول تاريخ بزرگ ترين سرمشق بشريت بوده است، زيرا پيش از اين كه با گفتار خود مربي و راهنماي مردم باشد با رفتار شخصي خويش بهترين تربيت كننده و راهبر است.پيامبر اسلام ضمن توجه به توصيه ها و رهيافت هاي تربيتي اسلام،با سخنان و سيره عملي خود ،راه رشد و تعالي را به پيروانش نمايا نده و با آموزشهاي تربيتي و اخلاقي اش امكان تربيت يكايك افراد و تامين سلامت روحي و رواني جامعه را فراهم آورده است.جامعه ايراني معاصر جامعه اي است كه اكثر افراد آن را جوانان و نوجوانان تشكيل مي دهند ،جواناني كه به عنوان فعالترين و آماده ترين نيروها و ارزشمند ترين سرمايه ها در اختيار مربيان و مسئولين قرار دارندتا سازنده ايراني آباد و سر افراز باشند .با برنامه ريزي جدي و اصولي مي توان به هدايت درست اين گروه پر توان و با انگيزه دست يافت و از انرژي هاي انباشته و استعدادهاي طبيعي اين قشر به نحو احسن در جهت پيشرفت و سازندگي بهره برد.كودكان و نوجوانان ،زبان خود را مي طلبند و بايد آموزش ابعاد تربيتي پيامبر به تناسب زمان و به طور دقيق و جامع و مانع براي آنان تبيين و تعريف كرد.بايد ارزشها و باورهاي ديني را با رويدادها و خاطرات شيرين همراه ساخت و از ابزارهاي تكنيكها استفاده نمود .هم چنين براي آموزش برخي ابعاد تربيتي بايد از مصاديق عيني كه در جامعه يافت مي شود استفاده كرد.         عنوان: بررسی تطبیقی سیره نبوی ونظام تعلیم وتربیت                                           لَقَد كانَ لَكُم في رَسُولِ الله اُسوَهً حَسَنَه. در تربيت اسلامي، اصولي همواره مطرح بوده كه اين اصولِ زير بنايي، از ويژگي‌هاي خاص تربيت اسلامي اند. اصولي همچون مسئول بودن هر مسلمان در قبال تزكية خويش، مسئوليت در قبال هدايت ديگران، خداوند را ناظر بر اعمال خويش ديدن، اولويت حيات اخروي در عين توجه به حيات دنيوي و توجه و پرورش روح در كنار پرورش جسماني، توجه به علم آموزي و. .. و در يك كلام انسان پروري و رسيدن به كمالي كه هدف از خلقت انسان بوده است.

و خداوند براي هدايت انسان در جهت رسيدن به اين درجة متعالي، الگويي نمونه را فراسوي همة انسانها قرار داده تا بتوانند با نگريستن به اين الگو، در همة ابعاد زندگي ِ فردي و اجتماعي خويش به سعادت جاويد دست يابند. همة جلوه‌هاي فرهنگ بالندة اسلام در زندگي نبي گرامي اسلام، رخ نموده و متجلي گشته‌اند.           « نَبِيٌ عَظيِمٌ عَظَمَ الرَحمَنُ فِي اَحسَنِ الكُتُب »جلوه‌هايي همچون آداب مهماني، حقوق همسايه، عيادت بيمار، احترام به پدر و مادر، گره گشايي،  ابراز علاقه به خانواده، محبت به كودكان، صداقت در گفتار، خيرخواهي، پرهيز از تجسس، پرهيز از حسادت، غيبت، خشم، دروغ و سخن چيني، شاد كردن مؤمن، توجه به ايتام، و به طور كلي اصول اخلاق فردي از يك طرف و اصولي مانند تكريم، سازش ناپذيري، رعايت مساوات، مشورت پذيري، معاشرت، رعايت حقوق ديگران، صله رحم و. .. و. .. را در عرصة اجتماعي مي‌توان با مطالعه زندگي پيامبر گرامي اسلام و ديدن نمونه‌هاي آشكاري كه در قالب قصص النبي در اختيار ما قرار گرفته، استخراج نموده و بدان عمل كرد.          اِنَكَ لَعَلي خُلقٍ عَظِيم. عنوان: خانواده از دیدگاه پیامبر اعظم (ص) و جایگاه آن در نظام تعلیم و تربیت  قال الله عزوجل: لقد من الله علی المومنیناذ بعث فیهم رسولا من انفسهم  یتلوا علیهم آیاته و یزکیهم و یعلمهم الکتاب والحکمه و ان کانو من قبل لفی ضلال مبینخدا بر اهل ایمان منت گذاشت که رسولی از خود آنها در میان آنان برانگیخت که بر آنها آیات خدا را تلاوت کنند و نفوس آنها را از نقص و آلایش باک گرداند و به آنان احکام شریعت وحقایق حکمت بیاموزد، هر چند که قبل از آن در گمراهی آشکاربودند. موضوع تعلیم وتربیت انسان  است و طراحی نظام صحیح و جامی برای تعلیم وتربیت انسان تنها از ناحیه وحی ممکن خواهد بود در رابطه با موضوع مقاله بر آن شدم تا مقاله ای هرچند ناچیز بنویسم برای میل به این هدف کتابهای زیادی از جمله اخلاق درخانواده،اخلاق در قران،خانواده در اسلام،تعالیم اخلاقی واجتماعی بیامبر اسلام، مجلات رشدبیوند،تربیت را مطا لعه کردم واطلاعات به دست آمده را به نگارش در آوردم امید که بتوانیم از این دریای بیکران جرعه ای هر چند ناچیز بهر مند شویم. دراین مقاله نمایی کلی از اخلاق خانوادگی بیامبر (ص)را که سر مشق اعلاء وبالاترین اسوه ونمونه برجسته اخلاق الهی است وبرای تکمیل اخلاق مبعوث شد تصویر می کنیم تا با الهام گیری از سیره والای او زندگی خدا بسندا نه ای داشته با شیم وبه گونه ای که آن بزرگوار با اعضای خانواده رفتار می کرد معاشرت کنیم یافتن وداشتن اسوه وچارچوب های فکری، کرداری وگفتاری در روابط خانوادگی برای هر انسانی توفیقی در جهت تکامل هرچه بهتر. از سویی محک اخلاق انسان در خانواده است زیرا اشخاص در بیرون قدرت بر رفتارضد اخلاقی ندارند یا به دلیل بارهای ملاحظات، بد اخلاقی نمی کنند آن کس که در منزل که زن وفرزندانش تحت نظر اویند خوش رفتاری کرد خوش اخلاق است. بنا داریم تا نمونه ای کوچکی از اخلاق ورفتار بیامبر اعظم را به رشته تحریر در آوریم. 

[ چهارشنبه 1386/12/01 ] [ 17:6 ] [ احمد ]

 

[ چهارشنبه 1386/11/24 ] [ 18:30 ] [ احمد ]
نگاهي به داستان رستم و سهراب
و
عملكرد قهرمانان آن
خلاصة داستان: روزي رستم « غمي بد دلش ساز نخجير كرد.» از مرز گذشت، وارد خاك توران شد، گوري شكار و بريان كرد و بخورد و بخفت.
سواران توراني رخش را در دشت ديده به بند كردند. رستم بيدار كه شد در جستجوي رخش به سوي سمنگان رفت. شاه سمنگان او را به سرايش مهمان كرد و وعده داد كه رخش را مي‌يابد.
نيمه شب تهمينه دختر شاه سمنگان كه وصف دلاوري‌هاي رستم را شنيده بود، خود را به خوابگاه رستم رساند و عشق خود را به او ابراز كرد و گفت آرزو دارد فرزندي از رستم داشته باشد.
زماني كه رستم تهمينه را ترك ‌مي‌كرد، مهره‌اي به او داد تا در آينده موجب شناسايي فرزند رستم گردد.
نه ماه بعد تهمينه پسري به دنيا آورد. « ورا نام تهمينه سهراب كرد.» سهراب همچون پدر موجودي استثنايي بود. در سه سالگي چوگان مي‌آموزد؛ در پنج سالگي تير و كمان و در ده سالگي كسي هماورد او نبود
زماني كه سهراب دانست پدرش رستم است، تصميم گرفت به ايران رفته، كيكاووس را بركنار و رستم را به جاي او بنشاند. سپس به توران تاخته و خود به جاي افراسياب بر تخت بنشيند. «چو رستم پدر باشد و من پسر، نبايد به گيتي كسي تاجور»
سهراب سپاهي فراهم كرد. افراسياب چون شنيد سهراب تازه جوان مي‌خواهد به جنگ كيكاووس رود، سپاه بزرگي به سركردگي هومان و بارمان همراه با هداياي بسيار نزد سهراب فرستاد و به دو سردار خود سفارش كرد تا مانع شناسايي پدر و پسر شوند و پس از آن كه رستم به دست سهراب كشته شد، سهراب را نيز در خواب از پا درآورند.
سهراب به ايران حمله مي‌كند. نگهبان دژ سپيد در ناحية مرزي، هجير، با سهراب مي‌جنگد و اسير مي‌شود. سپس گردآفريد دختر دلير ايراني با سهراب مي‌جنگد. پس از جنگي سخت، سهراب مي‌فهمد او دختر است و دلباختة او مي‌شود اما گردآفريد با حيله به داخل دژ مي‌رود، همراه ساكنان آن جا، دژ را ترك و براي كيكاووس پيام مي‌فرستند كه سپاه توران به سركردگي تازه‌جواني به ايران حمله و دژ سپيد را گرفته‌است.
نامه كه به كيكاووس مي‌رسد، هراسان گيو را به زابل مي‌فرستد تا رستم را براي نبرد با اين يل جوان فرابخواند.
گيو وصف سهراب را كه مي‌گويد، رستم خيره مي‌ماند. سه روز با گيو به شادخواري مي‌پردازد و پس از آن به درگاه شاه مي‌رود.
كيكاووس كه از تأخير رستم خشمگين است، دستور مي‌دهد رستم و گيو را بر دار كنند. رستم با خشم درگاه را ترك مي‌كند و مي‌گويد اگر راست مي‌گويي دشمني را كه دم دروازه است بر دار كن.
كيكاووس كه پشيمان شده، گودرز را از پي رستم مي‌فرستد و او با تدبير رستم را باز مي‌گرداند.
سپاه ايران و توران در برابر هم صف‌آرايي مي‌كنند.
شب رستم با لباس تورانيان به ميان آن‌ها رفته و سهراب را از نزديك مي‌بيند. هنگام بازگشت، زند را كه ممكن بود پدر و پسر را به هم بشناساند، ناخواسته مي‌كشد.
روز بعد سهراب از هجير مي‌خواهد رستم را به او نشان دهد اما هجير از ترس آن كه رستم به دست اين سردار توراني كشته شود، رستم را نمي‌شناساند.
جنگ تن به تن مابين رستم و سهراب در مي‌گيرند. دو پهلوان تمام روز با نيزه و سنان و شمشير و عمود گران به جنگ پرداختند. سپس با تير و كمان به جنگ هم رفتند و زماني كه هر دو از شكست حريف درمانده شدند، هر كدام به سپاه ديگري حمله و بسياري از ايرانيان و تورانيان را به خاك افكندند. پس از چندي به خود آمدند و جنگ تن به تن را به روز ديگر موكول كردند.
شب رستم به برادرش زواره وصيت كرد و سهراب از هومان پرسيد آيا پهلواني كه امروز با او جنگيدم رستم نبود كه هومان همان طور كه افراسياب از او خواسته بود، رستم را به او نشناساند.
روز ديگر دو پهلوان كشتي گرفتند. پس از چندي سهراب رستم را بر زمين زد و تا خواست سرش را با خنجر از تن جدا كند، رستم گفت در آئين ما كشتن در نخستين نبرد رسم نيست. سهراب او را رها كرد.
بار ديگر رستم و سهراب به كشتي گرفتن پرداختند و اين بار رستم سهراب را بر زمين زد و با خنجر پهلوي او را دريد.
سهراب گفت كسي پيدا خواهد شد تا به رستم خبر ببرد كه تو فرزند او را كشته‌اي. آن وقت اگر ماهي شوي و به دريا بروي يا ستاره در آسمان، رستم ترا خواهد يافت و به كين پسر ترا خواهد كشت.
رستم از هوش رفت (مبهوت شد!؟) و چون به خود آمد، از او پرسيد چه نشانه‌اي از رستم داري؟ سهراب بازو بندش را با همان مهره به رستم نشان داد. رستم خواست خود را بكشد كه بزرگان نگذاشتند. سهراب از او خواست از سواران توران كسي را هلاك نكنند كه پذيرفته شد.
رستم به ياد نوشدارو افتاد و كسي را نزد كيكاووس فرستاد تا اگر اندكي از نيكويي‌هاي او را به ياد مي‌آورد، نوشدارو را براي درمان فرزندش سهراب بفرستد.
كيكاووس از ترس آن كه با زنده ماندن سهراب پدر و پسر او را از تخت به زير آورند، از دادن نوشدارو خودداري كرد و بدينسان سهراب بمرد.
عملكرد قهرمانان داستان:
تهمينه: صداقت و شجاعت تهمينه در ابراز عشق به رستم حتي در مقياس زمان حاضر بي‌همتاست. تهمينه بي‌باكانه در عشق‌ورزي پيش‌‌قدم مي‌شود و سپس ترسان مي‌خواهد سهراب را براي خود نگه‌دارد.
تهمينه از طرفي همة آداب سواري و رزم و بزم را به سهراب مي‌آموزد و با پرورش توانايي‌هاي او، او را كاملأ مشابه پدر تربيت مي‌كند و از طرفي نام پدر را مخفي نگاه مي‌دارد. اين دوگانگي رفتار فقط از زني عاشق در ناحية مرزي بين دو دشمن، مي‌تواند سر زند.
تهمينه، زني در سمنگان ، مرز ايران و توران، كه بارها شاهد جنگ‌هاي دو كشور بوده، مي‌پندارد اگر افراسياب بداند سهراب فرزند رستم است، از خشمي كه به رستم دارد، به فرزندش آسيب خواهد رساند و از آن سو اگر رستم بداند كه چنين فرزندي دارد، سهراب را نزد خود خواهد خواند و او باز هم تنها خواهد ماند؛ غافل از آن‌كه افراسياب به آساني پي به اصل سهراب مي‌برد و او را تقويت مي‌كند و به جنگ پدر مي‌فرستد و از آن سو رستم پسر را نمي‌شناسد و او را از پا درمي‌آورد.
تهمينه مي‌بايست سهراب را از لشكركشي به ايران منصرف مي‌كرد. مي‌بايست به او هشدار مي‌داد فريب افراسياب را نخورد. مي‌بايست او را از پذيرفتن هداياي افراسياب بر حذر مي‌داشت. مي‌بايست به او مي‌گفت وقتي افراسياب سپاهي كلان در اختيار او مي‌گذارد، هدفي دارد و شايسته نيست سهراب آلت دست افراسياب شود.
در نهايت مي‌توانست خودش هم همراه پسرش حركت كند تا مانع از وقوع آن چه پيش آمد، بشود.تهمينه به شكلي سهمگين براي آن چه مي‌بايست انجام مي‌داد و نداد، تنبيه شد.
هجير: شجاع و از خود گذشته است. عملكرد هجير نشان دهندة آن است كه سهراب را قوي‌تر از رستم مي داند.
اگر هجير سهراب را فريب مي‌دهد و از جان خود مي‌گذرد و رستم را به او نمي‌شناساند، از آن روست كه مي‌خواهد به رستم گزندي نرسد و ايران پشت و پناه خود را از دست ندهد.
گردآفريد: نمونة يك زن شجاع‌ و زيرك است. او سهراب، سركردة سپاه توران را فريب مي‌دهد و به داخل دژ مي‌گريزد. او رستم را پشت و پناه ايران مي‌داند.
گژدهم: فرمانده دژ سپيد در نامه‌اي به كيكاووس سهراب را در ميان تورانياني كه تا آن زمان ديده بي همتا معرفي و خطر او را به طور جدي گوشزد مي‌كند.
افراسياب: افراسياب گويي منتظر بوده سهراب ببالد، تا او را به جنگ پدر بفرستد. همين كه مي‌شنود سهراب مي‌خواهد به ايران حمله كند، «خوش آمدش، خنديد و شادي نمود.» با دادن هداياي بسيار، اسب و استر و جواهر و فرستادن سپاهي بزرگ به سركردگي هومان و بارمان، سهراب را زير نظر و در مسيري قرار مي‌دهد كه خود مي‌خواهد. در نهايت به دو سردارش گوشزد مي‌كند مانع شناسايي پدر و پسر شوند و پس از كشته شدن رستم به دست سهراب، در خواب بر او بتازند و سهراب را نيز از پا در آورند.
افراسياب سهراب را قوي تر از رستم اما همچنان رستم را دشمن اصلي خود مي‌داند.
آن چه افراسياب انجام مي دهد، كاري است كه از دشمن انتظار مي‌رود.
سهراب: زماني كه مي‌فهمد فرزند رستم است، هيجان زده مي‌شود و فكر مي‌كند با بودن پدر و پسري چون او و رستم، «نبايد به گيتي كسي تاجور» مي‌خواهد با لشكركشي به ايران كيكاووس را بر كنار و رستم را بر تخت بنشاند و سپس به توران تاخته، افراسياب را سرنگون و خود بر تخت افراسياب نشيند.
سهراب فكر مي‌كند مي‌تواند به همين سادگي دنيا را به مسيري ديگر اندازد و از روي سر ديگراني كه عمرها بر سر آباداني و پراكندن عدل و داد گذاشته‌اند، بپرد.
وارد اين مقوله كه حكومت فرهيختگان و پهلوانان چگونه به امكانات بشر براي سعادت و نيكبختي خواهد افزود، و يا اساساً امكان پذير است يا نه، نمي‌شوم؛ اما اين كه سهراب نوجوان بي گفتگو با پدري جهان‌پهلوان، بي هيچ تماسي با او، براي او تصميم‌گيري كند و پندار خامش را بي فراهم كردن تمهيدات لازم، عملي كند؛ حداقل، دست كم گرفتن رستم است و تنها از بي تجربگي ناشي مي‌شود.
فراموش نكنيم كه برخي از پهلوانان شاهنامه، همچون زال و رستم مي‌توانسته‌اند تاج بر سر نهند و شاه ايران شوند؛ اما ترجيح داده‌اند پهلوان باقي بمانند. پشت و پناه مردم، شاهان و سرزمين‌شان باشند و هر زمان فر‏‏ّه ايزدي از شاهي، با خارج شدن از مسير داد و دهش، گسست، شاهي دادگر بيابند. در سراسر شاهنامه مهم‌ترين وظيفة پهلوانان غير از دفاع از سرزمين‌شان، نظارت بر كار شاهان است؛ مهار خودكامگي؛ نصيحت شاهان و در صورت لزوم تنبيه آن‌ها و اين همه امكان را با اثبات غمخواري و از خودگذشتگي كسب كرده‌اند. هر زمان لازم بوده از هيچ كوششي براي ياري رساندن به مردم و سرزمينشان فروگذار نكرده‌اند.
برخي آرزوي سهراب را «آرماني والا» دانسته‌اند كه سهراب سرش را در راه آن بر باد مي‌دهد.
سهراب براي عملي كردن اين «آرمان والا» ي خود، با پذيرفتن اسلحه و مهمات و نفرات و سرمايه از افراسياب، اجازه مي‌دهد افراسياب او را راه ببرد. هومان و بارمان به ظاهر زير فرمان او هستند اما افراسياب به وسيلة آن دو، برنامة مهار اين پيلتن نوجوان و انداختن او را به مسيري دلخواه پياده مي‌كند. سهراب با ديدن سپاه توران «سپه ديد چندان، دلش گشت شاد» و پذيرفتن خلعت شهريار توران، نه خود دانست و نه كسي به او گفت كه اين كار با آرمان او همخواني ندارد.
چنين برنامة اجرايي براي آن «آرمان والا» تنها از جوان ناپخته و سرد و گرم روزگار نچشيده و به تعبير فردوسي «نارسيده ترنج» ي چون سهراب بر مي‌آمد و در كمال تعجب مورد استقبال مردان سرد و گرم روزگار چشيدة دوران ما قرار مي‌گيرد. كار استقبال از اين آرمان‌خواه نوجوان به آن جا مي‌رسد كه رستم را نماينده و حافظ نظم كهنه و پوسيده مي دانند كه آرمان‌خواهي فرزند را بر نتابيده و آگاهانه دست به فرزندكشي زده است.
سهراب هجير را امان مي‌دهد و نمي‌كشد. هم از آن رو كه او را هماورد خود نمي داند و هم از آن رو كه مي خواهد در شناسايي رستم او را ياري دهد.
سهراب گردآفريد را هم نمي‌كشد هم از آن رو كه او هماورد واقعي‌اش نيست و هم دلباخته‌اش شده.
اولين زشتكاري سهراب تاراج حول و حوش دژ سپيد است پس از آگاهي بر آن كه گردآفريد فريبش داده.
سهراب نوجوان است و بسيار به طبيعت نزديك. از اين رو مهر در دلش سر برمي‌دارد. احساس در او قوي‌تر از خرد و منطق است. در حالي كه رستم سالخورده است و تجربيات و آموخته‌ها و پيچيدگي‌هاي زندگي موجب مي‌شود مهر در دلش به آساني سر بر‌ندارد.
از سويي بخشي از شكي كه سهراب به رستم دارد از آن روست كه هماورد خود را برتر از سايرين مي‌بيند. اي كاش به جاي آن همه پرسش از رستم و ديگران، «گماني برم من كه او رستم است» مي‌توانست بازوبند خود را همچون پرچمي بر بازو ببندد و بدين گونه رستم را و خود را ياري كند.
سهراب بي تجربه است و به آساني فريب مي‌خورد؛ فريب افراسياب، گردآفريد، هجير، هومان و رستم.
سهراب روز دوم با رستم كشتي مي‌گيرد و زماني كه او را بر زمين مي‌زند و مي‌خواهد سرش را ازتن جدا كند، رستم مي‌گويد آئين ما اين است كه: «كسي كو به كشتي نبرد آورد، سر مهتري زير گرد آورد، نخستين كه پشتش نهد بر زمين، نبرد سرش گر چه باشد به كين.» رستم چاره زنده ماندن خود را در فريب حريف مي‌بيند و سهراب آمادة جوانمردي گفتار او را مي‌پذيرد. سهراب جوان و سرشار از نيروي جواني است و مي‌پندارد اگر هزار بار هم با اين پهلوان پير نبرد كند، خواهد توانست او را شكست دهد و از اين رو امان دادن در بار اول را براي خود مرگ‌بار نمي‌داند. در حالي كه پهلوان سالخورده چنين وضعيتي ندارد.
كيكاووس: شهرياري است كه به گفتة رستم «همه كارش از يكدگر بدتر است.» از سهراب به شدت مي‌ترسد و مي‌داند كه به رستم بيش از هر زماني نياز دارد، اما با او تندي مي‌كند و فرمان مي‌دهد رستم را بر دار كنند. وقتي رستم بارگاه را ترك مي‌كند و مي‌گويد اگر راست مي‌گويي دشمني را كه دم دروازه است بر دار كن، پشيمان مي‌شود. او مي‌داند كه بي رستم نخواهد توانست حملة سهراب را دفع كند.
وقتي گودرز با خردمندي موفق مي‌شود رستم را باز گرداند، در حضور همه مي‌گويد: «چو آزرده گشتي تو اي پيلتن، پشيمان شدم؛ خاكم اندر دهن.»
همين كيكاووس پس از آن كه رستم به پاس همة نيكي‌ها و خدماتش از او براي درمان پسرش نوشدارو مي‌طلبد، نوشدارو را از او دريغ مي دارد. به اين بهانه كه : « اگر زنده ماند چنان پيلتن، شود پشت رستم به نيروترا. هلاك آورد بي گماني مرا»
كيكاووس خود مي‌داند مدت‌هاست از راه داد گشته و رستم منتظر فرصت است. او به حكم ضرورتي كه براي حفظ خود احساس مي كند نوشدارو را نمي‌دهد. كيكاووس نيكويي‌هاي رستم را پاس نمي‌دارد.
اين كيكاووس است كه همراه افراسياب برندگان واقعي جنگ رستم و سهراب هستند.
از كار نسنجيدة سهراب همان‌هايي سود مي‌برند كه سهراب مي‌خواست سرنگونشان سازد. «آرمان والا» ي سهراب به ضد خود بدل شد.
در شاهنامه خرد بارها و بارها ستوده شده. چنين مضاميني بسيار زياد است كه: «سر بي خرد را نبايد ستود.» سهراب براي همة نيكويي‌هايش قابل ستايش است؛ اما كتمان كردني نيست كه براي بي خردي و كار نسنجيده‌اش كشته مي‌‌‌شود.
رستم: زماني كه گيو فرستادة كيكاووس نزد رستم مي‌رسد و وصف سهراب را مي‌گويد، تهمتن «بخنديد زان كار و خيره بماند.» رستم مي‌گويد: «من از دخت شاه سمنگان يكي، پسر دارم و باشد او كودكي» و ادامه مي دهد كه: «آن ارجمند، بسي بر نيايد كه گردد بلند.»
از آن چه رستم مي‌گويد چنين بر مي‌آيد كه رستم انتظار ندارد پسرش به سني رسيده باشد كه به جنگ برود اما مي‌گويد از شواهد چنين بر مي‌آيد كه او هم به زودي جواني پرخاشجو خواهد شد.
جهان پهلوان سه روز با گيو به شادخواري مي‌گذراند به اين بهانه كه: «مگر بخت رخشنده بيدار نيست، وگر نه چنين كار دشوار نيست.»
رستم وانمود مي‌كند كه جنگ پيش رو جنگ مهمي نيست اما با توجه به شواهد ديگر، رستم آن را جنگ بسيار سختي پيش‌بيني مي‌كند.
تأخير رستم را مي‌توان حمل بر آن كرد كه با توصيف‌هايي كه از سهراب مي شنود، فرماندة سپاه توران را كسي همسان خود در دوران جواني مي‌بيند.
هيچ‌كس به خوبي يك شخص سالخورده نمي‌داند تا چه ميزان قدرت و نيروي بدني‌اش نسبت به دوران جواني تحليل رفته. رستم مسلم مي‌داند كه بايد با اين جوان بجنگد. رستم احساس مي‌كند ممكن است پيروز اين نبرد نباشد. براي رستم جاي تأمل دارد كه چگونه با كسي كه هم زور او نيست نبرد كند. رستم سالخورده بايد با جواني بالنده بجنگد.
اين جنگ جنگ پدر و فرزند نيست. جنگ پير است با جوان. جنگ پيري است با جواني.
رستم كه به گفتة سهراب بالش از بسيار سال ستم يافته، به دلايل زير حق دارد سه روز تأخير كند. حق دارد تأمل كند:
شايد فكر مي‌كند اين آخرين نبرد اوست و دم باقيمانده را مي‌خواهد غنيمت شمرده و به شادخواري سپري كند.
شايد فكر مي‌كند چرا بايد به كمك كيكاووسي برود كه در خور شهرياري نيست. شايد دست و دلش به جنگ نمي‌رود.
چنانچه رستم در نبرد پيش رو و حتي در حين نبرد، ذينفع نبود و امكان شكست را اين چنين قوي نمي‌دانست، از شباهت‌هاي اين جوان توراني با خود و فرزندش از دختر شاه سمنگان، ممكن بود پي به واقعيت ببرد. اما براي سالخورده‌اي كه اميدي به پيروزي در جنگ ندارد، يعني يك مشغلة ذهني دردناك ، با امكان مرگ خود دارد، چنين كشفي توقع زياده از حد است.
اگر رستم مي‌توانست از بيرون گود به داخل نگاه كند، مثل ما ممكن بود واقعيت را كشف كند. اما او در گير ماجراست.
فردوسي قوي‌تر بودن سهراب را نه از زبان رستم كه جهان پهلوان است و چنين اعترافي را هرگز نخواهد كرد، بلكه از زبان همة قهرمانان داستان بيان مي‌كند. اگر با وجود قوي‌تر بودن سهراب، همة ايرانيان اين همه به رستم اميد بسته‌اند، به اين علت است كه او هميشه زيادتر از انتظار، از خود مايه گذاشته و اين بار هم همه مي‌پندارند با وجود قوي‌تر بودن سهراب، رستم تمهيدي خواهد انديشيد و كاري غير قابل پيش‌بيني از او سر خواهد زد، تا نتيجه به نفع ايران تمام شود. آگاهي همه يعني آگاهي رستم، يعني مسئوليتي بر دوشش. در آينده نشان خواهم داد كه رستم اگر نه زباني، بلكه در عمل سهراب را قوي‌تر مي‌داند و از اين جنگ مي‌ترسد. با چنين نگاهي، رستم حق ندارد تأخير كند؟
دلايل ترس رستم از جنگ با سهراب:
الف- تأخير سه روزه و شادخواري، قبل از حركت به سوي بارگاه شاه.
ب - رفتن به اردوي تورانيان و ديدن سهراب از نزديك و ارزيابي سهرابي كه همه او را مشابه سام دانسته‌اند. در هنگام مشاهدة سهراب او را چنين وصف مي‌كند: « تو گفتي همه تخت سهراب بود.» يا «دو بازو به مانند ران هيون» يا «برش چون بر پيل و چهره چو خون» وصف سهراب مشابه همان‌هايي است كه در توصيف رستم در هنگام جواني گفته مي‌شد.
ج - توصيف رستم از سهراب در هنگام بازگشت از اردوي تورانيان: «به ايران و توران نماند به كس»
د - مخفي كردن نام خود از سهراب در هنگام نبرد. اگر رستم خود را قوي‌تر و پيروزي را حتمي مي‌دانست چنين نمي‌كرد. با اين مخفي كردن مي‌خواهد به حريف بگويد رستم قوي‌تر از آن است كه با او بجنگد. رستم مي‌خواهد حال كه امكان پيروزي كم است، نام خود را همچنان در اوج نگه دارد. رستم از يك سو ننگش مي‌آيد از يك تازه جوان شكست بخورد و از ديگر سو مي‌خواهد اين شكست محتوم را به پاي كس ديگري بگذارد.
ه - سخناني كه از زبان رستم در طول جنگ شنيده مي‌شود: «مرا خوار شد جنگ ديو سپيد. ز مردي شد امروز دل نااميد.» يا «به سيري رسانيدم از روزگار»
و - وصيت رستم نزد برادرش زواره پس از جنگ روز اول و پس از آن كه قدرت سهراب را بخوبي ارزيابي كرده بود.
ز - استفاده از حيله پس از شكست از سهراب به قصد رهايي. رستم حيله را تنها چارة كار مي‌داند.
ح - زخم زدن بر پهلوي سهراب به محض آن كه او را بر زمين مي‌زند. رستم مي‌داند كه همين يك بار امكان داشته كه او سهراب را بر زمين زند و از اين فرصت استفاده مي‌كند. اگر رستم هم همچون سهراب به نيروي خود ايمان داشت كه هزار باره هم خواهد توانست سهراب را شكست دهد، بي شك او هم، لااقل براي جبران اماني كه سهراب به او داده بود، به او امان مي داد. اما چون به پيروزي مجدد ايمان ندارد، فورا دست به كار مي‌شود. «زدش بر زمين بر به كردار شير، بدانست كو هم نماند به زير. سبك تيغ تيز از ميان بر كشيد، بر شير بيدار دل بردريد.»
در اين نبرد سهراب كشته مي‌شود و رستم ويران.
داستان غم‌انگيز رستم و سهراب يك بار ديگر نشان مي‌دهد هر زمان كه ايران در خطر بوده و رستم وارد معركه شده، حتي اگر قدرتش هم كم‌تر از حريف بوده، با هر شعبده‌اي، با هر كار غير منتظره‌اي، حتي به قيمت ويران كردن خود، به كمك ايران آمده و ايمان مردم به او بر حق بوده است.
رستم در تمامي شاهنامه شجاع و بر حق است. در اين جنگ هم با معيارهاي قبلي بر حق است. او يك جوان توراني را شكست داده و سرزمينش را از خطر دشمن رهانده. از كجا مي‌دانسته كه او فرزندش است؟
آخرين بيت اين داستان در شاهنامة فردوسي اين است: «يكي داستان است پر آب چشم، دل نازك از رستم آيد به خشم.»
مطابق قانون طبيعت جوان مي‌آيد و پير مي‌رود. نيروي جواني، عرف و عادت و همه چيز دست به دست هم مي‌دهد تا جوان پيروز شود. اما در جنگ رستم و سهراب رستم پيروز مي‌شود. چرا؟ چون رستم بر حق است.
سهراب نوباوه‌اي است بي تجربه كه دنيا را آسان گرفته و مي‌خواهد ره صد ساله را يك شبه طي كند. حركت سهراب نه با منطق دنيا همخواني دارد و نه فردوسي چنين پرشي را از روي زحمات طاقت فرساي عمر طولاني پهلواني سالخورده و خردمند در راه داد و آباداني، اجازه مي‌دهد.
نه، انصاف نيست. دل نازك به خشم مي‌آيد، اما انصاف نيست. چنانچه سهراب رستم را از پا درمي‌آورد، دل همه به درد مي‌آمد.
داوري در بارة كار رستم دشوار است. جنگ با سهراب در حوزة زندگي خصوصي او نيست. اين جنگ به او تحميل مي‌شود. او فكر مي‌كند براي برباد نرفتن ايران بايد بجنگد و مي‌جنگد.
اما نتيجة جنگ و آگاهي بر نژاد سهراب ناگهان او را به حوزة زندگي خصوصي‌اش پرتاب مي‌كند. واقعيتي خوفناك همچون زلزله‌اي سهمگين دنياي او را مي‌لرزاند و وجود او را به ويرانه‌اي بدل مي‌كند.
رستم هيچ‌گاه در جنگي كه جنگ داد نبوده، شركت نكرده. در اين جنگ هم با وجود يك اشتباه، بر حق است. اگر بر حق نبود، اول كسي كه نمي‌گذاشت او پيروز شود، خود فردوسي بود.
كساني كه مي‌گويند رستم آگاهانه، از آن جا كه «آرمان والا» ي فرزند را نتوانسته برتابد دست به فرزندكشي زده، با نشانه‌هايي كه در شاهنامه آمده و بيان كنندة اندوه عميق رستم است چگونه برخورد مي‌كنند؟
با اولين سخني كه سهراب در اشاره به رستم بر زبان مي‌آورد: «كنون گر تو در آب ماهي شوي، و گر چون شب اندر سياهي شوي،....بخواهد هم از تو پدر كين من ... كسي هم برد سوي رستم نشان كه سهراب كشته‌ست و افگنده خوار...» رستم بيهوش (مبهوت‌!؟) مي‌شود. به هوش كه مي‌آيد (از بهت‌زدگي كه خارج مي‌شود!؟) از او نشانه‌اي مي‌خواهد. «كه اكنون چه داري ز رستم نشان، كه گم باد نامش ز گردنكشان.»
يا «كرا آمد اين پيش، كامد مرا، بكشتم جواني به پيران سرا» يا «نه دل دارم امروز گويي نه تن.» يا «يكي دشنه بگرفت رستم به دست، كه از تن ببرد سر خويش پست.»
يا تلاش براي گرفتن نوشدارو.
از طرفي با بررسي نامه‌هاي مردم به استاد انجوي شيرازي كه معرف فرهنگ شفاهي و ديرپا در مورد داستان رستم و سهراب است، در مي‌يابيم كه نظر مردم بر اين است كه رستم نمي‌دانسته سهراب فرزندش است.
در اين داستان‌ها كه از زبان مردم گفته مي شود، رستم با ديدن سهراب مي‌ترسد و لرزه بر اندامش مي‌افتد. (دليلي ديگر بر ترس رستم از جنگ با سهراب)
فردوسي خردمند اگر مي‌خواست فرزندكشي آگاهانه مضمون داستانش باشد، آن را به شكلي بيان مي‌كرد. از آن چه بيان نشده، چگونه مي‌توان چنين چيزي را كشف كرد؟ چنين تفسير نامهربانانه‌اي نسبت به رستم، خود قابل تفسير است.
در داستان‌هاي شاهان به نمونه‌هاي بسياري از فرزندكشي يا پدركشي برميخوريم؛ اما همه در راه قدرت است.
رستم نه در راه كسب و يا حفظ قدرت، سهراب را كشت و نه از وجود سهراب به عنوان فرزند، رنج مي‌برد. كساني كه ناخودآگاه و عقدة رستم و چنين بحث‌هايي را مطرح كرده‌اند، تحت تأثير ماجراي اوديپ و بيان عقدة اوديپ به وسيلة خانواده‌اي از روان‌شناسان، كه خود قابل بحث است، خواسته‌اند مشابه آن را در فرهنگ ما شبيه سازي كنند. حالا ‌چرا رستم؟!
در مورد قهرمانان ديگر داستان رستم و سهراب اشتباهات آنها گفته شد، همين طور آن چه مي‌توانستند انجام دهند و ندادند كه ممكن بود از وقوع فاجعه جلوگيري كند.
رستم شجاعت و توانايي‌هاي سهراب را مي‌بيند اما دلبستة خصايص او نمي شود. اگر مي‌شد، مي‌توانست او را نصيحت كند. مي‌توانست با او سخن بگويد. حداقل مي‌توانست از او سؤال كند چرا اين همه در بارة رستم سؤال مي‌كند.
در اين داستان يك كار زشت از رستم سر مي‌زند و آن حمله به سپاه توران و كشتن بي گناهان است، در لحظه‌اي كه در جنگ با سهراب درمانده ‌شده‌ بود. (فردوسي در اين صحنه كه رستم و سهراب به صف ايران و توران حمله و سربازان بي گناه را مي‌كشند، نشان مي‌دهد كه پهلوانان هم -حتي رستم - زماني كه خسته و درمانده شوند مي‌توانند دست به اعمال وحشيانه بزنند. با شيوه‌اي هنرمندانه بي پايه بودن آرزوي سهراب نوجوان را نشان مي‌دهد. فرض كنيم رستم و سهراب مطابق برنامة سهراب بر ايران و توران فرمان برانند و با هم متحد هم باشند و فرض كنيم آن دو به سوي خودكامگي حركت كنند، آن زمان چه كسي آن‌ها را مهار خواهد كرد؟ اگر پهلواناني چون آن دو به اندك ناملايمي به كشتن بي گناهان و يا تاراج مردم بي گناه - مثل تاراج مردم اطراف دژ سپيد به وسيلة سهراب - بپردازند، ديگر سنگ روي سنگ بند نمي شود. فردوسي موافق آن است كه پهلوانان وظيفة مهار خودكامگان را براي خود نگه‌دارند و وارد عرصة قدرت نشوند.)
و دست آخر نكتة بسيار عجيب، دوري رستم و تهمينه است. در حالي كه در شاهنامه بسياري از عشاق از دو تبار مختلف با هم زندگي مي‌كنند، مثل زال و رودابه، بيژن و منيژه، كتايون و گشتاسب، چرا اين دو از هم جدا زندگي مي‌كنند؟ چرا تهمينه همراه رستم به زابل نرفته؟
در تراژدي همه چيز، خواسته و ناخواسته، رويهم جمع مي‌شود تا فاجعه به وقوع بپيوندد. 
[ شنبه 1386/11/20 ] [ 14:29 ] [ احمد ]
[ چهارشنبه 1386/11/03 ] [ 16:37 ] [ احمد ]

 ا

تاریخچه

الکل را نخستین بار ابوبکر محمد بن زکریای رازی پزشک و شیمیدان ایرانی از تقطیر شراب تهیه کرد.[۱] وی آنرا الکحل نامید. بعدها یک آمریکایی بنام دکتر واندیک آن را الکل نامید.

گرچه تاریخ تهیه شراب در به هزاران سال پیش در ایران نیز می‌رسد اما تا زمان رازی کسی الکل را خالص نکرده بود.[

ریشه‌شناسی :       نظریهٔ غالب بر این است که از آن‌جا که نخستین بار که زکریای رازی الکل را کشف کرد، آن را با نامِ تازیِ «الکحل» خواند و از آن‌جا آن را اعراب «الکحول» نامیده و سرانجام در فارسی الکل نام گرفت ولی از آن‌جا که در عربی «الکحول» نمی‌تواند از «الکحل» مشتق شده‌باشد این احتمال وجود دارد که این واژه از واژهٔ «الغول» که در قرآن آمده‌است گرفته شده‌باشد و ریشه‌ای اروپایی داشته باشد.[۲]                 ساختار و دسته‌بندی

الکل‌ها بسته به نوع کربن[۳] که به گروه OH- پیوند دارد، به سه دسته نوع اول ، نوع دوم یا نوع سوم طبقه‌بندی می‌شوند:

نمایش کلی انواع الکل

  • الکل نوع اول CR(H)۲-OH.‏
  • الکل نوع دوم C(R)۲H-OH. ‏
  • الکل نوع سومC(R)۳-OH. ‏

خواص فیزیکی الکلها

دمای جوش

الکل‌ها در میان هیدروکربن‌های هم وزن خود دمای جوش بالاتری دارند که آن را می‌توان به پیوند هیدروژنی الکل‌ها دانست که سبب می‌شود انرژی بیشتری برای شکستن پیوند بین مولکولی آن‌ها نیاز باشد.

حلالیت:     با توجه به این که پیوند بین الکل‌ها مانند آب، پیوند هیدروژنی است به هر اندازه‌ای در آب حل می‌شود. همچنین با توجه به این که الکل‌ها از یک سو بخشی آلی داشته و از سوی دیگر گروه هیدروکسید دارند بسیاری از مواد آلی را نیز حل می‌کنند.

محلول ید در محلول آب و الکل را تنتورید می‌گویند و برای گندزدایی به کار می‌روند.

زهرآگینی :    الکل‌ها بیشتر بویی تند و زننده دارند و اتانول از دوران پیش از تاریخ به دلیل‌های گوناگون بهداشتی، رژیمی، مذهبی و تفریحی به عنوان نوشیدنی الکلی به کار می‌رفته‌است. هرچند استفادهٔ کم و گهگاه الکل می‌تواند بی‌زیان باشد، اندازه‌های بیشتر آن سبب مستی شده و در مقدارهای بیشتر می‌تواند به اختلالات تنفسی و حتی مرگ نیز بینجامد.[2]

الکل‌های دیگر بیشتر از اتانول سمی‌تر هستند، که این نیز بیشتر به دلیل نیاز به زمان بیشتر برای تغییر در فرایند سوخت و ساز است و حتی گاه در فرآیندهای دگرگشت(متابولیسم) ماده‌هایی سمی می‌سازند. برای نمونه متانول، که همان الکل چوب است، به وسیلهٔ آنزیم‌ها در جگر اکسایش می‌یابد و مادهٔ سمی فرمالدهید تولید می‌کند که می‌تواند سبب کوری یا مرگ شود.

یکی از راه‌های کارا در پیشگیری از سمیت فرمالدهید، فراهم آوردن اتانول در کنار آن است چون آنزیم‌های هیدروژن‌زدایی که از متانول فرمالدهید می‌دهند بر اتانول اثر بیشتری دارند، بدین گونه از پیوند و عمل بر روی متانول پیشگیری می‌کند. در این زمان متانول باقی‌مانده وقت دفع از راه کلیه‌ها را پیدا کرده و فرمالدهید باقی‌مانده نیز به فرمیک اسید‌تبدیل می‌شود.

نامگذاری :       این بخش از این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

در نامگذاری الکل‌ها به روش آیوپاک، تنها در آخر نام آلکان یک «ول» افزوده می‌شود و زمانی که نیاز ذکر شمارهٔ کربنی که عامل الکلی بر روی آن قرار دارد باشیم، عدد بین نام آلکان و پسوند «ول» قرار می‌گیرد. مانند «پروپان-1-ول» برای CH3CH2CH2OH‏ و «پروپان-2-ول» برای CH3CH(OH)CH3‏.

روش‌های فرآوری صنعتی الکل‌ها :   از میان روش‌های صنعتی الکل می‌توان راه‌های زیر را نام برد:

  • آبدارکردن آلکنهای بدست آمده از کراکینگ نفت.
  • فرایند السک از آلکن‌ها ، مونوکسید کربن و هیدروژن.
  • تخمیر کربوهیدرات‌ها.

علاوه بر این سه روش اصلی ، روشهای دیگری نیز با کاربرد محدود وجود دارند. بعنوان مثال ، متانول از هیدروژن‌دار کردن کاتالیزوری مونوکسید کربن بدست می‌آید. مخلوط هیدروژن و مونوکسید کربن با نسبت ضروری ، از واکنش آب با متان ، آلکانهای دیگر ، یا زغال سنگ در دمای بالا بدست می‌آید.

کاربردها :  برخی از کاربردهای الکل:

  • سوخت خودرو
  • حلال
  • کاربردهای پزشکی و گندزدایی

واکنش‌ها :   این بخش از این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

پروتون‌زدایی :       الکل‌ها می‌توانند در حضور بازهای بسیار قوی به سان یک اسید عمل کنند و تشکیل یون الکوکسی دهند. برای نمونه در واکنش سدیم هیدروکسید و اتانول، سدیم جانشین هیدروژنِ مثبت(پروتون) الکل شده و سدیم متوکسی به دست می‌دهد.

هیدروژن‌زدایی :   از راه هیدروژن‌زدایی الکل‌ها می‌توان اتر به دست آورد.

واکنش‌های هسته‌دوستی

گروه هیدروکسیل الکل یک گروه ترک‌کنندهٔ خوب است و سبب می‌شود که الکل‌ها بتوانند در واکنش‌های هسته‌دوستی شرکت جویند.

استری شدن  :       الکل با اسید‌های آلی در محیط اسیدی به کندی تشکیل استر می‌دهد.

[[عنوان پیوند]]=== اکسایش === الکل‌های نوع اول می‌توانند در واکنش‌های اکسایش تبدیل به آلدهید و پس از آن تبدیل به کربوکسیلیک اسید شوند هرچند که الکل های نوع دوم در واکنش های اکسایش تنها تبدیل به کتون می‌شوند ولی الکل‌های نوع سوم در واکنش‌های اکسایش شرکت نمی‌کنند.

الکل‌های نوع اول می‌توانند بدون واسطه نیز به روش‌های زیر به کربوکسیلیک اسیدها تبدیل شوند:

یک الکل با دو عامل مجاور می‌تواند در مجاورت سدیم پراکسید(NaIOsub>4‏) یا سرب تترااستات (Pb(OAc)4‏) پیوند کربنش گسسته‌شده و به دو کربوکسیلیک اسید تبدیل شود.

الکل‌ها و فنول ها  :     این بخش از این نوشتار خُرد است. با گسترش آن به ویکی‌پدیا کمک کنید.

اگر گروه هیدروکسیل الکل به کربنی که روی یک حلقهٔ آروماتیک است، متصل باشد آنگاه به آن فنول گویند که در دستهٔ دیگری از ترکیب‌ها دسته‌بندی می‌شود و ویژگی‌های متفاوتی از الکل‌ها دارد.

 

 

ثرات مخرب مصرف توام الکل و دارو

برای چه با مصرف الکل زندگی را به خود تلخ کنیم

از مضررات مصرف نوشابه های الکلی هرچه گفته شود بازهم کم است. در اینجا می خواهیم راجع به تاتثر متقابل مصرف این نوشابه ها هنگامی که در حال مصرف دارو هستیم صحبت کنیم. بله این واقعیت دارد که بسیاری از داروهایی که پزشکان برای بیماران خود تجویز می کنند در مقابل الکل از خود واکنش های نا مناسب نشان می دهند و احتمال بیشتر شدن بیماری یا بوجود آمدن جراحت های جدید را افزایش می دهد. بررسی های انجام شده نشان میدهد که دست کم 25 درصد از پذیرش فوریت های پزشکی در ایالات متحده به این مسئله مربوط می شود. همچنین آمار نشان می دهد که درصد بالایی از مرگ و میرهای اورژانسی بخاطر مصرف توام نوشابه های الکلی با انواع مواد مخدر می باشد.
در ایالات متحده بیش از 2800 نوع داروی متداول وجود دارد که معمولا" پزشکان آنها را برای بیماران خود تجویز می کنند، همچنین آمار نشان می دهد پزشکان حدود 14 بیلیون نسخه دارو در سال برای مردم در ایالات متحده تجویز می کنند. با کمال تاسف باید گفت که در آمریکا حدود 70 درصد از مردم بالغ گه گاه الکل مصرف می کنند و 10 درصد از مردم نیز بصورت روزانه به مصرف مشروبات الکلی می پردازند.
در این میان آمارهای گرفته شده از بیمارستان ها و مراکز درمانی نشان می دهد که بدن 60 درصد مردان و 30 درصد زنان در جامعه مصرف کننده الکل، از خود نسبت به مصرف الکل واکنش نشان میدهند. کافی است این آمار ساده را با حالتی که دارو نیز مصرف شود ترکیب کنید خواهید دید که رقم اعلام شده برای فوریت های پزشکی (25%) کاملا" منطقی و صحیح می باشد.
مشکل بزرگ دیگر در ایالات متحده آن است که بر اثر مصرف بیش از حد الکل، سالخوردگان بتدریج نیاز به ترکیب الکل با سایر مواد مخدر را پیدا می کنند و به این ترتیب به خطرات احتمالی که می تواند گریبانگیر آنها شود می افزایند. با وجود آنکه جمعیت بالای 65 سال در ایالات متحده حدود 12 درصد می باشد اما همین جمعیت محدود، بین 25 تا 30 درصد از کل بیماران فوریت پزشکی در آمریکا را تشکیل می دهند.
داروها برای تاثیر گزاری وارد خود می شوند و توسط جریان خون به محلی که باید در آنجا بیشترین اثر را بگذارند می رسند و در آنجا تاثیر لازم را بر آن عضو یا بافت مورد نظر می گذارند. سپس به تدریج بر اثر فعالیت و تحولات درونی بدن تاثیر آنها کمتر و کمتر می شود. الکل هم عینا" مانند دارو عمل می کند با این تفاوت که مقصد نهایی آن بطور مشخص مغز انسان می باشد. تاثیری که مصرف توام این دو می تواند بگذارد آن است که الکل می تواند در جریان حرکت دارو در بدن اختلال ایجاد کند.
یک اشکال می تواند آن باشد که میان الکل و دارو برای گردش در جریان خون و رسیدن به عضو مورد نظر، یک رقابت بوجود آید. بنابراین با توجه به میزان مصرف الکل ممکن است دارو به هیچ وجه اثربخشی لازم را نداشته باشد و یا برای اثربخشی آن مجبور شویم مقدار استفاده از آن را زیاد کنیم. معمولا" بیماران سرخود با مشاهده این موضوع میزان مصرف دارو را بالا می برند بدون توجه به آنکه مصرف زیاد این دارو ممکن است عوارض جانبی ناخوشایندی داشته باشد.
خطر بزرگ دیگر آن است که داروی مصرفی ممکن است رفتار الکل را در بدن تغییر دهد که در آنصورت ممکن است صدمات جبران ناپذیری به مغز و بدن انسان وارد آید. لازم به ذکر است که در حالت کلی آنزیمهای فعال شده توسط الکل در بدن میتوانند بسادگی به جگر و سایر اعضای بدن انسان جراحت های جبران ناپذیر وارد کنند.

 الکل و تاریخچه آن

الکل را نخستین بار ابوبکر محمد بن زکریای رازی پزشک و شیمیدان ایرانی از تقطیر شراب تهیه کرد.[۱] وی آنرا الکحل نامید. بعدها یک آمریکایی بنام دکتر واندیک آن را الکل نامید.گرچه تاریخ تهیه شراب در به هزاران سال پیش در ایران نیز می‌رسد اما تا زمان رازی کسی الکل را خالص نکرده بودپيشرفت‏خيره كننده علوم تجربى در زمينه هاى گوناگون،موضوعات جديدى را در زندگى فردى و اجتماعى انسان، پديدآورده است كه چه بسا در صدر اسلام خبرى از آن ها نبود;موضوعاتى كه شناخت آن ها نيازمند خبرگى و داشتن اطلاعات‏كارشناسى وفنى است و چون مستقيما موضوع احكام شرعى قرارمى گيرد، عدم شناخت آن ها گاه فقيه را به بى راهه مى كشاند. بى شك اگر فقيه در كنار استنباط احكام، در موضوع نيز متخصص‏باشد، توفيق او، به مراتب بيش از هنگامى است كه احكام را خوداستنباط كند و شناخت موضوعات را به متخصص غير فقيه واگذارنمايد، چرا كه رجوع فقيه به متخصص، مستلزم تفاهم ميان آن دواست و در هر تفاهمى احتمال خطا وجود دارد. البته در شرايط كنونى كه تكيه بر اجتهاد مطلق است، فقيهان،امكان شناخت موضوع را در تمام سطوح ندارند، ولى اميد آن است‏كه با پياده شدن طرح تخصصى شدن فقه امكان آن نيز فراهم شود. مطلب ديگر آن كه هر كس با الفباى فقه اماميه آشنا باشد به اين‏نكته اذعان مى كند كه راه اجتهاد بر فقيهان بسته نيست، اين ويژگى،كه فقه شيعه بدان نامدار است، دو نتيجه را درپى آورده است: اولا:فقيه امكان آن را مى يابد كه در نتيجه تلاش پيشينيان خود بازنگرى‏كند و احيانا به نتايجى متفاوت دست‏يابد. ثانيا: در برخورد باموضوعات نوپيدا با بهره گيرى از ابزارهاى ويژه كه در اختيار اوست‏بتواند احكام شرعى مربوط به آن ها را استخراج كند. به حق، اين دومؤلفه است كه راز ماندگارى و توان مندى فقه اماميه را تشكيل داده وفقه پر بار شيعه را در گذر زمان از ركود و پوسيدگى محفوظ داشته وآن را جاودانه ساخته است. الكل نيز از آن چه گفتيم بيرون نيست. اين ماده كه عامل مؤثر خمررا تشكيل مى‏دهد در گذشته مصرف قابل توجهى جز نوشيدنى‏نداشت، ولى به تدريج نقش تخريبى آن كم تر شده و موارد استفاده‏فراوانى يافته است. از اين رو فقيهان را نيازمند باز شناسى اين موضوع‏ساخته است تا دغدغه ذهنى مكلفان را بر طرف و تكليف آنان راروشن سازند. نوشتار حاضر كوششى است‏براى گام نهادن در اين راه و مؤلف‏كوشيده است‏با شناخت كافى از موضوع از يك طرف و بهره گيرى ازابزارهاى فقهى از طرف ديگر، حساب الكل را از خمر جدا كند.بى گمان اين نوشته، صرفا استدلالى بوده و براى پديد آوردن زمينه‏بهتر افتا به رشته تحرير درآمده و مقدمه اى است‏براى رسيدن به‏مبانى دقيق ترى در اين عرصه. مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى كه پرداختن به مباحث جدى وجديد فقهى را يكى از اهداف خود مى‏داند، در سال 74، واحد فقه وحقوق را با هدف طرح، تبيين و پاسخ به مسائل فقهى پديد آورد واين واحد در مدتى كوتاه توانست‏با تشكيل گروه‏هاى تحقيقاتى‏گوناگون، پروژه‏هاى متعددى را اجرا كند، كه اثر حاضر يكى از آن‏ها به‏شمار مى‏رود; تا چه قبول افتد و چه در نظر آيد. در اين جا لازم است از همه عزيزانى كه در فراهم آوردن اين اثركوشيده‏اند، به‏ويژه مؤلف محترم آن جناب حجة‏الاسلام آقاى سيد - حسن وحدتى شبيرى تشكر كنيم و توفيق همگى را از خداوندخواستار شويم.

و الله الموفق و هو الهادى.     مركز مطالعات و تحقيقات اسلامى. «پژوهشگاه‏».

مقدمه

الكل و آثار آن از دير باز براى بشر شناخته شده‏است. هر چند حقيقت‏و چگونگى عمل تخمير، در سده اخير مورد شناسايى قرار گرفته،ولى اصل اين پديده، از قديمى‏ترين اعمال شيميايى است كه تا به‏حال شناخته‏اند. قرن‏ها پيش يكى از دانشمندان اسلامى به نام محمدبن زكرياى‏رازى (متوفى به سال 311 ه.ق) از تقطير بخار شراب، ماده‏اى به‏دست آورد كه مى‏توانست علاوه بر كاربرد پزشكى به عنوان بهترين‏حلال شيميايى مورد استفاده قرار گيرد، وى اين ماده را«الكحل‏»ناميد. (1) . دليل اين نام‏گذارى دقيقا معلوم نيست، ممكن است علت آن،اهميت فراوان الكل در دانش كيميا باشد. (2) «كحل‏» به معناى سرمه‏است و در ادبيات ما چيزى را كه ارزش زياد داشته و كمياب است، به‏سرمه چشم تشبيه مى‏كنند:         اى اصل تو را برهمه احرار تقدم. خاك قدمت‏سرمه بينايى مردم. نيز ممكن است اين نام‏گذارى، اشاره به طرز تهيه الكل در آن زمان‏باشد، چرا كه اولين بار الكل از طريق تقطير مكرر شراب به دست آمد.پس وجه تسميه، تشابه الكل به سرمه، در چگونگى تهيه آن‏هاست.هر دو با زحمت تهيه مى‏شود و همان طور كه سرمه، جوهر سنگ‏معينى است كه از ساييدن آن به دست مى‏آيد، الكل نيز جوهر شراب‏است كه از تقطير آن حاصل مى‏شود. (3) .

اهميت الكل

چنان كه خواهيم ديد الكل در زمان ما كاربرد فراوانى در صنايع‏گوناگون پيدا كرده است; فى المثل استفاده از الكل براى ساخت‏داروها به اندازه‏اى است كه برخى آن را كليد داروسازى دانسته‏اند.هم چنين الكل در صنايع تبديلى، آرايشى و امور پزشكى و درآزمايشگاه‏ها به منظور نگهدارى قطعات بدن انسان يا حيوان مورداستفاده قرار مى‏گيرد. از اين رو، عموم مردم مسلمان به ويژه صنعت كاران ودست‏اندركاران امور فوق همگى نيازمند شناخت احكام شرعى‏مربوط به الكل مى‏باشند. پرسش‏هايى كه از سوى مردم، اساتيد ودانشجويان رشته‏هاى مربوط مطرح مى‏شود، نشان دهنده اهميتى‏است كه اين موضوع در زندگى روزمره دارد. از سوى ديگر به نظر مى‏رسد آن چه كه در برخى از رساله‏هاى‏عمليه و پاسخ به استفتائات ذكر مى‏شود، پاسخ‏گوى نياز فوق به طوركامل نيست، مثلا فرموده‏اند: «الكل صنعتى كه براى رنگ كردن درب‏و ميز و صندلى و مانند اين ها به كار مى‏برند، اگر انسان نداند از چيزى‏كه مست كننده و روان است درست كرده‏اند، پاك مى‏باشد». يا درپاسخ به استفتاى مربوط چنين آمده:«الكل اگر مسكر مايع بالاصالة‏است نجس و الا پاك مى‏باشد». بديهى است مقصود از «الكل صنعتى‏» در عبارت نخست، به‏قرينه مثال‏هايى كه آورده‏اند، الكلى است كه در صنعت‏به كار گرفته‏مى‏شود و حكم الكلى كه در امور پزشكى مثلا كاربرد دارد، بيان نشده‏است. مگر اين كه به تنقيح مناط، حكم ساير انواع الكل فهميده شودكه آن هم از دست عامى ساخته نيست. در عبارت دوم نيز، تشخيص‏موضوع برعهده مكلف گذاشته شده و روشن است كه اين گونه پاسخ‏دادن در صورتى مفيد است كه اشتباه در مصداق خارجى بوده باشد.زيرا در اين موارد است كه با اجراى اصول عمليه، پاك يا حلال بودن‏آن ثابت مى‏شود. ولى اشتباه هميشه در مصداق خارجى نيست; مثلااگر بدانيم الكل بالفعل مست كننده نبوده بلكه مسموم كننده است‏ولى مى‏تواند براثر مخلوط شدن با مايع ديگرى چون آب، حالت‏مست‏كنندگى پيدا كند، اين جاست كه فقيه مى‏بايست دخالت كند وحكم مسئله را بگويد، زيرا ترديد در گستره يك موضوع شرعى است‏و حل آن از دست عامى ساخته نيست. توضيح بيش تر اين كه نظريات فقيه در موضوعات بر دو گونه‏است: گاهى فقيه در «موضوعات صرفه‏» نظر مى‏دهد; مثلا به فرض،در رساله مناسك حج، محل دقيق و خارجى حدودى را كه درروايات براى منى يا عرفات بيان شده تعيين مى‏كند. اين در واقع‏تفضل فقيه است و مى‏توان كار او را «كارشناسى موضوعى‏» ناميد. والبته قول او از باب خبر ثقه و يا شهادت بينه حجت است و مى‏تواندبا تشخيص كارشناس ديگر كه حتى فقيه هم نيست در تعارض بيفتد. اما بار ديگر فقيه «كارشناسى فقهى‏» مى‏كند; مثلا در رساله بيان‏مى‏كند كه تغير تقديرى در آب كر يا جارى، حكم تغير فعلى را ندارد.اين‏جا مسئله تعيين محدوده موضوع شرعى مطرح است و ارجاع آن‏به عامى شايسته نيست. چنان كه نظر او نه از باب بينه يا خبر ثقه درموضوعات، بلكه از باب تقليد در مسائل شرعى حجت است و بايدبه فقيه اعلم رجوع كرد. احكام مربوط به الكل نيز در بخشى از آن چنين است، چرا كه اين‏فقيه است كه بايد تشخيص دهد كه آيا «مسكر بالعلاج‏» حكم «مسكربالفعل‏» را دارد يا ندارد. (4) و آيا تبخير شراب و تقطير بخار برخاسته ازآن، مصداق استحاله است‏يا خير.

پيشينه تحقيق

در بسيارى از مسائل فقهى كه امروزه مطرح است، شناخت موضوع،تاثير به سزايى در به دست آوردن حكم از ادله فقهى دارد. موضوع‏نجاست الكل نيز از اين قاعده بيرون نيست. برخى از فقيهان، هم چون شهيد بزرگوار آية‏الله سيدمحمدباقر -صدر، به اين مهم توجه داشته‏اند. ايشان در بحث‏هاى استدلالى‏خويش، با اشاره به ساختمان شيميايى الكل، انواع الكل‏ها را به‏عنوان مقدمه‏اى براى شناخت‏حكم، مورد بررسى قرار داده‏اند. (5) . مرحوم آية‏الله خويى نيز در مباحث فقهى خود، به هنگام بحث ازنجاست‏خمر، موضوع نجاست الكل را مطرح ساخته و راه‏هاى‏گوناگونى براى اثبات طهارت آن ارائه كرده‏اند. (6) . فقيهان ديگر نيز در رساله‏هاى عمليه و يا در پاسخ به استفتائات،حكم الكل و استفاده از آن را كم و بيش مطرح كرده‏اند. مرحوم آية‏الله‏حكيم، هر گونه الكلى را نجس دانسته است. امام راحل و آية‏الله‏گلپايگانى - قدهما - ، ميان الكل صنعتى و الكل تخميرى فرق‏گذاشته‏اند. علاوه بر اين ها چندين سال قبل، كتابى مختصر تحت عنوان‏«تركيبات الكل از نظر فقه اسلامى‏» از سوى دارالتبليغ اسلامى قم‏انتشار يافت كه از جهاتى پاسخ‏گوى نياز حاضر نبود هر چند راه‏گشاى‏مباحث آتى قرار گرفت. (7) .

تقسيم مطالب

با توجه به آن چه گذشت، سعى شده تا در اين نوشتار، جنبه‏هاى‏گوناگون موضوعى و حكمى الكل مورد بررسى قرارگيرد. در اين راستابا مطالعه منابع معتبر علمى، شناخت كاملى از موضوع پژوهش(الكل و تركيبات آن) به دست آمد، آن گاه طى چند جلسه با دوستان‏فاضل حوزوى مسئله مورد كنكاش فقهى قرار گرفت. آن چه در پيش‏روست نتيجه تلاش‏هاى فوق مى‏باشد. بدان اميد كه پاسخ‏گوى نيازحاضر بوده، پژوهش‏گران مسائل فقهى را مفيدافتد. به هر حال، مباحث مطروحه در سه قسمت ارائه مى‏شود: ابتدا درفصل مقدماتى، مطالبى مربوط به شناخت اجمالى ماهيت الكل وانواع آن، ويژگى‏هاى الكل و روش‏هاى تهيه آن تقديم مى‏گردد. البته ممكن است مطالب اين فصل، بيگانه با موضوع نوشتار جلوه‏كند. ولى در لابه لاى مطالب كتاب ازتمام آن چه در اين جا آمده بهره‏خواهيم برد. از آن جا كه شناخت‏حكم الكل، پايه در شناخت احكام خمر ومشروبات الكلى دارد، لازم بود به عنوان مبناى بحث، نجس بودن‏خمر و انواع مشروبات الكلى را مورد بررسى قرار دهيم چرا كه اگر به‏فرض، خمر پاك باشد، الكل نيز كه جوهر و ماده اصلى آن است، پاك‏خواهدبود. از اين رو، فصل ديگرى را به نجاست‏خمر و ساير مشروبات‏الكلى اختصاص داده و در آن ابتدا ادله نجاست و يا طهارت خمر وسپس دلايل نجاست و يا طهارت ساير مسكرات را مورد ارزيابى قرارداده‏ايم. در فصل آخر نيز الكل و كاربردهاى آن از نظر شرع مورد بررسى‏قرار گرفته است. در اين قسمت، ابتدا موضوع نجاست الكل صنعتى‏و سپس الكل تخميرى از نظر ادله فقهى و فتواى فقيهان مورد مطالعه‏قرار گرفته و سپس موضوعاتى نظير توليد الكل، استفاده از آن درجريان توليد كالاها، خريد و فروش و مصرف كالاهايى چون نوشابه،دارو، ادكلن و مانند اين ها، از نظر شرعى مورد بحث قرار گرفته است.

ويژگى‏هاى كلى تحقيق

در بحث‏هاى آينده، آن جا كه سخن از شناخت موضوع است، به‏منابع علمى روز كه واجد اعتبار كافى ميان متخصصان فن مى‏باشد،استناد شده و آن جا كه جنبه حكمى و بحث‏هاى فقهى مطرح است،سعى شد تا علاوه بر استناد به روايات معتبر اسلامى، به گفتار فقيهان‏نيز ارجاع داده شود تا بحث‏ها از اعتبار بيش ترى برخوردار گردد. هم چنين آراء فقيهان عامه در بيش تر موضوعات مطروحه از نظر دورنمانده و براى تكميل بحث، مورد مطالعه تطبيقى قرار گرفته است.

فرضيه بحث

قبلا تذكر اين نكته لازم است كه موضوع اصلى در اين نوشتار، اثبات‏نجاست و يا طهارت الكل و مشروبات الكلى است. بديهى است كه‏مسئله حرمت نوشيدن مسكر كه از مسلمات دين اسلام و ساير اديان‏تكامل يافته الهى است، با مسئله طهارت و يا نجاست آن تفاوت دارد.و لذا در مباحث آينده، حرام بودن مشروبات الكلى و بحث‏هاى‏فرعى مربوط به آن مفروغ دانسته شده مگر در برخى موارد كه‏اشاره‏اى گذرا به مطلب كرده‏ايم. بدين ترتيب، نوشته حاضر به دنبال اثبات اين فرضيه است كه:«الكل به خودى خود پاك است، هر چند خمر و ساير مشروبات‏الكلى را نجس بدانيم‏». نياز به توضيح ندارد كه آن چه در اين مجموعه آمده، بيش ترپژوهش‏گران مسائل فقهى را به كار مى‏افتد و فرد عامى بايستى درعمل خويش، از كارشناسان فقه اسلامى كه همانا مراجع بزرگوارندتقليد نمايد. در پايان از تمامى عزيزانى كه در مراحل تدوين و انتشار كتاب،اين‏جانب را يارى داده‏اند، سپاس گزارى نموده توفيق هر چه بيش ترآنان را از درگاه الهى خواستارم.

- الكل و انواع آن

از نظر علم شيمى هر ماده‏اى كه در فرمول شيميايى آن عامل‏هيدروكسيل(-OH) وجود داشته باشد، يك الكل محسوب مى‏شود.الكل از مشتقات هيدروكربن هاست كه در آن‏ها هرمولكول، تركيبى ازچند اتم هيدروژن و كربن مى‏باشد. نهايت، يك عامل (OH) جانشين‏يك اتم هيدروژن مى‏گردد. و بنابر تعداد عامل(OH) ، الكل‏ها را يك ياچند ظرفيت مى‏گويند. (1) الكل انواع زيادى دارد كه ذيلا به برخى ازآن‏ها اشاره مى‏كنيم:

الف) الكل متيليك

ساده‏ترين الكل‏ها، الكل متيليك (2) است كه مبناى الكل‏هاى يك‏ظرفيتى مى‏باشد. الكل متيليك از تقطير چوب به دست مى‏آيد و ازاين رو به آن عرق چوب نيز مى‏گويند. اين ماده مايعى است‏بى رنگ‏كه در 66 درجه سانتى گراد مى‏جوشد، با شعله كمى آبى رنگ‏مى‏سوزد و چون با آب مخلوط گردد، تقليل حجم يافته و توليدحرارت مى‏كند. الكل متيليك، در صنايع رنگ‏سازى كاربرد دارد. به علاوه سمى‏است قوى كه با شرب 8 تا 10 گرم آن اختلالات هاضمه و اغلب‏كورى دست داده و تلف مى‏كند. (3) . پس از الكل متيليك يا متانول بقيه الكل‏هاى يك ظرفيتى يا يك‏عاملى را به الكل‏هاى نوع اول، دوم و سوم طبقه‏بندى مى‏كنند. (4) اتانول كه موضوع بحث ماست، در زمره الكل‏هاى نوع اول است.هم چنين الكل‏هاى دو ظرفيتى و سه ظرفيتى و ... نيز وجود دارد كه‏مى‏توان از ضديخ به عنوان الكل دو ظرفيتى (يا الكل دو عاملى‏اشباع) و گليسيرين به عنوان الكل سه ظرفيتى (يا الكل سه عاملى‏اشباع) نام برد. (5) .

ب) الكل اتيليك

اگر واژه الكل بدون هيچ پسوند يا پيشوندى به كار رود، مقصود الكل‏اتيليك يا اتانول (6) است كه معروف‏ترين انواع الكل مى‏باشد. در آينده‏خواهيم ديد كه الكل اتيليك در صنايع گوناگون و در زندگى روز مره‏مردم، كاربرد زيادى دارد. چنان كه در مقدمه اشاره شد، موضوع بحث ما در اين نوشتارمنحصرا الكل اتيليك يا اتانول است. و هر كجا در اين رساله، واژه‏الكل را بدون افزودن كلمه ديگر به كار بريم مقصودمان همين نوع‏الكل مى‏باشد. اتانول به طور طبيعى و به مقدار بسيار كم در نان (5/0 درصد)،مغزانسان و گياهان وجود دارد. علاوه بر مخمر (7) و بعضى باكترى‏ها،بدن انسان نيز مقدار چشمگيرى الكل توليد مى‏كند. در اكثر موارد،تمام اين توليد، مربوط به ميكروب‏هاى موجود در روده انسان‏مى‏باشد. براى آشنايى بيش تر با اين ماده، به تبيين اوصاف الكل وآثار ظاهرى الكل برجسم و روان آدمى مى‏پردازيم.

2 - ويژگى‏هاى الكل و آثار آن

الكل اتيليك در 3/78 درجه سانتى گراد به جوش مى‏آيد و در114-درجه ذوب مى‏شود. الكل مطلق، آب گونه‏اى است‏بى‏رنگ وزود آتش‏گير، با بويى ويژه، در برودت زياد ابتدا قوام آمده و سپس‏مانند شيشه منجمد مى‏گردد. (8) . الكل برخلاف پندار بعضى، اثر تحريكى بر اعضاى بدن ندارد،بلكه اثر آن تخدير يعنى تضعيف فعاليت‏هاى بدن و كاستن از دقت درانجام رفتارهاى گوناگون است. در كتاب‏هاى علمى نيز، الكل را دررديف تخدير كننده‏ها هم چون اتر و غيره مى‏آورند. يكى ازدانشمندان در اين زمينه مى‏گويد: «اين واقعيت كه افراد تحت تاثيرالكل، خجالتشان از بين مى‏رود و زياد حرف مى‏زنند، به علت اثرتحريكى الكل بر مغز نيست، بلكه به دليل از بين رفتن كنترلى است كه‏مراكز عالى مغز در ميانه‏روى و اعتدال شخص از خود انجام‏مى‏دهند.» (9) . به هر حال، تمامى مشروبات الكلى، حاوى مقدارى الكل‏مى‏باشند و هرگونه آثار تخديرى كه از مشروبات الكلى بروز مى‏كندمربوط به وجود اين ماده در آن هاست. ميزان اين تخدير كه ما از آن به‏«مستى‏» تعبير مى‏كنيم بستگى به درصد الكل موجود در اين گونه‏مشروبات دارد. چنان چه شخص مقدارى الكل بنوشد، قريب 15 آن‏فورا به وسيله جدار معده داخل در خون و بقيه در امعاء واردمى‏گردد. مقدارى هم ممكن است‏به وسيله ريتين يا با ادرار خارج‏شود. ولى قسمت اعظم آن در هر حال در بدن مى‏ماند و در آن جامتدرجا اكسيد شده و احتياجى به هضم و گوارش ندارد. (10) . كبد انسان قادر است در هر ساعت، 8 گرم الكل را اكسيد كند.مقادير زيادتر در جريان خون ظاهر شده ولى غلظت كم تر از 05/0%علامتى در شخص به وجود نمى‏آورد. از غلظت 05/0% به بالاست‏كه علائمى نظير كاهش توازن اعمال فيزيكى و اختلال در ديد پيش‏خواهد آمد. غلظت‏بالاتر از 25/0% علائم مشخصى به وجود مى‏آورد. و اگرغلظت‏به 1% در خون برسد، اختلال تنفسى و قلبى و نهايتا مرگ‏ايجاد مى‏شود هر چند مقدار كشنده آن برحسب افراد فرق مى‏كند. پيتركوپر نيز در اين زمينه چنين مى‏نويسد: «الكل از تمام راه‏هاجذب بدن مى‏شود ولى جذب آن از راه دهان و معده بسيار كم است.روده كوچك 80% يا بيش تر مقدار خورده شده را جذب مى‏كند.كم تر از 10% بى‏تغيير از راه ادرار و تنفس دفع مى‏شود. الكل دربافت‏ها به سرعت منتشر شده و در حدود 8 گرم در ساعت اكسيد وبه گاز كربنيك و آب تبديل مى‏شود. (11) بدين ترتيب مهم‏ترين اثر الكل،تضعيف دستگاه اعصاب مركزى است. الكل در نتيجه تاثير برروى‏اعصاب، واكنش در رگ‏ها ايجاد نموده و خون را به سطح بدن جريان‏مى‏دهد و از اين طريق، پوست را قرمز مى‏كند و ابتداءا در بدن ايجادحرارت مى‏نمايد. اما اين اثر ديرى نمى‏پايد، چرا كه پس از مدت‏كوتاهى، بدن حرارت خود را تا دو برابر از دست مى‏دهد. شخصى كه الكل مى‏نوشد ابتدا فعاليت او بيش از حد معمول‏مى‏شود و به ترتيبى كه ذكر شد، درجه حرارت بدن بالا رفته و تنفس‏شديد مى‏شود. آن گاه مركز تكلم در مغز تحت تاثير الكل قرار گرفته وشخص پرچانگى مى‏كند. سپس مركز سمعى مغز متاثر شده و شخص‏صداهاى بى‏خود مى‏شنود. بعد مركز بينايى مغز دچار اختلال گشته وشخص تصاوير موهوم مى‏بيند. و بالاخره مركز حفظ تعادل تحت‏تاثير الكل قرار گرفته و كسى كه مشروب الكلى نوشيده، توازن اعمال‏فيزيكى خود را از دست مى‏دهد. (12) . بدين ترتيب با نوشيدن الكل، خويشتن‏دارى شخص كه به عنوان‏منشا حجب و حيا در انسان پايه‏گذارى شده است، تقريبا از بين رفته‏و باعث‏بروز اعمال ناهنجار مى‏شود. از ديدگاه متخصصين اعصاب و روان، الكل، عالى‏ترين اعمال‏توقفى را فلج مى‏كند و انسان را به سيرت و منش عارى از ملكات‏اخلاقى و برى از دانش و بينش سوق مى‏دهد. استعمال الكل موجب‏دگرگونى در شخصيت انسان مى‏شود و انسان با شرم و حيا راافسارگسيخته و بى‏بندوبار مى‏نمايد. عوارض مصرف الكل، غالبا منشا ارتكاب اعمال شنيع و ارتكاب‏جرايم مى‏گردد. طبق مطالعاتى كه مؤسسات جرم‏شناسى به عمل‏آورده‏اند، اغلب جنايات جنسى و در حدود 70% جرايم ضرب وجرح و 80% قتل‏ها، خود آزارى و ديگر آزارى‏ها در اثر استعمال‏نوشابه‏هاى الكلى واقع مى‏شوند. ازدياد تصادفات وسايط نقليه دركشورهايى كه مجاز به نوشيدن الكل هستند براثر مستى رانندگان‏مزاحم است و روى همين اصل، استعمال مشروبات الكلى را اغلب‏قوانين ممنوع دانسته يا محدود نموده‏اند. (13) . در كشورهاى سويس و فرانسه اگر ميزان الكل در خون بيش از 5/0سانتى‏گرم در ليتر خون باشد، شخص مجاز به رانندگى نيست و تكراركننده اين جرايم از حق رانندگى براى شش ماه محروم مى‏شود. دردانمارك اين مقدار يك سانتى‏گرم و در انگلستان 8/0 مى‏باشد. (14) . اثرات سوء نوشيدن الكل منحصر در آن چه گفتيم نيست. الكل نه‏تنها اعتدال روانى و تنظيم حركات و فعاليت‏هاى انسان را مختل‏مى‏سازد بلكه آثار مخرب ديگرى بر دستگاه‏هاى مختلف بدن‏مى‏گذارد; به عنوان نمونه، مصرف الكل، باعث‏سوءهاضمه واختلال دستگاه گوارش و كبد مى‏شود، زيرا به علت جاذب الرطوبه‏بودن آن، آلبومين‏هاى سلول‏هاى كبد و معده را منعقد مى‏كند. درنتيجه معده اسيدكلريدريك پس نمى‏دهد و سلول‏هاى كبد حالت‏مومى شكل (تشمع كبدى) به خود مى‏گيرند. (15) . اين است كه اسلام با نوشيدن هر نوع مشروبات الكلى، خريد وفروش و هر نوع بهره‏بردارى از آن‏ها به شدت برخورد كرده است.خمر در آيات قرآنى، پليدى و رفتار شيطانى تلقى گرديده، نوشيدن‏آن، گناه كبيره قلمداد و هم چون قمار بازى موجب برانگيختن بذرعداوت و دشمنى دانسته شده است. (16) . براساس روايات اسلامى، كسى كه خمر مى‏نوشد، تا چهل روز،نماز او پذيرفته نمى‏شود. بلكه در تمامى اديان الهى، هنگامى كه كامل‏گشته‏اند، تحريم خمر جزء برنامه‏هاى قطعى آن‏ها بوده است. (17) نوشنده خمر در روز قيامت‏با صورت سياه و زبان بيرون آمده درحالى كه آب دهان او بر سينه‏اش مى‏ريزد و فرياد العطش برمى‏آورد، محشور مى‏گردد. كسى كه جرعه‏اى شراب بنوشد، روح ايمان از وى‏گرفته مى‏شود و روح ناپاك و پست جايگزين آن مى‏گردد. (18) . متاسفانه هم اكنون در كشورهاى لائيك و عمدتا در كشورهاى‏غربى مقادير زيادى الكل به صورت مشروبات الكلى مصرف‏مى‏شود. تنها در سال 1955 در فرانسه مطابق گزارش رسمى وزارت‏دارايى اين كشور، تعداد 455054 مشروب فروشى داير بود; يعنى‏براى هر 86 نفر يك باب مشروب فروشى وجود داشته است. اين در حالى است كه مصرف الكل سال به سال به طور مرتب دراين كشورها افزايش يافته است. هم اكنون دانشمندان كتاب‏هاى‏متعددى درباره الكلى‏سم و مسائل كيفرى و ناهنجارى‏هاى‏اجتماعى‏نوشته‏اند. پروفسور سيگار در كتاب خود تحت عنوان‏«الكلى‏سم از گذرگاه اجتماعى‏» الكلى‏سم را يكى از مهم‏ترين علل‏شكست فرانسه در جنگ دانسته و آكادمى علوم فرانسه، قطع نامه‏اى‏به همين مضمون در محكوميت مصرف نوشابه‏هاى الكلى صادرنموده است. از لحاظ علم ژنيتك نيز، اكثر فرزندان افراد الكلى، مبتلا به‏روان‏پريشانى‏هاى شديد مى‏گردند و به همان جهت، عقب‏ماندگى‏هاى مختلف شعورى در آنان ايجاد مى‏شود. (19) .

3- كاربرد الكل

از الكل، به عنوان پرمصرف‏ترين ماده شيميايى در فرايند ساخت وسنتز، جدا سازى و توليد مى‏توان نام برد. در صنعت، الكل را جهت تهيه لاك، ورنى و رنگ‏هاى انيلين ودواجات به كار مى‏گيرند. الكل در آزمايشگاه‏ها به عنوان سوخت‏كاربرد دارد. ولى استفاده از آن به اين منظور، به صرفه نيست. الكلى كه در صنعت‏به كار گرفته مى‏شود، از لحاظ ماهيت، هيچ‏تفاوتى با الكل طبى ندارد و هر دو همان الكل اتيليك يا اتانول‏مى‏باشند. منتها به دلايلى نظير گرفتن ماليات از نوشابه‏هاى الكلى و ياجلوگيرى از سوءاستفاده از آن‏ها، كارخانجات توليد كننده الكل، موادسمى، بد بوكننده (هم چون متانول يا عرق چوب) و مواد رنگين‏كننده (هم چون پريدين) به آن مى‏افزايند. (20) . الكل بهترين حلال آلى است و لذا در آزمايشگاه‏ها و صنايع داروسازى كاربرد بسيار زيادى دارد. در مواردى نيز الكل جهت محافظت‏از رشد ميكروبى در فرآورده‏هاى دارويى، ساخت روكش قرص‏ها، وضدعفونى كننده وست‏به كار مى‏رود. (21) . در پزشكى نيز الكل جهت ضدعفونى كردن ابزارهاى طبى و غيره‏به كار گرفته مى‏شود. به علاوه قطعات تشريحى را به خوبى مى‏توان‏در الكل از گنديدن و عفونت محافظت نمود. هم چنين الكل درساختن ادكلن‏ها و لوازم آرايشى نيز كاربرد فراوان دارد.

4 - روش‏هاى تهيه الكل

الكل اتيليك يا اتانول اولين تركيب آلى است كه انسان تهيه نموده است، چرا كه قدمت صنعت الكل تقريبا به اندازه قدمت‏صنعت‏نان است. الكل مورد بحث از راه‏هاى گوناگونى تهيه مى‏شود كه مى‏توان‏آن‏ها را به دو روش كلى تقسيم نمود: روش طبيعى(تخمير) و روش‏صنعتى. ذيلا اين روش‏ها را مورد مطالعه قرار مى‏دهيم:

الف - روش تخمير يا فرمانتاسيون (22)

در حقيقت پديده تخمير چيزى جز تجزيه قند نيست. نهايت قند به‏صورت‏هاى گوناگون در طبيعت‏يافت مى‏شود:انگور،كشمش،خرما،جو،برنج، سيب‏زمينى، ذرت و مانند اين ها به ميزان زيادى قند در بردارند ولذا اين‏گونه مواد مى‏تواند منابع اوليه جهت تهيه مايع الكلى باشد. قارچ يا مخمرها موجوداتى هستند كه قادرند به طريق بى‏هوازى‏رشد نمايند; يعنى در محيط واجد اكسيژن فراوان، مخمرها موادقندى را با تنفس هوازى به گاز كربنيك و آب تجزيه مى‏كنند. و درغياب اكسيژن، مواد قندى را تخمير و گاز كربنيك و اتانول يا الكل‏اتيل توليد مى‏كنند. هم اكنون ثابت‏شده كه تخمير در واقع توسط يك آنزيم به نام‏«زيماز» كه توسط سلول‏هاى قارچ توليد شده عملى مى‏گردد. اين‏آنزيم‏ها يك نوع كاتاليزر آلى هستند كه باعث اجراى عمل و سرعت‏آن شده ولى خود دخالت مستقيم نمى‏كنند. (23) . نتيجه فرايند تخمير، مايعى است كه عمدتا محتوى آب و الكل‏است كه آن را خمر مى‏ناميم. ولى مواد ديگرى چون گليسيرين واسيدسوكسينيك نيز به مقدار كم در آن يافت مى‏شود. در كنار اين هاماده‏اى هم به نام روغن فوزل در نتيجه تخمير به دست مى‏آيد. (24) . به هر حال مايع به دست آمده درجه الكلى بسيار پايينى در حدتقريبى 18 درصد دارد. براى اين كه غلظت الكل در اين مايع را كه ازآن به درجه الكلى تعبير مى‏كنند، افزايش دهند، از فرايند تقطير مجزا (25) استفاده مى‏كنند. اساس اين عمل، تفاوت دماى جوش الكل و آب‏است. الكل تقريبا در 78 درجه سانتى‏گراد مى‏جوشد. در حالى كه آب‏براى جوشيدن بايد به دماى صد درجه برسد. از اين تفاوت نقطه‏جوش استفاده كرده مايع الكلى را كه همان خمر است در ديگ‏هايى‏ريخته و حرارت مى‏دهند. الكل كه نقطه جوش پايين‏ترى داردسريع‏تر بخار مى‏شود. بخار به دست آمده را از لوله‏اى كه اطراف آن راهواى سرد پوشانده عبور مى‏دهند و به حالت مايع در مى‏آورند. هر چه اين عمل را - كه «ركتيفيكاسيون‏» ناميده مى‏شود - بيش ترتكرار كنند، الكل درجه خلوص بيش ترى پيدا مى‏كند به طورى كه‏بيش تر الكل‏هاى كاربردى در صنايع مختلف داراى درجه خلوص‏96 مى‏باشند. در حالى كه مشروبات الكلى درجه الكلى بسيارپايين‏ترى دارند;مثلا آب‏جو 4 الى 6 درصد، شراب 16 تا 20 درصد وعرق يا ويسكى تا 40 درصد در بردارنده ماده سكرآورالكل مى‏باشند.

ب - روش صنعتى

مواد اوليه جهت تهيه الكل به روش صنعتى، از منابع طبيعى نظيرنفت، گاز طبيعى، ذغال سنگ و توده‏هاى زيستى به دست مى‏آيد. اين‏مواد طى فرايندهاى گوناگون و احيانا پيچيده به الكل تبديل‏مى‏شوند. (26) در اين فرايندها ماده‏اى به نام استيلن(CH CH) درمجاورت جيوه با آب تركيب شده و ماده ديگرى به نام استالدئيد يااتانال به دست مى‏آيد سپس ماده مزبور را با هيدروژن تركيب و اتانول‏يا الكل اتيل به دست مى‏آورند. هم چنين ماده ديگرى به نام اتيلن(CH2 CH2) را در مجاورت‏اسيدسولفوريك با آب تركيب و از آن الكل اتيل تهيه مى‏كنند. هر دوماده مزبور (اتيلن و استيلن) از فراورده‏هاى نفتى مى‏باشد. هم اكنون‏روش تخمير در تهيه الكل كم تر مقرون به صرفه است و بيش تر الكل‏مورد نياز صنايع به طريق شيميايى و به كمك صنايع نفت توليدمى‏گردد. ولى با اتمام ذخاير نفتى مسلما اهميت تخمير در ساخت‏الكل به مراتب بيش تر خواهد بود. با آن چه در فصل پيش آمد ضرورت بحث از نجاست‏خمر و سايرمشروبات الكلى بديهى به نظر مى‏رسد، زيرا تمامى فقيهانى كه درطهارت الكل ترديد كرده‏اند دليلى جز نجاست‏خمر و ساير مسكرات‏ندارند. به نظر آنان الكل، ماده اصلى مست كننده‏ها را تشكيل مى‏دهدبه ويژه الكل تخميرى كه از تقطير بخارات شراب به دست مى‏آيد. (1) . بدين ترتيب نجاست الكل پايه در نجاست‏خمر و ساير مسكرات‏دارد، بدون آن كه بخواهيم از طريق سرايت دادن حكم يك موضوع‏به موضوع ديگر مرتكب قياسى شويم كه در مذهب اماميه مطرودقلمداد شده است. بنابراين ابتدا بايد ديد آيا خمر از نجاسات است‏يا خير؟ و برفرض‏كه خمر، عين نجس باشد، آيا ساير مشروبات الكلى نيز حكم خمر رادارند يا نه؟ بدين‏گونه مطالب اين فصل در دو گفتار ارائه مى‏گردد:گفتار نخست، جاست‏خمر و گفتار دوم، نجاست‏ساير مسكرات.

گفتار نخست - نجاست‏خمر

حرمت نوشيدن خمر هم اكنون از احكام ضرورى اسلام شمرده‏مى‏شود. ولى نجاست‏خمر بسان حرمت آن از ضروريات نيست، هرچند مشهور ميان فقهان اماميه بلكه تمامى مذاهب اسلامى است. فقيهانى از هر دو گروه (اماميه و اهل‏سنت) بوده‏اند كه حرمت‏نوشيدن خمر را قطعى دانسته ولى در نجاست آن ترديد كرده‏اند.منشا ترديد، اشكال در ادله نجاست و هم چنين وجود دليل روايى‏برطهارت آن بوده است. از اين رو به جاست ابتدا ادله دو طرف را بررسى كرده و آن گاه به‏ارزيابى دلايل بپردازيم.

1 - دلايل نظريه نجاست‏خمر و ارزيابى آن‏ها

براى اثبات نجاست‏خمر به دلايل گوناگون استدلال شده كه مى‏توان‏آن‏ها را در سه دسته ارائه داد: اجماع، قرآن، سنت.

الف) اجماع

يكى از دلايلى كه معمولا براى اثبات نجاست‏خمر مطرح مى‏شود،اجماع است. صاحب جواهر از كسانى است كه بر روى اين دليل‏تاكيد مى‏ورزد. (2) بديهى است‏به دست آوردن اجماع در زمان صاحب‏جواهر بسيار مشكل بلكه غير ممكن است. بنابراين بايد ديد در ميان‏پيشينيان، چه كسانى ادعاى اجماع كرده‏اند؟ 1 - اماميه: اولين فقيهانى كه سخن از اتفاق فقها در مسئله نجاست‏خمر به ميان آورده‏اند يكى سيد مرتضى است كه مى‏گويد: ميان‏مسلمانان خلافى در اين مسئله نيست مگر افراد نادرى كه اعتبارى به‏قول آنان نمى‏باشد. (3) هم چنين سيد ابوالمكارم بن زهره در كتاب‏«غنيه‏» در مورد مسئله نجاست‏خمر، ادعاى نبود خلاف در ميان‏فقيهان اماميه مى‏نمايد. (4) پس از آنان شيخ طوسى و آن گاه ابن ادريس‏و بعد از او فقيهان دوره‏هاى بعد، هر يك همين ادعا را تكراركرده‏اند. (5) . 2 - اهل سنت: فقيهان اهل سنت هم چون ابن قدامه حنبلى، قاضى‏ابن عربى مالكى، ابن حجر عسقلانى و غير اين ها ادعاى اجماع وعدم خلاف در ميان «اهل علم‏»در خصوص نجاست‏خمر نموده‏اند. (6) و بسيارى ديگر از آنان بدون آن كه نقل اجماع كنند، فتوا به نجاست‏خمر داده‏اند; از آن جمله‏اند: ابو حامد غزالى، قاضى ابوبكر مسعودكاسانى، شيرازى صاحب المهذب و غير اين ها. (7) . نقد دليل: با مراجعه به سخن فقيهانى كه ادعاى اجماع كرده‏اند، درمى‏يابيم كه خود آنان نيز معترف به وجود مخالف يا مخالفينى درميان فقها بوده‏اند لكن اعتنايى به مخالفت آنان نكرده‏اند; مثلاسيدمرتضى كه ادعاى نبود خلاف در ميان مسلمين مى‏كند، افرادنادرى را كه اعتبارى به قول آنان نيست، استثنا مى‏نمايد. و يا نووى از فقيهان عامه، پس از ادعاى اجماع، فقهاى معروفى‏چون ربيعة (استاد مالك‏بن انس) و داود را استثنا مى‏كند. (8) قرطبى نيزدر تفسير خود در ذيل آيه تحريم خمر، كسانى چون ربيعه، ليث‏بن‏سعد و مزنى (فقيه شافعى) و بعضى از متاخرين را از جمله فقهايى‏مى‏داند كه خمر را پاك و نوشيدن آن را حرام دانسته‏اند. (9) . علاوه بر اين ها، اجماع از ديدگاه اماميه به‏لحاظ كاشف‏بودن‏ازراى امام معصوم مى‏تواند دليل اثبات حكم قرارگيرد. و باوجود مخالفينى هم چون شيخ صدوق و ابوعلى‏بن ابى عقيل ازپيشينيان و محقق اردبيلى از متاخران، كاشف بودن اجماع مزبوردچار تزلزل مى‏گردد. شيخ صدوق در ابتداى كتاب «من لا يحضره الفقيه‏» اعلام مى‏داردكه تنها رواياتى را كه در نظر او مستند فتوا و دليل اثبات حكم است دركتاب مزبور نقل مى‏كند. (10) آن گاه در همين كتاب وقتى شرايط لباس‏نمازگزار را بيان مى‏كند تنها به روايتى كه نماز در لباس آلوده به خمر راتجويز كرده اكتفا مى‏كند. (11) و در كتاب «علل الشرايع‏» نيز گويا حكم‏مزبوررا مفروض گرفته و علت آن را از روايات بيان مى‏دارد. (12) . بلى، در كتاب مقنع كه مجموعه فتاواى صدوق است، به صورت‏متعارض سخن گفته است. ابتدا در باب حدودمى‏گويد: نماز درلباسى كه خمر به آن رسيده صحيح است، زيرا خداوند نوشيدن آن راحرام كرده نه نماز خواندن در لباس مزبور را. ولى در باب لباس‏نمازگزار خلاف آن را مى‏گويد. (13) . وانگهى محقق حلى به هنگام طرح مسئله در همان ابتدا مى‏گويد:«در نجاست‏خمر اختلاف است‏». (14) اگر مسئله مورد اجماع بود، هرگزآن را چنين طرح نمى‏كرد. هم او در كتاب «معتبر» در تمامى ادله ترديد كرده در نهايت،نجاست‏خمر را از باب احتياط در دين مى‏پذيرد. (15) . از همه اين ها گذشته، در بحث‏هاى مربوطه در علم اصول ثابت‏شده كه اجماع در جايى مى‏تواند دليل اثبات حكم قرار گيرد كه دليل‏فقيهانى كه اجماع را به وجود آورده‏اند، معلوم و يا محتمل نباشد. درغير اين صورت اجماع را نمى‏توان يك دليل مستقل به حساب آورد.اين در حالى است كه در مسئله مورد بحث، دليل فقها بر نجاست‏خمر به تصريح خود آنان، آيه قرآن و يا روايات مى‏باشد. بدين‏ترتيب، اجماع نمى‏تواند به عنوان يك دليل براثبات نجاست‏خمر به‏حساب آيد.

ب) كتاب مجيد

خداوند، حرام بودن خمر را به صورت تدريجى در ضمن آيات قرآن‏بيان نمود. ابتدا آيه 67 سوره نحل، بعد آيه 219 سوره بقره، سپس آيه‏43 سوره نساء و بالاخره‏آيه 90 سوره مائده در زمينه نوشيدن خمرنازل شده است. در آيه اخير چنين مى‏خوانيم: «اى مؤمنان شراب وقمار و انصاب (بتان) و ازلام (تيرهاى مخصوص تفال) پليد و عمل‏شيطانى است. از آن پرهيز كنيد تا رستگار شويد». (16) . استدلال به آيه مزبور بر دو نكته استوار است: اول اين‏كه واژه‏«رجس‏» مترادف با نجاست است و يا حداقل به معناى پليدى است‏كه شامل نجاست ظاهرى و شرعى مى‏باشد. دوم آن كه اجتناب به معناى آن است كه در هر جانبى كه خمر بودما در جانب ديگر باشيم و اين مستلزم دورى گزيدن از خمر به همه‏شكل‏هاى آن است. از سوى ديگر، ظاهر امر به انجام كارى، واجب‏بودن آن است. و نتيجه وجوب اجتناب و پرهيز از خمر، نجس بودن‏اين مايع است. (17) . بدين ترتيب از دو طريق مى‏توان به آيه 90 سوره مائده براى اثبات‏نجاست‏خمر استدلال كرد. در عين حال اين استدلال با چندين‏اشكال مواجه است: 1 - در خود آيه، واژه «رجس‏» را تفسير كرده كه عمل شيطانى‏است، پس بايد به تناسب آن، موضوع يا مبتدا نيز يك «عمل‏» باشد;مثلا «شرب‏» خمر و نوشيدن آن يك عمل شيطانى و پليد است چنان‏كه پرستش بت‏ها و به كارگيرى ازلام (تيرهاى مخصوص تفال) است‏كه كار شيطانى مى‏باشد. بديهى است «عمل‏» اگر پليدى داشته باشد، پليدى معنوى‏خواهد بود و نجاست اعتبارى شرعى نمى‏توان براى آن تصور كرد. (18) . مگر اين كه «عمل شيطان‏» را به معناى نتيجه عمل شيطان بگيريم;يعنى خمر و آلات قمار و ... ساخته و پرداخته دست‏شيطان است. دراين صورت «رجس‏» مى‏تواند شامل ناپاكى ظاهرى و شرعى نيز باشد.ولى اين توجيه، برخلاف ظاهر آيه و دور از سياق آن است. 2 - كلمه «رجس‏» بايد داراى معنايى باشد كه بر تمامى مواردمذكور در آيه منطبق شود. در حالى كه اگر آن را به معناى نجاست‏شرعى بگيريم، قابل انطباق بر آلات قمار و انصاب و ازلام نيست چراكه عين اين اشيا قطعا نجس نمى‏باشد. 3 - بر فرض، واژه «رجس‏» هم اكنون در معناى قذارت و نجاست‏شرعى هم به كار رود، معلوم نيست در زمان نزول آيه، در آن معناكاربردى داشته است. البته در برخى روايات، كلمه رجس در معناى‏نجاست‏شرعى به كار رفته; مثلا در مورد سگ مى‏گويد:«رجس‏نجس‏» (19) و در مورد خمر گفته است: «لا تصل فيه فانه رجس‏» (20) ولى‏صرف استعمال با قرينه در يكى دو مورد، معناى حقيقى اين واژه رااثبات نمى‏كند و لذا گفته‏اند استعمال اعم از حقيقت است. برخى از فقيهان عامه براى نجاست‏خمر به آيه 21 سوره «انسان‏»استدلال كرده‏اند. در اين آيه از ويژگى‏هاى نوشيدنى آخرت، پاك‏بودن آن دانسته شده‏است: «و سقاهم ربهم شرابا طهورا» گفته‏اند: اگرشراب دنيا پاك بود، دليلى نداشت كه برمؤمنان منت گذاشته و شراب‏آخرت را پاك اعلام كند. (21) . پاسخ به اين نيز روشن است، زيرا ممكن است طهارت معنوى،مقصود باشد; يعنى آن پليدى كه شراب دنيا داشته و عمل شيطان‏بوده‏است، شراب آخرت چنين نيست. به علاوه احتمال مى‏رودطهارت به معناى پاكى از نجاست عارضى باشد. چنان كه برخى‏احتمال داده‏اند «طهور» به معناى پاك كننده درون آدمى باشد. (22) .

ج) سنت (دليل روايى)

روايات فراوانى از طريق اهل بيت - عليهم السلام - به دست مارسيده‏است كه هر يك به گونه‏اى نجاست‏خمر را در بردارد. ولى ازآن جا كه مبناى اين رساله بر اختصار است، تنها به نقل رواياتى كه ازجهت دلالت و سند قابل استناد است، اكتفا مى‏كنيم. اين روايات‏معمولا در دو باب ذكر مى‏شود: يكى ابواب مربوط به نجاسات ودوم، ابواب مربوط به نوشيدنى‏هاى حرام (اشربه محرمه). در ابواب‏ديگر نيز كم و بيش احاديثى در اين زمينه يافت مى‏شود كه به آن‏ها نيزاشاره خواهيم كرد. 1 - در يك روايت صحيحه، عبدالله بن سنان از پدرش نقل مى‏كندكه وى از امام صادق - عليه السلام - چنين پرسيد كه شخصى لباس‏خويش را به كسى كه گوشت جرى (مار ماهى) مى‏خورد و يا خمرمى‏نوشد، عاريه مى‏دهد و آن را باز پس مى‏گيرد، آيا مى‏تواند قبل ازشست و شو در آن نماز بخواند؟ امام مى‏فرمايد:«لا يصلى فيه حتى‏يغسله‏». (23) . بديهى است جايز نبودن نماز در لباس مزبور (كه مستفاد از ظاهرنهى است) دليلى به جز نجاست آن نمى‏تواند داشته باشد; به عبارت‏ديگر اين مثل طلا و يا حرير نيست كه همراه بودن آن‏ها با نمازگزار،مانع درستى نماز مى‏باشد. به ويژه كه خمر هم اكنون خشك شده وعين آن باقى نمانده است. نهايت‏حكم مذكور در جايى است كه‏عاريه دهنده بداند كه لباس او آلوده به خمر شده است و در صورت‏شك، اصل طهارت در آن جارى خواهد بود. 2- در موثقه عمار ساباطى، امام صادق - عليه السلام - مى‏فرمايد:«در خانه‏اى كه خمر و يا مسكر ديگرى وجود دارد، نماز نخوان ، زيراملائكه در چنين خانه‏اى وارد نمى‏شوند. و در لباسى كه آلوده به خمرو يا مسكر ديگرى است، قبل از شست و شوى آن، نماز نخوان.» (24) . ظاهر نهى از نماز خواندن در لباس آلوده به خمر، چنان كه گفته‏شد، نجس بودن آن است. و اين كه حكم اول (يعنى نماز درخانه‏اى‏كه خمر در آن وجود دارد) كراهت‏بيش نيست، ضررى به استفاده آن چه‏گفتيم از روايت، ندارد، چرا كه در آن، دو حكم جداگانه ذكر شده است. البته مى‏پذيريم كه اين دوگانگى، ظهور قوى اين روايت را تااندازه‏اى دچار تزلزل مى‏كند ولى به حدى نيست كه آن را از امكان‏استدلال ساقط كند. 3 - در موثقه ديگر از عمار ساباطى از امام صادق - عليه السلام -درباره ظرفى كه قبلا در آن شراب بوده مى‏پرسد كه آيا مى‏توان اكنون‏در آن سركه يا آبكامه (25) يا زيتون ريخت؟ امام مى‏فرمايد: «هرگاه شسته‏شود ايرادى ندارد.» در خصوص ابريق نيز همين را مى‏گويد. اما درباره‏قدح يا ظرفى كه در آن خمر مى‏نوشيده‏اند مى‏فرمايد: «سه مرتبه آن رامى‏شويى‏» بلكه در پاسخ به اين سؤال كه آيا آب ريختن به تنهايى‏كفايت مى‏كند، تاكيد مى‏كند: «ريختن آب به تنهايى كافى نيست مگرآن كه دست‏بكشد و سه بار آن را بشويد.» (26) . در اين روايت، نجاست‏خمر به چند عبارت بيان شده است. به‏ويژه كه در قسمتى ازآن، چندبار آب ريختن را لازم دانسته است. 4 - در صحيحه محمدبن مسلم، از استفاده از ظروف اهل ذمه ومجوس كه در آن‏ها خمر مى‏نوشند، نهى شده است. (27) در اين جاتوصيف ظرف‏هاى اهل ذمه به اين كه در آن‏ها خمر مى‏نوشند، مى‏رساندكه نوشيدن خمر علت‏حكم است. و بعيد است كه نوشيدن خمر،موضوعيت داشته باشد. بلكه علت اصلى‏نجس بودن خمر مى‏باشد. 5 - در صحيحه عبدالله‏بن سنان از امام پرسيده مى‏شود كه: لباس‏را به كافر ذمى كه خمر مى‏نوشد و وشت‏خوك مى‏خورد عاريه‏مى‏دهم و او باز مى‏گرداند. حضرت مى‏فرمايد: «در آن نماز بخوان وبدين خاطر آن را نشوى زيرا هنگامى كه تو آن را به عاريت دادى، پاك‏بود و اكنون يقين به نجاست آن‏ندارى ...» (28) . اين روايت كه از ادله اصل استصحاب نيز به شمار مى‏رود،مى‏رساند نجاست‏خمر در ذهن مردم مسلمان معهود بوده و ازخصوصيات آن سؤال مى‏كرده‏اند. 6 - و سرانجام در صحيحه حلبى، خمر به منزله چربى خوك‏دانسته‏شده است. و اطلاق آن مى‏رساند كه خمر در همه احكام حتى‏نجاست‏به منزله گوشت‏خوك است. (29) لكن در استدلال به اين روايت‏ممكن است اشكال شود كه در ابتداى آن، ابراز انزجار از داروى‏مخلوط به خمر است و اين كه خمر به منزله گوشت‏خوك است، تاكيدى بر همان تنفر و انزجاز مى‏باشد. مگر اين كه بگوييم آن چه درصدر روايت آمده، مقيد اطلاق ذيل آن نيست. متذكر مى‏شود دليل‏هاى ديگرى نيز براى اثبات نجاست‏خمرارائه شده است; مثلا دانشمندان عامه گفته‏اند: «حكم به نجاست‏خمر، باعث تنفر بيش تر مردم از آن مى‏شود. چنان كه نجس بودن‏سگ و غذايى كه از آن خورد چنين حالتى را دارد». (30) . بديهى است قياس و استحسان بنابر مذهب اماميه نمى‏تواند دليل‏اثبات حكم قرار گيرد.

2 - دلايل طهارت خمر و ارزيابى آن‏ها

پيش از اين گفتيم نظريه طهارت خمر با فرض حرمت آن، در ميان هردو گروه (اماميه و اهل سنت) طرفدارانى دارد، هر چند تعداد آنان‏محدود است. از ميان اماميه، كسانى چون شيخ صدوق (31) ، ابن ابى عقيل (32) وجعفى (33) از پيشينيان و محقق اردبيلى (34) و غير او از متاخران، نوشيدن‏خمر را حرام ولى آن را پاك مى‏دانند. دلايل اين گروه نيز هم چون تعدادشان، محدود است و از دليل‏روايى تجاوز نمى‏كند ما نيز به دليل رعايت اختصار تنها به رواياتى كه‏از لحاظ سند و دلالت معتبرند اكتفا مى‏كنيم:

1 - در روايت‏حسن بن ابى سارة، از امام سؤال مى‏كند: مقدارى‏خمر به لباسم اصابت كرده است، آيا مى‏توانم قبل از شست و شو درآن نماز بخوانم؟ امام پاسخ مى‏دهد: «لا باس، ان الثوب لايسكر» (35) چنان كه مى‏بينيم امام - عليه السلام - نماز در لباسى را كه خمر به آن‏رسيده بدون نياز به شست و شو تجويز مى‏نمايد. و اين دليلى جزطهارت خمر نمى‏تواند داشته باشد. 2 - در موثقه ابن بكير آمده: من نزد امام صادق - عليه السلام - بودم‏كه شخصى از حضرت در خصوص مسكر و نبيذ كه به لباس رسيده‏سؤال نمود، امام پاسخ داد: «اشكالى ندارد.» (36) . مقصود امام از اين جمله چيزى جز نماز خواندن در لباس مزبورنيست و همان طور كه گفتيم اين پاسخ در ذهن يك فرد مسلمان،طهارت خمر را تداعى مى‏كند. نهايت اين حديث اعم از خمر و سايرمشروبات الكلى است و به اطلاق خويش شامل آن نيز مى‏گردد. 3 - در روايت ديگرى كه به طرق معتبر از دو امام همام، باقر وصادق - عليهما السلام - نقل شده، پرسيده‏اند: ما لباس‏هايى راخريدارى مى‏كنيم كه در نزد بافندگان آن‏ها آلوده به خمر و پيه خوك‏مى‏گردد، آيا مى‏توانيم قبل از شست و شو در آن نماز بخوانيم؟ هر دوامام در پاسخ مى‏گويند: «ايرادى ندارد. خداوند خوردن و نوشيدن آن‏را حرام كرده ولى پوشيدن و تماس با آن و نماز در آن را تحريم نكرده است.» (37) . اشكالى در دلالت اين حديث در خصوص خمر نيست. جز اين‏كه‏در كنار آن ، شحم خنزير (پيه خوك) نيز پاك دانسته‏شده و اين قطعامخالف با حكم واقعى است. و اين، اعتبار روايت را تا حدودى‏متزلزل مى‏سازد. 4 - در صحيحه على‏بن رئاب، از امام صادق - عليه السلام -مى‏پرسد، خمر و نبيذ مسكر به لباسم رسيده، آيا مى‏توانم در آن نمازبخوانم يا آن‏كه قبلا بايد آن را بشويم؟ حضرت مى‏فرمايد: «صل فيه‏الا ان تقذره فتغسل منه موضع الاثر، ان الله تعالى انا حرم شربها». (38) . چنان كه ديديم تجويز نماز در چنين لباسى در ذهن فرد مسلمان‏چيزى جز پاك بودن خمر را تداعى نمى‏كند.

3- راه‏هاى حل تعارض ميان روايات

از آن چه تاكنون گفتيم ثابت‏شد كه هريك از دو نظريه نجاست و ياطهارت خمر، دليل روايى معتبر دارد به طورى كه هر دو دسته ازروايات به خودى خود مى‏تواند طهارت و يا نجاست آن را ثابت نمايد. اكنون ببينيم چه راه حل‏هايى براى تعارض مزبور مى‏توان يافت؟

الف) جمع عرفى

مى‏دانيم روايات نجاست، به صراحت دلالت مى‏كند براين كه آب‏كشيدن چيزى كه آلوده به خمر شده از نظر شارع مقدس، مطلوب‏است. ولى در اين‏كه خمر، عين نجس باشد تنها ظهور دارد. از سوى‏ديگر روايات طهارت، به صراحت‏خويش دلالت مى‏كند كه شى‏ءآلوده به نجاست را مى‏توان بدون نياز به شست و شوى آن، به كارگرفت; مثلا در لباسى كه بدان خمر رسيده مى‏توان قبل از شست وشو نماز خواند. اكنون بنابراين راه حل، از ظهور هر يك از دو دليل، به خاطرصراحت دليل ديگر، رفع يد مى‏كنيم. و اين راهى است كه عرف درموارد مشابه اتخاذ مى‏كند. (39) . نتيجه اين راه حل اين است كه روايات نجاست را بر استحباب‏حمل كرده و از ظهور آن‏ها در نجس بودن خمر دست‏برمى‏داريم.بنابراين راه حل، خمر پاك است ولى لباس آلوده به آن، بهتر است آب‏كشيده شود. نقد نظريه: راه حل مزبور (حمل ظاهر برنص) در موردى است كه‏هرگاه دو روايت مزبور را به عرف ارائه كنيم، آنان بدون هيچ‏سرگردانى و تحير، از ظاهر يك روايت دست‏برداشته و بر نص روايت‏ديگر حمل كنند. در حالى كه دو دسته روايت مورد بحث چنين حالتى را ندارد. دريك طرف امام فرموده است: در لباس آلوده به خمر قبل از شست وشوى آن نمى‏توان نماز خواند. و يا آبى را كه بدان خمر رسيده، ولويك قطره، بايد همه آن را بيرون ريخت. و يا ظرف آلوده به خمر رابايد قبلا دست كشيد و آن گاه سه و يا هفت مرتبه شست و شو داد. (40) . لسان اين روايات، قابل حمل براستحباب نيست. و نمى‏توان ازمفاد آن‏ها به صرف چند روايت كه دلالت‏بر جايز بودن نماز در لباس‏آلوده به خمر مى‏كند، دست‏برداشت. (41) .

ب) اعراض مشهور از روايات طهارت

براساس اين راه حل، همين كه مشهور فقيهان از روايات طهارت،روبرگردانده‏اند، نشان مى‏دهد كه اين روايات خللى در برداشته به‏خودى خود حجت نمى‏باشد در واقع اين مورد از مصاديق تعارض‏حجت‏با غير حجت است و نه مصداق ترجيح حجت‏بر حجت‏ديگر. به عبارت ديگر، تعارض واقعى در جايى است كه هر دو روايت،تمامى شرايط لازم براى اعتبار و حجيت را در برداشته باشند و در اين‏جا از اعراض مشهور، پى مى‏بريم كه روايات طهارت، برخى از شرايطمزبور را دارا نبوده است. بدين ترتيب تنها بايد به روايات نجاست،عمل كرد. نقد نظريه:اين راه حل نيز درست نيست، زيرا اعراض فقها به‏اندازه‏اى نيست كه احاديث طهارت را به كلى از درجه اعتبار ساقطنمايد. كسانى چون شيخ صدوق از پيشينيان و محقق اردبيلى ازمتاخران، به همين روايات عمل كرده‏اند. وانگهى مشهور نيز كه برطبق روايات نجاست، فتوا داده‏اند، دليل خود را بر ترجيح اين‏روايات ابراز داشته‏اند. برخى سند روايات طهارت را ضعيف‏دانسته‏اند. (42) و برخى ديگر آن‏ها را بر تقيه حمل كرده‏اند. (43) و در چنين‏شرايطى نمى‏توان شهرت فوق را موجب ترجيح روايات نجاست‏دانست، چرا كه اجتهاد فقيه به خودى خود، براى فقيه ديگرنمى‏تواند مستند حكم قرارگيرد.

ج) مخالف بودن روايات طهارت با كتاب مجيد

روايات مربوط به مخالفت‏حديث‏با كتاب مجيد، بر دو گونه است:در يك جا اصولا صدور اين‏گونه روايات از سوى امامان معصوم نفى‏شده است. (44) مطابق اين روايات، هر حديثى كه مخالف با كتاب خداباشد، معتبر نيست. خواه معارضى داشته باشد يا نداشته باشد; به‏عبارت ديگر، روايات مزبور درمقام تميز حجت از غير حجت است‏نه ترجيح حجت‏بر حجت ديگر. در جاى ديگر از دو روايت كه هردوى آن‏ها معتبرند هر كدام كه مضمون آن با كتاب مجيد موافق باشد،ترجيح يافته و بدان عمل مى‏شود. (45) . اكنون مى‏توان گفت روايات مربوط به طهارت خمر، مخالف كتاب‏مجيد است چرا كه قرآن، خمر و قمار و ... را «رجس‏» دانسته است (46) وطهارت خمر با اين آيه تنافى دارد. بدين ترتيب روايات فوق اصولا حجت نيست و بر فرض حجت‏باشد، بايد روايات نجاست را در مقام تعارض، ترجيح داد. نقد نظريه: اين راه حل نيز مطابق آن چه پيشتر ذكر شد، صحيح‏نيست، زيرا آيه مزبور هيچ‏گونه دلالتى بر نجاست‏خمر نداشته تنهاپليدى و حرمت آن را ثابت مى‏نمايد. البته درست است كه نجس بودن خمر با حرام بودن آن سازگارتراست، زيرا اگر شخص، شراب را عين جاست‏بداند، تنفر بيش ترى‏از آن پيدا مى‏كند. ولى اين مقدار، كافى نيست تا بخواهيم روايات‏نجاست را موافق كتاب مجيد و روايات طهارت را مخالف آن بدانيم.

د) وجود تقيه در روايات طهارت (مرجح علاجى)

بيش تر فقيهان براى حل تعارض ميان دو دسته روايات مورد بحث،اين راه حل را در پيش گرفته‏اند. هر چند آن را به صورت‏هاى گوناگون‏تبيين كرده‏اند. برخى به دليل اين كه عده‏اى از فقيهان عامه قائل به‏طهارت بوده‏اند، روايات طهارت را حمل بر تقيه كرده‏اند، (47) و بعضى‏ديگر، روايات طهارت را با عمل سلاطين وقت، سازگار يافته و آن‏هارا بر تقيه حمل كرده‏اند. (48) . نقد نظريه: به نظر مى‏رسد اين راه حل با توجيه نخست صحيح‏است و هيچ اشكالى بر آن وارد نيست، زيرا روايات نجاست، هر چندموافق با اكثر عامه است، نمى‏توان آن‏ها را بر تقيه حمل كرد، زيرا دربرخى از اين روايات، تاكيد زيادى بر نجاست‏خمر شده; مثلا دلك(دست كشيدن) را قبل از شست و شو لازم دانسته و يا چندين بارشستن ظرف آلوده به خمر را در تطهير آن واجب نموده است. درحالى كه فقيهان عامه، چنين نظرى ندارند. از سوى ديگر، روايات طهارت خمر چنان كه ديديم عمدتا از زبان‏امام صادق و برخى هم از امام باقر - عليهما السلام - نقل شده است ودر زمان اين دو بزرگوار، فقيهان معروفى چون «ربيعة الراى‏» كه قائل به‏طهارت خمر بوده‏اند در مدينه مى‏زيسته‏اند. مطالعه شرايط سختى كه امامان معصوم در آن قرار داشته‏اند (49) وبررسى تاريخ زندگى فقيهان عامه چون «ربيعة الراى‏» به خوبى اين‏حقيقت را نمايان مى‏سازد. در احوال اين شخص گفته‏اند: وى ازمشهورترين علماى شهرهاست و يكى از مفتى‏هاى مدينه است كه‏ديگر عالمان گرد او جمع شده و معضلات خويش را نزد وى مطرح‏مى‏كرده‏اند. ابوالعباس سفاح، خليفه عباسى براى وى پنج هزار درهم‏جايزه مى‏فرستد هر چند او آن را نمى‏پذيرد. (50) تمامى اين ها نشان‏دهنده جايگاه علمى و اجتماعى ربيعه در زمان خويش است. و اين كه برخى از روايات طهارت از امام باقر صادر شده است، نيزمنافاتى با آن چه گفتيم ندارد; زيرا ربيعه در سال 136 وفات يافته(يعنى 22 سال پيش از امام باقر عليه السلام) و هر چند سال ولادت‏او در هيچ يك از كتاب‏هاى مربوطه نيامده است ولى از مطالعه تاريخ‏زندگى او برمى‏آيد كه اولا از جوانى مورد توجه فقهاى عصر خودبوده، (51) ثانيا: عمرى طولانى داشته است. به تصريح ابن حجر، وى‏برخى از اصحاب پيامبر و اكابر تابعين را درك نموده و از شاگردان‏انس‏بن‏مالك است كه در سال 93 ه (يعنى 21 سال قبل از وفات امام‏باقر - عليه السلام - وفات يافته است. وانگهى هيچ بعيد نيست كه‏ربيعه، نظر خويش مبنى بر طهارت خمر را از استاد خود گرفته باشد. بدين ترتيب اين سخن كه روايت منقول از امام باقر در خصوص‏طهارت خمر نمى‏تواند تقيه‏اى باشد، (52) درست نيست. و اما توجيه‏تقيه به اين كه امام - عليه السلام - به خاطر ترس از حكام و سلاطين كه‏خمر مى‏نوشيده‏اند، حكم به طهارت آن كرده‏است‏به هيچ وجه‏درست نيست، زيرا اولا: رواياتى كه مخالف بودن مضمون حديث‏باعامه را مرجح مى‏شناسد، انصراف به روايات عامه يا نظر فقهى آنان‏دارد و نه به رويه عملى فساق و فجار آنان. (53) علاوه براين، احتمال‏نمى‏رود كه امام - عليه السلام - براى توجيه كارى كه از نظر خوداهل‏سنت و حتى از نظر سلاطين نيز خلاف شرع است، فتوا به‏طهارت خمر دهد; به ويژه كه امام صادق درباره نبيذ مسكر فرمود: «شراب چيزى است كه در حرمت آن نه از سلطان و نه از غير او تقيه‏نمى‏كنيم.» (54) .

ه) حكومت مكاتبه على بن مهزيار

بيش تر فقيهان متاخر، پس از آن كه در هر يك از راه حل‏هاى پيشين‏ترديد كرده‏اند، تنها راه حل تعارض ميان روايات مربوط به طهارت ونجاست‏خمر را، مكاتبه على بن مهزيار دانسته‏اند. (55) . اين مكاتبه به سه سند به دست ما رسيده‏است، در يكى از آن‏ها«سهل بن زياد» واقع شده كه موثق نمى‏باشد اما سندهاى ديگرصحيح است. وى مى‏گويد: درنامه عبدالله بن محمد به امام هادى- عليه السلام - ديدم كه نوشته بود: فدايت گردم، زرارة از ابوجعفر وابوعبدالله (امام باقر و امام صادق - عليهما السلام -) در خصوص خمركه به لباس رسيده نقل مى‏كند كه: «نماز در آن اشكالى ندارد، زيرا تنهانوشيدن خمر حرام شده است.» و غير زرارة از ابو عبدالله - عليه‏السلام - نقل مى‏كند كه فرموده است: «هر گاه به لباست‏خمر يانبيذمست كننده رسيد، چنان‏چه محل اصابت را مى‏دانى، همان را بشوى‏و اگر موضع آن را نمى‏دانى، تمامش را شست و شو ده. و اگر در آن‏لباس نماز خوانده‏اى، آن را اعاده كن.». اماما، بفرما تا به كدام يك از اين دو حديث اخذ كنم؟ على‏بن مهزيار مى‏گويد: امام - عليه السلام - به خط خويش مرقوم‏فرموده بود و من آن را خواندم كه: «خذ بقول ابى عبدالله - عليه‏السلام -; يعنى به قول امام صادق اخذ كن.» (56) . در تبيين اين راه حل گفته‏اند: درست است كه براساس قواعدفقهى ميان دو دسته‏از روايات تعارض است و پس از تساقط آن‏هامطابق قاعده طهارت بايد خمر را پاك دانست ولى همه اين ها با قطع‏نظر از مكاتبه مزبور است و با توجه به اين حديث، تعارض به كلى ازبين مى‏رود، زيرا نويسنده نامه، هر دو دسته روايت را به محضر امام‏عرضه مى‏دارد و راه حل مى‏خواهد و امام نيز روايت مربوط به‏نجاست‏خمر را مرجج مى‏شناسد. توضيح اين كه: مقصود از قول امام صادق در جمله «خذ بقول‏ابى‏عبدالله - عليه السلام -» اشاره به روايت دوم است كه تنها از امام‏صادق نقل شده است، زيرا روايت اول مشترك ميان دو امام است واگر عبارت «خذ بقول ابى عبدالله‏» شامل روايت مشترك از دو امام نيزبشود، سؤال كننده در تحير باقى مانده و مى‏بايست‏بار ديگر نيز ازامام تفسير بخواهد. (57) . نقد نظريه: مقدم ساختن مكاتبه على‏بن مهزيار و حاكم بودن آن برساير رواياتى كه گذشت، به چند شكل امكان‏پذير است: 1 - در يك توجيه مى‏توان گفت كه دليل حجيت‏خبر واحد بنابه‏فرض، هيچ كدام از دو روايت را شامل نمى‏گردد، زيرا آن دو، تعارض‏كرده و تساقط مى‏كنند. اما امام در پاسخ براى روايت منقول از امام‏صادق، جعل حجيت مى‏نمايد و بدان اعتبار مى‏بخشد. بنابراين توجيه، مكاتبه مزبور به مثابه رواياتى است كه در باب‏تعارض وارد شده كه بر طبق آن‏ها با اين كه مقتضاى قاعده تساقط‏است ولى براى يكى از آن‏ها (آن كه موافق كتاب مجيد يا مخالف عامه‏است) حجيت و اعتبار قائل مى‏شود. البته روايات اخير كه به اخبار علاجيه معروف است ويژه موردخاصى نيست و در تمامى موارد مشابه اعمال مى‏شود، اما مكاتبه‏على‏بن مهزيار اختصاص به مسئله نجاست‏خمر و روايات مربوط به‏آن دارد. به نظر مى‏رسد كه اين توجيه برخلاف ظاهر روايت است، زيراواضح است كه سؤال كننده در اين‏جا پس از طرح اختلاف روايات درباب نجاست‏خمر، حكم واقعى مسئله را از امام - عليه السلام -مى‏پرسد و امام هم در پاسخ او يا حكم واقعى مربوط به خمر را بيان‏مى‏كند و يا از وجود خللى در روايات طهارت خمر خبر مى‏دهد. 2 - توجيه ديگر آن است كه امام هادى - عليه السلام - در پاسخ به‏سؤال راوى، انتساب حديث طهارت خمر به امام صادق را تكذيب‏مى‏كند; به عبارت ديگر مى‏خواهد بگويد: آن چه به امام صادق مبنى‏بر پاك بودن خمر، نسبت داده شده، دروغى بيش نيست. اين برداشت از روايت، موجب مى‏گردد كه مكاتبه را از حكومت‏بر ساير روايات خارج سازد و آن را در عداد روايات مربوط به‏نجاست‏خمر و در كنار آن‏ها قراردهد، زيرا حكومت‏به معناى تفسيرمقصود واقعى و تبيين مراد جدى از روايت است. در حالى كه‏بنابراين تفسير، مكاتبه على‏بن مهزيار نگاه تكذيبى به روايات طهارت‏خمر خواهد داشت. ولى اين توجيه نيز به نظر ما ناتمام است، زيرا امام با ظرافت‏خاصى مقصود خويش را بيان داشته است (58) ، تعبير به «قول ابى‏عبدالله‏» در برابر «قول ابى جعفر و ابى عبدالله - عليه السلام -» قرارمى‏گيرد. گويى امام در پاسخ مى‏پذيرد كه روايت ديگر نيز از دو امام‏صدور يافته است ولى بايد به روايتى كه تنها از امام صادق نقل شده‏عمل كند. به عبارت ديگر، اگر مقصود، تكذيب روايت طهارت بود بايد درپاسخ مى‏گفت: به روايت زرارة عمل كن. تا بفهماند كه راويان درروايت مقابل، به دروغ، طهارت را به دو امام نسبت داده‏اند. 3 - توجيه سوم آن است كه اين مكاتبه، ناظر به دو دسته از روايات‏متعارض است و مقصود واقعى از هر يك از آن دو را بيان مى‏نمايد.توضيح اين‏كه امام در پاسخ به سؤال مطرح شده، صدور هر دوروايت را از امام معصوم مى‏پذيرد ولى در مقام عمل به آن‏ها، روايت‏نجاست را به دليل وجود خلل در روايت مقابل، ترجيح مى‏دهد. درست مثل آن كه به امام بگويد: دو نقل متعارض از شما رسيده به‏كدامين اخذ كنم؟ و حضرت بفرمايد: به اين كلام من اخذ كن زيرا آن‏ديگرى در شرايط غير طبيعى صادر گشته است. به نظر ما اين توجيه صحيح است. و از آن چه گفتيم تفاوت اين‏مكاتبه با روايت مشابهى از خيران خادم مشخص مى‏گردد. در اين‏روايت ابتدا از امام در خصوص نماز در لباسى كه آلوده به خمر وگوشت‏خوك شده، سؤال مى‏كند و اضافه مى‏كند كه روايات ما دراين‏باره متفاوت است‏برخى نماز را در چنين لباسى مجاز مى‏دارند،چرا كه تنها شرب خمر تحريم گرديده و برخى ديگر نماز را روانمى‏داند. امام - عليه السلام - (برفرض صدور روايت) در پاسخ‏مى‏نويسد: «لا تصل فيه فانه رجس‏». (59) . اين روايت‏بر فرض كه سند آن نيز صحيح مى‏بود، باز در كنارروايات نجاست و در برابر دسته ديگر قرار مى‏گرفت، زيرا اعلام عدم‏جواز نماز در لباس مزبور، بيان حكم واقعى مربوط به خمر است وهيچ تفاوتى با روايات پيشين ندارد. ولى در مكاتبه مورد بحث، امام با جمله «خذ بقول ابى عبدالله‏»تعارض ميان دو روايت را حل نموده و از مراد جدى از هر يك از آن‏دو، پرده برمى‏دارد. و نكته آخر درباره با مكاتبه، اين كه نمى‏توان گفت: ترجيح روايات‏نجاست در پاسخ امام نيز ممكن است‏به خاطر تقيه باشد و در نتيجه‏باز در كنار روايت پيشين مربوط به نجاست‏خمر قرار گيرد. دليل اين امر از آن چه در سابق گفتيم روشن شد، زيرا علاوه بر آن‏كه هميشه اصل در صدور روايت، عدم تقيه است در خصوص‏روايات نجاست‏خمر، احتمال آن بسيار ضعيف است، زيرا در اين‏روايات تاكيد زيادى بر جاست‏خمر شده; مثلا در همين مكاتبه‏مى‏گويد اگر موضع آلودگى به خمر را نمى‏دانى، لازم است تمام آن رابشويى. هم چنين نبيذ مسكر را نيز نجس اعلام كرده در حالى كه‏بسيارى از اهل سنت نه تنها آن را پاك مى‏دانند بلكه ابوحنيفه نوشيدن‏آن را تا جايى كه به مستى بالفعل منتهى نشود، حلال دانسته و وضوى‏با آن را در مسافرت و به هنگام ضرورت روا مى‏داند! (60) بسيارى از آنان‏نيز مقدار كم از خمر را اصولا پاك مى‏دانند. در حالى كه روايات‏نجاست، حتى قطره‏اى از آن را نجس دانسته و موجب نجاست‏سايراشيا مى‏شناسد. (61) و با جست و جو و مطالعه رواياتى كه در شرايط تقيه‏صادر شده‏اند، معلوم مى‏شود كه احاديث تقيه‏اى چنين لسانى ندارد.

و - وجود عام فوق در روايات نجاست

اين راه حل از سوى شهيد صدر مطرح شده و مبتنى بر آن است كه‏پس از تساقط روايات متعارض، مى‏بايست قبل از رجوع به اصل‏عملى، در صورتى كه عام فوقى وجود داشته باشد، به آن رجوع كرد. در مسئله مورد بحث نيز وى ابتدا روايات مربوط به نجاست وطهارت خمر را از لحاظ درجه دلالت دسته‏بندى مى‏نمايد. يعنى‏رواياتى را كه صريح در حكم هستند، در يك گروه و آن‏هايى را كه‏ظهور در نجاست و يا طهارت دارند در گروه ديگر و رواياتى را كه به‏اطلاق خويش و به كمك مقدمات حكمت دلالت‏برنجاست‏ياطهارت خمر مى‏كنند، در گروه سوم قرارداده و بدين‏وسيله آن‏ها را ازيكديگر جدا مى‏سازد. به نظر ايشان، موثقه عمار كه مى‏گويد: «لا يجزيه حتى يدلكه بيده‏و يغسله ثلاث مرات‏» (62) تقريبا صريح در لالت‏برنجاست است، چراكه عرفا حمل بر كراهت در مورد آن درست نيست. و رواياتى كه تنهاامر به شست و شو كرده است، ظاهر در نجاست است زيرا احتمال‏حمل بر تنزه و كراهت در آن‏ها وجود دارد. و رواياتى كه در بردارنده تشبيه است (مثل اين كه گفته است: انه‏بمنزلة شحم الخنرير) به اطلاق و به كمك مقدمات حكمت دلالت‏برنجاست مى‏كند. كه اين قسم از دو قسم اول از لحاظ درجه دلالت‏ضعيف تر است. گروه چهارم رواياتى است كه مى‏رساند نجس بودن خمر در ذهن‏سؤال كننده معهود بوده و امام - عليه السلام - او را بر ذهنيت‏خويش‏باقى گذاشته است كه در اين موارد، سكوت امام نشانه‏امضاى‏اوست. از سوى ديگر روايات طهارت خمر نيز چند قسم است: برخى ازآن‏ها به صراحت عرفى دلالت‏برحكم مى‏نمايد. مثل دو روايت‏على‏بن رئاب و حسن بن ابى سارة كه نماز در لباس آلوده به خمر راصريحا تجويز مى‏نمود. و برخى نيز به اطلاق خويش بر طهارت خمر دلالت مى‏كنند.هم چون روايت على‏بن جعفر در خصوص آب بارانى كه بدان خمررسيده يا روايت ابن بكير درباره مطلق مسكر. (63) . روايت ديگرى نيز از على‏بن جعفر نقل شده بدين مضمون كه ازامام - عليه السلام - سؤال مى‏كند: شخصى بر مكانى مى‏گذرد كه در آن‏خمر پاشيده شده و زمين، آن را فرو برده اما رطوبت‏خمر هنوز باقى‏است. آيا مى‏تواند در آن جا نماز بگذارد؟ حضرت فرمود: اگرمى‏تواند مكان ديگرى را بيابد در جاى ديگر نماز مى‏خواند و اگرجاى ديگرى نيست همان جا نماز مى‏خواند و ايرادى ندارد. (64) . دلالت اين روايت‏بر طهارت خمر، به دو شكل امكان پذير است:يكى اين كه امام در صورت نيافتن مكان ديگر، نماز در آن جا را تجويزمى‏كند; خواه وقت نماز وسيع باشد يا نباشد و خواه امكان خشك‏كردن مكان از طوبت‏خمر باشد يا نباشد. و اين نشان دهنده طهارت‏خمر است و الا مى‏بايست امام تفصيل دهد. شكل ديگر اين كه كلمه «لاباس‏» در پايان روايت، تاكيد حكم قبلى‏يعنى تجويز نماز در مكان مزبور نيست. بلكه نفى باس به لحاظ بعد ازنماز است و مى‏خواهد بگويد: نماز در آن جا جايز است و پس از نمازنيز تطهير آن لازم نيست. (65) . به هر حال، با تقريب اول، روايت مزبور هم چون دو روايت اول،به اطلاق بر طهارت خمر دلالت مى‏نمايد. و با تقريب دوم، مرتبه‏مستقلى در برابر دو گروه ديگر پيدا مى‏كند. اكنون آن چه صريح در طهارت است‏با روايات صريح درنجاست، تعارض كرده و تساقط مى‏كنند. سپس اگر روايت اخير ازعلى‏بن جعفر به اطلاق بر طهارت خمر دلالت كند به ضميمه دوروايت ديگر (از على‏بن رئاب و ابن بكير) توسط رواياتى كه ظهور درنجاست دارند، تقييد مى‏شود و نتيجه نجاست‏خمر است. و اگر روايت مزبور، ظهور در طهارت داشته باشد (به تقريبى كه‏ذكر شد) با آن گروه از روايات كه ظهور در نجاست‏خمر داشتند درتعارض مى‏افتد و تساقط مى‏كنند. هم چنين آن چه به اطلاق دلالت‏برطهارت مى‏كند با رواياتى كه به اطلاق دلالت‏برنجاست داشتندتعارض و تساقط مى‏كنند. آن گاه نوبت‏به گروه چهارم از روايات‏نجاست مى‏رسد(رواياتى كه نشان مى‏دهد نجاست‏خمر معهود درذهن سؤال كننده بوده است) اين گروه از لحاظ دلالت از همه‏ضعيف تر است و لذا به مثابه مرجع فوقانى بوده نجاست‏خمر رااثبات مى‏نمايد. (66) . نقد نظريه: راه حل مزبور از دو جهت مواجه با اشكال است: اولا: درست است كه فقيهان در مورد تعارض دو خاص كه‏مضمون يكى از آن ها مطابق با عام فوق است، پذيرفته‏اند كه هر دوخاص براثر تعارض با يكديگر، تساقط مى‏كنند و به عام فوق بايدرجوع كرد، ولى بايد ديد دليل اين نكته چيست و چرا عام توان‏برابرى با خاص مقابل خود را ندارد و پس از تساقط آن ها، مرجع قرارمى‏گيرد؟ بدون شك، دليل آن چيزى جز سيره عقلا نيست. وقتى يك قانون‏به صورت عام وضع مى‏شود و دو تبصره در يك مورد بخصوص به‏صورت متضاد از سوى قانونگذار مورد تصويب قرار مى‏گيرد، در نظرعقلا، اين دو تبصره‏اند كه با يكديگر تعارض مى‏كنند ولى عام كه به‏طور وسيع اين مورد و ساير موارد را تحت پوشش داشته است، طرف‏تعارض نبوده و مرجع قرار مى‏گيرد. حال اگر دليل اين امر، صرفا كاشف بودن دليل مرجع از حكم‏واقعى باشد، مى‏توان سيره مزبور را به مورد بحث نيز سرايت داد.بدين ترتيب كه هرگاه دو دليل كه از لحاظ درجه دلالت و ميزان ظهوربرابرند، با يكديگر تعارض و تساقط كنند و در بين، دليل ديگرى كه‏ظهور آن ضعيف تر است وجود داشته باشد، آن دليل ضعيف ترمى‏بايست مرجع قرار گيرد. ولى معلوم نيست دليل سيره، تنهاكاشفيت و ميزان ظهور باشد، بلكه ممكن است دليل آن، علاوه بركاشفيت، درجه شمول عام باشد. بنابراين قاعده مزبور تنها مى‏توانددر مورد عام و خاص جريان يابد. چرا كه سيره عقلا، دليل لبى است ودر صورت ترديد، مى‏بايست‏به قدر متيقن از آن اكتفا شود. (67) . ثانيا: گروه چهارمى كه براى روايات نجاست‏بيان شد، مورداشكال است. زيرا اگر امضاى سكوتى ظهور در نجاست داشته باشد،تفاوتى با ظهورهاى ديگر كه گروه دوم را تشكيل مى‏دادند ندارد.

نتيجه گيرى

از آن چه تاكنون درباره راه حل‏هاى تعارض ميان روايات مربوط به‏خمر گفتيم، به دست آمد كه شش راه حل در اين خصوص از سوى‏فقيهان اماميه مطرح گرديده كه دو راه حل به نظر بى‏اشكال مى‏رسد:يكى آن كه روايات طهارت در شرايط و ظروف غير طبيعى هم چون‏تقيه صادر گرديده و نمى‏توان به مضمون آن‏ها عمل كرد. دوم اين‏كه بر فرض كه تعارض مستقر ميان اين دو دسته از روايات‏باشد، مكاتبه على‏بن مهزيار بر آن‏ها حاكم بوده و مراد واقعى از هريك‏را بيان مى‏كند. و به‏بركت‏اين صحيحه،تعارض‏ميان‏آن‏هاازبين‏مى‏رود.

گفتار دوم - نجاست‏ساير مشروبات الكلى

ترديدى نيست كه اگر بر يك مايع مست كننده عرفا، لفظ «خمر»صادق بود، بر طبق بحث‏هاى گذشته، حرام و نجس مى‏باشد. اكنون‏اگر مايعى سكر آور است ولى لفظ «خمر» برآن اطلاق نمى‏شود، آيا آن‏نيز تمامى احكام خمر را دارد؟ مثلا آيا نوشيدن قطره‏اى از آن، هرچند فعلا مستى به بار نمى‏آورد، حرام است و نوشيدن آن مجازات‏اسلامى در پى خواهد داشت؟ در ميان مذاهب اهل سنت، اختلاف شديدى بين مذهب حنفى ازيك سو و ساير مذاهب از سوى ديگر در خصوص اين مسئله به چشم‏مى‏خورد. مكتب حنفى معتقد است لفظ «خمر» تنها بر شرابى كه ازتخمير انگور به دست آيد، اطلاق مى‏شود. در نتيجه آيه تحريم‏خمر، (1) اختصاص به شراب انگورى دارد. ساير مشروبات سكرآور به‏اين دليل كه علت تحريم (مست‏كنندگى) در آن‏ها نيز وجود دارد،حرام مى‏باشند. (2) . بقيه مكتب‏هاى فقهى اهل‏سنت، معتقدند آيه تحريم خمر همه‏انواع شراب را در برمى‏گيرد چرا كه اولا در زمان نزول آيه مزبور،بيش تر مشروبات مست‏كننده موجود در مدينه، از خرما به دست‏مى‏آمد. در عين حال مسلمانان باشنيدن آيه تحريم، شراب‏هاى خودرا در كوچه‏ها ريختند. و ثانيا: رواياتى از رسول گرامى نقل شده مبنى‏براين‏كه «هر مست‏كننده‏اى خمر است‏». ثالثا: در روايات ديگرى‏تصريح شده كه خمر از پنج چيز گرفته مى‏شود: گندم، جو، كشمش،خرما و عسل. بنابراين لفظ «خمر» شامل تمامى نوشيدنيهاى سكرآورخواهد بود. (3) . نقل پاسخ‏هايى كه از سوى فقيهان حنفى ابراز شده و نقد دلايل‏طرفين در اين رساله چندان مفيد نيست، زيرا حنفى از استدلال خودچنين نتيجه مى‏گيرد كه نوشيدن مشروبات سكرآور به غير از خمر،مادامى كه ايجاد حالت مستى در فرد نكند، حلال است، و هيچ‏گونه‏مجازاتى در پى ندارد. هم چنين مى‏توان آن‏ها را با آب مخلوط كرد تااز حالت مست كنندگى بيرون آيد و آن گاه نوشيد. اما در مذهب اماميه، نوشيدن حتى يك قطره از هر نوع مشروب‏سكرآور، حرام و مستوجب مجازات هشتاد تازيانه است (مااسكركثيره فقليله حرام) و مخلوط كردن آن با آب، حكم مزبور را تغييرنمى‏دهد. دليل اين امر، وجود روايات فراوانى از اهل بيت - عليهم‏السلام - است. (4) خواه آيه تحريم را شامل همه مشروبات سكرآوربدانيم و يا آن را اختصاص به شراب انگورى دهيم. آن چه موضوع بحث ما در مبحث دوم را تشكيل مى‏دهد،نجاست‏ساير مسكرات غير از خمر است. لازم به ذكر است كه دركلام برخى از فقها، مسكر به دو قسم نوشيدنى و غير نوشيدنى تقسيم‏شده (5) ولى محور بحث در اين‏جا، مايع مسكرى است كه نوشيدن آن‏متعارف بوده و به منظور شرب، ساخته شده است. بحث از نجاست‏مسكر غير متعارف الشرب و اصولا درستى اين تقسيم را به فصل‏آينده موكول مى‏كنيم. به هر حال، همان‏گونه كه نجاست‏خمر مبناى بحث از نجاست ويا طهارت الكل را تشكيل مى‏داد، نجاست‏ساير مشروبات الكلى نيزچنين حالتى را دارد، زيرا الكل صنعتى هر چند از طريق تخمير تهيه‏نمى‏شود و لفظ «خمر» بر آن صادق نيست، ولى احتمال اين هست كه‏لفظ «مسكر» بر آن اطلاق شود. به ويژه هنگامى كه الكل مزبور با مايع‏ديگرى چون آب مخلوط شده و درجه الكلى آن به كم تر از هفتاد ياشصت‏برسد، اين احتمال قوى‏تر است، (6) ، زيرا قطعا چنين مايعى،مست‏كننده و سكرآور خواهد بود. بدين لحاظ مى‏بايست نجاست‏ساير مسكرات را نيز مورد بررسى قرار دهيم. شايان ذكر است كه برخى از نوشيدنى‏هاى سكرآور، تحت عناوين‏خاصى، چون نبيذ، فقاع، عصير عنبى (آب انگور پس از جوشيدن وقبل از تبخير دو ثلث آن) در روايات آمده و به دنبال آن، مباحث‏مفصلى از سوى فقها مطرح شده است‏به طورى كه هر يك مى‏تواندگفتارى از رساله را به خود اختصاص دهد. اما از آن‏جا كه موضوع‏اصلى بحث در اين نوشتار، حكم مربوط به الكل است و طرح همه‏اين مباحث، تاثيرى در آن ندارد، از ورود به اين بحث‏ها، خوددارى‏نموده و خواننده را به كتاب‏هاى استدلالى فقه ارجاع مى‏دهيم. مطالب اين گفتار نيز در چند قسمت ارائه مى‏شود: ابتدا ادله نجاست‏مسكر مايع را بيان نموده و با نقد آن ها راههاى حل تعارض ميان‏روايات را بررسى مى‏كنيم. آن گاه نجس بودن مسكر جامد را مطرح‏كرد. و در پايان بحثى تطبيقى در زمينه مواد مخدر خواهيم داشت.

1- ادله نجاست مسكر مايع و نقد آن‏ها

براى اثبات نجاست مسكر مايع به دلايل گوناگونى استدلال شده كه‏مى‏توان آن ها را در سه دليل اجماع، كتاب مجيد و سنت ، خلاصه‏كرد. ذيلا هر يك از آن‏ها را مورد ارزيابى قرار مى‏دهيم:

[ چهارشنبه 1386/11/03 ] [ 16:19 ] [ احمد ]

چكيده

  فناوري نانو ، چنانچه از نام آن بر مي آيد ، با اجسامي در ابعاد نانومتري سروكار دارد . فناوري نانو به سه سطح قابل تقسيم است . مواد ، ابزار ها و سيستم ها . موادي كه در سطح نانو ، در فناوري ناو به كار مي روند ، را نانو ذرات گويند . نانو ساختار عمدتاً به هر ماده اي كه حداقل يكي از ابعاد آن در مقياس نانو متري كمتر از nm 100 باشد ، اعم از ساخته دست بشر ( مثل نانو ذرات ) ويا طبيعت ( مثل صدف ) باشد اطلاق مي شود .

 با گذر از ميكروذرات به نانوذرات، با تغيير برخي از خواص فيزيكي روبرو مي‌شویم، كه دو مورد مهم آنها عبارتند از: افزايش نسبت مساحت سطحي به حجم و ورود اندازه ذره به قلمرو اثرات كوانتومي.  نانوفناوري راهي براي استفادة آگاهانه و آزادانه از طبيعت نانومقياس ماده است و كربن بلك‌هاي مرسوم نمي‌توانند برچسب نانوفناوري را به خود بگيرند. با اين حال قابليت‌هاي توليد و آناليز جديد در نانومقياس و پيشرفت‌هاي ايجادشده در درك نظري رفتار نانومواد- كه قطعاً به معناي نانوفناوري است- مي‌تواند به صنعت كربن بلك كمك نمايد.  نانو ذرات به دو دسته فلزي وغير فلزي تبديل مي شوند . طي چند سال اخير كاربردهاي نانو ذرات بطور مجزا ومستقل از فناوري نانو تكنولوژي پيشرفتهاي قابل توجهي داشته وبه عنوان يكي از ابعاد اصلي اين فناوري به حساب مي آيد . اين پيشر فتها در زمينه هاي زيست پزشكي ، دارو سازي ودارو رساني ، لوازم آرايشي ، كامپوزيتها و روكشها و ... بوده است. همچنين در سالهاي اخير پيشرفتهايي در زمينه امكان ساخت و كنترل شديد اندازه ، تركيب ويكنواختي نانو ذرات صورت گرفته . تنوع در انواع نانو ذره به تنوع در كاربردهاي آن بر مي گردد .

مقدمه

  فناوري نانو ، چنانچه از نام آن بر مي آيد ، با اجسامي در ابعاد نانومتري سروكار دارد . فناوري نانو به سه سطح قابل تقسيم است . مواد ، ابزار ها و سيستم ها . موادي كه در سطح نانو ، در فناوري ناو به كار مي روند ، را نانو ذرات گويند . نانو ساختار عمدتاً به هر ماده اي كه حداقل يكي از ابعاد آن در مقياس نانو متري كمتر از nm 100 باشد ، اعم از ساخته دست بشر ( مثل نانو ذرات ) ويا طبيعت ( مثل صدف ) باشد اطلاق مي شود .

گذر از ميكروذرات به نانوذرات

  با گذر از ميكروذرات به نانوذرات، با تغيير برخي از خواص فيزيكي روبرو مي‌شویم، كه دو مورد مهم آنها عبارتند از: افزايش نسبت مساحت سطحي به حجم و ورود اندازه ذره به قلمرو اثرات كوانتومي.
  افزايش نسبت مساحت سطحي به حجم كه به‌تدريج با كاهش اندازه ذره رخ مي‌دهد، باعث غلبه‌يافتن رفتار اتم‌هاي واقع در سطح ذره به رفتار اتم‌هاي دروني مي‌شود. اين پديده بر خصوصيات ذره در حالت انزوا و بر تعاملات آن با ديگر مواد اثر مي‌گذارد. مساحت سطحي زياد، عاملي كليدي در كاركرد كاتاليزور‌ها و ساختارهايي همچون الكترودها- يا افزايش كارآيي فناوري‌هايي همچون پيل سوختي و باتري‌ها- مي‌باشد. مساحت سطحي زياد نانوذرات باعث تعاملات زياد بين مواد مخلوط‌شده در نانوكامپوزيت‌ها مي‌شود و خواص ويژه‌اي همچون افزايش استحكام يا افزايش مقاومت حرارتي يا شيميايي را موجب مي‌شود.

  به محض آن كه ذرات به اندازه كافي كوچك شوند، شروع به رفتار مكانيك كوانتومي مي‌كنند. خواص نقاط كوانتومي مثالي از اين دست است. اين نقاط گاهي اتم‌هاي مصنوعي ناميده مي‌شوند؛ چون الكترون‌هاي آزاد آنها مشابه الكترون‌هاي محبوس در اتم‌ها، حالات گسسته و مجازي از انرژي را اشغال مي‌كنند.
  علاوه بر اين، كوچك‌تربودن ابعاد نانوذرات از طول موج بحراني نور، آنها را نامرئي و شفاف مي‌نمايد. اين خاصيت باعث شده است تا نانوذرات براي مصارفي چون بسته‌بندي، مواد آرايشي و روكش‌ها مناسب باشند.
  برخي از خواص نانوذرات با درك افزايش اثر اتم‌هاي سطحي يا اثرات كوانتومي به‌راحتي قابل پيش‌بيني نيستند. مثلاً اخيراً نشان داده شده است كه «نانوكره‌هاي» به‌خوبي شكل‌يافتة سيليكون به قطر 40 تا 100 نانومتر، نه‌تنها سخت‌تر از سيليكون مي‌باشند بلكه از نظر سختي بين سافير و الماس قرار مي‌گيرند.

 

  مواد در مقياس نانو رفتار كاملاً متفاوت ، نامنظم وكنترل نشده اي از خود بروز مي دهند . با كوچكتر  شدن ذرات خواص نيز تغيير خواهند كرد . مثلاً فلزات ،  سختر وسراميك نرمتر مي شوند ويا آلياژي ها تا حدي سختر وسپس دوباره نرم مي شوند . خواص نوري والكترو مغناطيسي نيز تحت تأثير اندازه بوده و با كاهش اندازه ذرات تغيير مي كنند . از اين خاصيت در تهيه حفاظهاي خورشيدي وپليمرهاي بسته بندي استفاد شده است ، با اين ترتيب كه حفاظهاي خورشيدي تنها نسبت به نور مرئي شفاف بوده و طول موجهاي كوتاهتر مثل اشعه ماوراء بنفش را جذب مي كنند.

 تاریخچه  

  نانوذرات از زمان‌هاي بسيار دور مورد استفاده قرار مي‌گرفتند. شايد اولين استفاده آنها در لعابهاي چيني وسراميكهاي تزئيني سلسله‌هاي ابتدايي چين بوده است( قرن 4و5  ). در يك جام رومي موسوم به جام ليكرگوس از نانوذرات طلا استفاد شده است تا رنگ‌هاي متفاوتي از جام برحسب نحوة تابش نور (از جلو يا عقب) پديد آيد. البته علت چنين اثراتي براي سازندگان آنها ناشناخته بوده است.
  كربن بلك مشهورترين مثال از يك ماده نانوذره‌اي است كه ده‌ها سال به طور انبوه توليد شده است. حدود 5/1 ميليون تن از اين ماده در هر سال توليد مي‌شود. البته نانوفناوري راهي براي استفادة آگاهانه و آزادانه از طبيعت نانومقياس ماده است و كربن بلك‌هاي مرسوم نمي‌توانند برچسب نانوفناوري را به خود بگيرند. با اين حال قابليت‌هاي توليد و آناليز جديد در نانومقياس و پيشرفت‌هاي ايجادشده در درك نظري رفتار نانومواد- كه قطعاً به معناي نانوفناوري است- مي‌تواند به صنعت كربن بلك كمك نمايد.

  گذشته از نانو ذرات كربن موجود در تايرها، در دهه 1930 براي اولين بار روشهاي فرآوري فاز بخار جهت توليد نانو ذرات بلوري مورد استفاده قرار گرفته شد .

تقسیم بندی 

   نانو ذرات به دو دسته فلزي وغير فلزي تبديل مي شوند . نانو ذرات فلزي واكنش پذيري وفعاليت بالايي دارند ومنجر به آلوده شدن آن حين توليد به ناخالصي ها مي شود . نانو ذرات غير فلزي كه به خاطر سازگاري با محيط هاي بيو، در بهداشت ودرمان ، تصفيه آب ها از باكتري ها وميكرو ارگانيسم ها و در شيمي سبز ، به طوري كلي كاربرد بيشتر پيدا كرده است . 

روش های تولید

  همانطور كه گفته شد نانو ذرات از مدتها قبل مورد استفاده بوده اند . طي چند سال اخير كاربردهاي نانو ذرات بطور مجزا ومستقل از فناوري نانو تكنولوژي پيشرفتهاي قابل توجهي داشته وبه عنوان يكي از ابعاد اصلي اين فناوري به حساب مي آيد . اين پيشر فتها در زمينه هاي زيست پزشكي ، دارو سازي ودارو رساني ، لوازم آرايشي ، كامپوزيتها و روكشها و ... بوده است وشامل استفاده از نانو ذرات معدني به عنوان عوامل ضد باكتري در بانداژها ، برچسبهايي جهت تشخيص بيماريها ، حامل هاي دارو ، مواد استخواني ، تجهيزات جداسازي زيست مغناطيسي و رسانه هاي ايجاد متابين تصاوير رزونانس مغناطيسي و ... مي باشد. همچنين در سالهاي اخير پيشرفتهايي در زمينه امكان ساخت و كنترل شديد اندازه ، تركيب ويكنواختي نانو ذرات صورت گرفته .

تنوع در انواع نانو ذره به تنوع در كاربردهاي آن بر مي گردد . همچنانكه علاوه بر موارد ذكر شده نانو ذرات داراي كاربردهاي بسيار وسيع در زندگي بشر وهمچنين صنعت و ... مي باشند.

روشهاي توليد :

روشهاي بسيار متنوعي جهت توليد نانو ذرات وجود دارد

1- چگالش بخار    2- سنتز شيميايي 3-  فرآيندهاي حالت جامد ( خردايشي )

4- استفاده از سیالات فوق بحرانی به عنوان واسطه رشد نانوذزات فلزی       

5-استفاده از امواج ماکروویو و امواج مافوق صوت     

6-استفاده از باکتری هایی که می توانند نانوذرات مغناطیسی و نقره ای تولید کنند .

پس از توليد نانوذرات مي توان با توجه به نوع كاربرد آنها از روشهاي رايج زمينه اي مثل روكش دهي يا اصلاح شيميايي نيز استفاده كرد .

1- چگالش بخار : اين روش جهت توليد نانو ذرات سراميكي فلزي واكسيد فلزي مورد استفاده قرار مي گيرد . اين روش شامل تبخير يك فلز وسپس چگالش سريع آن مي باشد كه طي آن خوشه هاي نانومتري به صورت پودر ته نشين مي شوند . نكته اي كه بايد به آن توجه داشت  آنست كه براي تهيه نانو ذرات فلزي جهت جلوگيري از اكسيد اسيون از گازهاي بي اثر و براي تهيه نانو ذرات سراميكي اكسيد فلزي از اكسيژن استفاده مي شود . در نهايت اندازه ذره با تغيير پارامترهايي نظير دما ، سرعت تبخير ومحيط كنترل مي شود .

مهمترين مزيت اين روش ميزان كم آلودگي وتهيه اكسيدهاي فلزي شفاف ومقاوم به خش وعيب آن هزينه بر بودن آنست .

نوع ديگر ، روش تبخير در خلاء بر روي مايعات روان است . در اين روش با ايجاد خلاء در استوانه مدوري كه با فيلم نازكي از مواد ويسكوز مثل روغن ، يا پليمر پوشيده شده ، فلز مورد نظر در خلاء تبخير وپراكنده مي شود . ذرات معلق در مايع تشكيل وبه اشكال مختلف رشد مي كنند .

نوع ديگر ، سيم انفجاري است كه شايد در اصل چگالش بخار نباشد ، در اين روش سيم فلزي در اثر عبور ولتاژ بالا به خوشه هاي فلزي تبديل مي شوند و در يك گازبي اثر ذرات سريعاً فرو نشسته نانو ذرات فلزي را ايجاد مي كنند .

2- سنتز شيميايي : روش سنتز شيميايي با روش محلولي شامل رشد ورسوب نانو ذرات  در يك واسطه مايع حاوي انواع واكنشگرها مي باشد و معمولترين نمونه روش سل – ژل مي باشد . براي كنترل شكل نهايي واندازه ذرات مي توان فرآيند را با انتخاب مواد شيميايي تشكيل دهنده ذرات پايدار متوقف نمود .

از اين روش براي ايجاد نقاط كوانتومي نيز استفاده مي شود . مزيت اين روش كنترل پذيري بالاي آن مي باشد همچنين اين روش كم هزينه وپر حجم مي باشد اما مشكل آن آلودگي حاصل از مواد شيميايي مي باشد كه پخت نانو ذرات را جهت روكش دچار مشكل مي كند .

3- فرآيندهاي حالت جامد  : در اين روش ذرات ميكرومتري ، با اعمال مستقيم انرژي مثل پودر كردن با آسياب كردن به ذرات كوچكتر تبديل مي شوند . خواص نانو ذرات حاصل از اين روش تحت تأثير ماده آسياب كننده ، زمان ومحيط اتمسفر آسياب قرار مي گيرد . اين روش براي تهيه نانو ذراتي بكار مي رود كه در روش قبل به آساني توليد نمي شوند اما مسأله مهم آلودگي حاصل از مواد آسياب كننده يا محيط گرمايي است .

  •  روش آسياب مکانيکي

در روش آسياب کردن مکانيکي از پودرهاي فلزي نظير آلومينيم، منيزيم، تيتانيم و يا ساير پودرهاي سراميکي مانند SiC و TiC استفاده مي کنند. اين پودرهاي فلزي بايستي داراي درصد خلوص بالا و به ميزان بيشتر از% 5/98 براي منيزيم ،% 5/99 براي آلومينيم و %98باشند. پس از اختلاط اين پودرها در يک مخلوط کن V شکل با سرعت rpm45 و به مدت 2 ساعت، آنها را از مرحله آسياب کردن مي گذرانند. آسيلب توسط دستگاه توپي فريتش (Fritsch ) با rpm250 انجام مي گيرد.

 پلي اتيلن گليکول (H(OCH2-CH2)nCH) به عنوان يک عامل کنترل کننده ي فرايند به مخلوط پودري اضافه مي شود. اين عامل نظير عوامل ديگر که به عنوان کنترل کننده ي فرايند استفاده مي شود(اسيد استياريک) ناپايدار بوده و با تخريب خود سبب توليد TiH2 مي گردد. بطوريکه با دارا بودن هيدروژن و حساسيت Ti به هيدروژن مستقيمأ TiH2 توليد مي شود. از طرف ديگر ΔG فرايند تشکيل TiH2 منفي بوده،

( l96/14-KJ/mo) و به راحتي پيش مي رود.
مخلوط پودرها را با گاز نيتروژن يا هيدروژن به منظور توليد نيتريد يا هيدريد به عنوان فاز دوم مخلوط کرده و تحت فشار بصورت سرد قرار مي دهند. سپس در C° 450 به مدت 2 ساعت در يک کوره ي تخليه قرا ر گرفته و پس از آن در C° 400 و با کمک گرافيت به عنوان روان کننده آنرا قالبگيري مي کنند. نهايتأ برشهايي از نمونه را بطول و ضخامت mm25 و قطر mm5 از وسط ترکيب قالبگيري شده جدا کرده و کشش طولي(Tensile ) آنها را اندازه گيري مي کنند.

 روش اندازه گيري مطابق با ASTM E8M-96 مي باشد.
در اين مطالعه به کمک طيف هاي XRD )پراش سنج پرتو X ( ، TEM ) ميکروسکپ الکتروني انتقال( به بررسي تعيين فاز و ارزيابي اندازه ذرات مي پردازيم.

4- كاربرد فرايندهاي فوق بحراني در توليد ميكرو و نانو ذرات : با توجه به برخي

خواص گاز گونه و مايع گونه سيالات فوق بحراني نظير نفوذپذيري و دانسيته امكان كاربرد فرايندهاي سيالات فوق بحراني در توليد مواد مختلف در مقياس ميكرو يا نانو در صنايع مختلف فراهم شده است. از كاربردهاي مهم اينگونه فرايندها مي توان به توليد مواد مختلف نظير داروها، پروتئينها، بيو پليمرها و همچنين مواد شيميايي در مقياس ميكرو يا نانو اشاره داشت. گزارش حاضر بطور اجمالي به بحث در مورد فرايندهاي فوق بحراني و نقش آنها در فناوري نانو مي پردازد.

امروزه استفاده از فناوري سيالات فوق بحراني جهت توليد محصول با اندازه هاي ميكرو و نانو رشد روز افزوني يافته است. با استفاده از اين روش مي توان محصولي با توزيع اندازه ذرات كنترل شده توليد نمود و همين امر موجب افزايش مطالعات در اين زمينه شده است. روشهاي توليد صنعتي جامدات ريز در حد ميكرو و نانو با كنترل توزيع اندازه ذرات اهميت فراواني در صنايع مختلف از جمله صنايع شيميايي و دارويي دارد . بعنوان مثال مي توان به توليد موادي نظير رنگها، پليمرها، نمكها، قرصها و مواد دارويي ديگر شامل پروتئين ها بوسيله اين فناوري اشاره داشت .
در روشهاي قديمي استفاده از روشهاي مكانيكي جهت كاهش اندازه ذرات بيشتر مورد توجه بوده است. از جمله اين روشها آسياب كردن، خرد كردن ، تبلور مجدد ذرات مورد نظر بوسيله حلال ديگر و همچنين روشهايي نظير استفاده از خشك كردن پاششي ( Spray Drying ) مي باشد. هر كدام از روشهاي فوق الذكر داراي معايبي نظير تغيير كيفيت بعلت اثرات گرمايي و يا شيميايي، مصرف زياد حلال و همچنين مشكلات زدودن حلال همراه كريستال بخصوص در توليد قرصها و تغيير كيفيت مواد بعلت تغييرات دما مي باشد. بنابراين براي مرتفع ساختن مشكلات فوق نياز به استفاده از روشهاي نوين جهت توليد ذرات ريز در مقياس ميكرو يا نانو با توزيع اندازه ذرات كنترل شده و همچنين كيفيت كريستالهاي تشكيل شده از نظر خلوص و شكل هندسي آنها مي باشد.. فناوري استفاده از سيالات فوق بحراني تمهيدات متعددي را جهت دستيابي به اهداف ذكر شده مهيا مي سازد. يكي از سيالات رايج به منظور استفاده در فناوري سيال فوق بحراني، دي اكسيد كربن مي باشد. دي اكسيد كربن با داشتن فشار بحراني 8/73 بار و دماي بحراني 1/31 درجه سانتيگراد، داراي شرايط مناسب جهت استفاده در فرايندهاي مختلف مي باشد. بعلاوه دي اكسيد كربن، سيالي غير سمي، غير قابل احتراق و ارزان مي باشد
توليد ذرات در اندازه هاي ميكرو و نانو با استفاده از فناوري سيالات فوق بحراني
فرايند هاي فوق بحراني برحسب اهداف مختلف، داراي تنوع بسياري مي باشند ولي همگي بر پايه استفاده از برخي خواص گازگونه نظير نفوذپذيري و برخي خواص مايع گونه نظير دانسيته سيال فوق بحراني مورد استفاده، استوارند. برخي از روشهاي مورد استفاده در فناوري فوق بحراني به ترتيب زير مي باشند:

1. RESS ( Rapid Expansion of Supercritical Solutions )
2. PGSS ( Particle form Gas-Saturated Solution )
3. SAS ( Supercritical Antisolvent System )
4. GAS ( Gas Antisolvent System )
5. PCA ( Precipitation with Compressed Antisolvent )

فرايند RESS

روش RESS شامل دو مرحله بوده بطوريكه در مرحله اول جزء حل شونده دلخواه در سيال فوق بحراني در محفظه اشباع كننده حل مي شود، سپس انبساط ناگهاني محلول فوق بحراني از طريق نازلي كه در خروجي محفظه اشباع كننده، تعبيه شده است، انجام مي گيرد.

هنگاميكه سيال منبسط مي شود، بعلت كاهش قدرت حلاليت در اثر انبساط، جزء حل شونده در قسمت خروجي با اندازه ذرات مناسب رسوب زايي نموده و جمع آوري مي شود. كاهش فشار در اين سيستمها بطور سريع مي باشد . بنابراين حالت فوق اشباع در اين سيستمها براحتي و در مقادير بالا قابل تشكيل ميباشد و ذراتي با كيفيت مناسب توليد مي شوند. در بيشتر كارهاي انجام شده به علت شرايط مناسب ذكرشده، اين روش بيشتر مورد استفاده قرار گرفته و براي توليد مواد دارويي ، پروتئين ها و مواد انرژي زا مورد توجه قرار گرفته است. از ديگر مزاياي اين روش مي توان به خلوص بالاي مواد توليد شده اشاره داشت.

توانايي سيال فوق بحراني جهت انحلال مواد جامد اولين بار توسط Houng وHogarth در حدود يك قرن پيش صورت پذيرفته است . تا سال 1984 در هيچ مرجعي كاربرد سيالات فوق بحراني جهت توليد ريزذرات ارائه نشده است، تا اينكه Krukonis و همكارانش نتايج خوبي جهت هسته زايي و ساير مواد ثبت نموده اند. از جمله مطالعات انجام شده ميتوان به كاهش اندازه ذرات مواد دارويي و موادي كه نسبت به فرايند هاي دماي بالا حساسيت دارند، اشاره داشت. Smith و همكارانش فرايند RESS را جهت توليد مواد مختلف نظير اكسيد فلزات، پليمرها با هندسه و اندازه مناسب بكار برده و تاثير انبساط اوليه را بر روي شكل و هندسه ذرات را مورد مطالعه قرار دادند. همچنين فرايند RESS در توليد ريزذرات پليمري اهميت فراواني داشته ومي توان به توليد ريزذرات پليمري نظير PolyMethylMethacrylate ،Polycaprolactone و PolyEthylMethacrylate توسط Lele و Shine اشاره نمود.

فرايند PGSS
در روش PGSS با افزايش فشار، ميزان حلاليت سيال فوق بحراني در فاز مايع افزايش يافته در نتيجه نقطه ذوب جزء حل شدني كاهش مي يابد و با اين روش مي توان نقطه ذوب مواد با جرم مولكولي بالا را كاهش داد. گاز تزريق شده كه معمولا دي اكسيد كربن مي باشد موجب كاهش نقطه ذوب جامدات مي گردد و به اين ترتيب محلول اشباع تشكيل مي گردد. پس از تشكيل محلول اشباع، اجازه داده مي شود محلول منبسط گردد. در اثر انبساط، گاز سبك تبخير شده و دماي سيستم بدليل پديده ژول – تامسون كاهش مي يابد وبدليل كاهش همزمان دما و فشار حالت فوق اشباع بوجود مي آيد و به اين ترتيب ذرات ريز تشكيل مي گردد .

فرايند PGSS در مقايسه با فرايند RESS در فشار پايينتري انجام مي شود و محدوده ذرات توليد شده، بخصوص مواد دارويي، بطور متوسط در حدود 10 تا 20 ميكرومتر مي باشد.

فرايندهاي SAS ، GAS و PCA
روشهاي SAS ، GAS و PCA با استفاده از يك حلال آلي از جمله روشهاي مهم در توليد مواد در اندازه هاي ميكرو و نانو مي باشند . لازم به ذكر است كه در اين روشها جزء دلخواه داخل حلال آلي بصورت فوق اشباع حل شده وسپس در شرايط فوق بحراني يا نزديك بحراني با سيالي نظير دي اكسيد كربن در تماس قرار مي گيرد. البته نحوه تماس محلول اشباع و سيال فوق بحراني و همچنين نوع دستگاههاي مورد استفاده موجب ايجاد تفاوتهايي بين روشهاي فوق الذكر گرديده است ولي در همه روشها از يك نكته در توليد ذرات ميكرو بهره مي گيرند. نكته مهم اين است كه دي اكسيد كربن بخوبي در اكثر حلال هاي آلي حل مي شود، لذا با حل شدن دي اكسيد كربن در حلال آلي، حالت فوق اشباع براي جزء حل شدني پديد مي آيد و موجب تبلور(Salting-Out ) جزء مورد نظر مي گردد .
بصورت ويژه در فرايند GAS حلاليت گاز دي اكسيد كربن در فشارهاي بالا موجب انبساط حجمي

(Volumetric Expansion ) محلول اشباع مي گردد و در نتيجه دانسيته و قدرت حلاليت آن كاهش مي يابد و اين عمل موجب تبلور جزء حل شونده بصورت ذرات ريز با توزيع اندازه مناسب مي گردد.

لازم به ذكر است روشهاي ديگري نيز جهت نيل به اهداف ذكر شده وجود دارند كه همگي بر همان اصول ذكر شده استوارند و تنها اختلاف آنها نحوه تماس دو جريان و نوع دستگاه مورد استفاده ميباشد. اندازه ذرات توليد شده بوسيله روشهاي فوق الذكر تابع شرايط عملياتي و بخصوص هندسه دستگاه است. بعنوان مثال مي توان به توليد نانو ذرات Tetracycline در مقياس كمتر از 125 نانومتر بوسيله فرايند SASاشاره داشت. فرايند GAS اولين بار جهت كريستاليزاسيون مجدد مواد منفجره نظير Nitroguanidine و Cyclotrimethylenetrinitramine توسط Krukonis و همكارانش صورت گرفت . همچنين فرايند GAS بصورت ويژه جهت كاهش اندازه ذرات با مقادير كنترل شده و دلخواه از اهميت فراواني برخوردار مي باشد.

همچنين فرايندهاي SAS ، GAS و PCA در كاهش اندازه ذرات مواد جامد اعم از مواد دارويي، شيميايي و پليمري مورد استفاده قرار گرفته و بر حسب ميزان راندمان و نوع ماده مورد نظر از يكي فرايندهاي مذكور استفاده گرديده است.

 

کاربرد ها

در دهه گذشته بيشتر پژوهشها در مورد نانو ذرات روي خواص آنها متمركز بوده است.خواص فيزيكي و شيميايي نانوذرات به اندازه آنهاوابسته است واين موضوع براي دانشمندان جالب مينمود .اما در حال حاضرپژوهشهاي گسترده اي روي كاربرد اين نانوذرات در حال انجام  است

1. محققان در ايتاليا با اتصال مولکول‌هاي کوچک مرتبط با مسکن‌هاي طبيعي بدن به يک پليمر   تجزيه‌پذير در بدن، نانوذراتي ساختند که مي‌توانند به درون مغز نفوذ نمايند. اين نانوذرات پليمري مي‌توانند براي رهاسازي عوامل تصويربرداري و داروهاي ضدسرطان در تومورهاي مغزي به کار روند. همچنين محققان يک مولکول فلوئورسانس را به اين پليمر متصل نموده و توانستند نانوذرات حاصله را درون بدن موش رديابي کنند.

2. در بسياري از موارد نياز است كه نانوذرات در شرايطي متفاوت از PH طبيعي فلز يا اكسيد فلزي درآب توزيع گردند. هرچند اين عمل در محدوده وسيعي ازPH ها كار مشكلي است اما در شرايط نرمال مي‌توان به توزيع پايداري از ذرات دست يافت. شركت نانوفاز (Nanophase) ساخت مواد نانوكريستالي تجاري را از نظر كيفي و كمي بهبود بخشيده و به موازات آن سطح فناوري را نيز بالابرده است. صاحبان شركت معتقدند كه اين شركت همچنان در صدر توليد كنندگان مواد نانوكريستالي در بازارهاي گوناگون باقي مانده‌‌‌‌است. نمونه‌هايي از اينگونه بازارها عبارتنداز: صيقل دهي بسيار ظريف، سفارشات صنعت نساجي، پوششهاي نانومتري وچندين مورد ديگر.     

 

3. احساس ما از دنيای نيوتنی، بسيار متفاوت از تجربه بر روي مولكولهای منفرد است، زيرا گرمايي ناچيز يا تغييرات كوانتومي اندک ممكن است تأثير شگرفي در دنيای مولکولی داشته باشد.شركت EngeneOS، پروتئينهايي را جهت ساخت هر چيزي، از وسايل مولكولي قابل برنامه‌ريزي گرفته تا نانوآنتنها، طراحی کرده است. نانوآنتنها، حاصل پيوند منفرد نانوكريستالهای معدني با مواد آلي هستند كه آنتنهايي را براي سيگنالهاي فرکانسهای راديويی، جهت كنترل مولكولها در سلولهای زنده يا حتي توليد دارو بوجود می‌آورند.    همانگونه كه تاكنون، مزايايي از فيزيك و شيمي كوانتومي به عنوان پديده‌هاي‌ نو ظاهر شده‌اند، در آ‌ينده نيز شاهده پديده‌هاي تازه ‌تری خواهيم بود. موتورهاي مولكولي، هر چيزي را از سامان دهی مولكوليDNA گرفته تا ايجاد رايانه‌هاي مولكولي، عملي خواهند ساخت.

هر چند ما محدود به قوانين دنياي نيوتني هستيم، اما اثرات كوانتومي، مواد جديد و نانوماشينهاي زيستي، توان نقض اين محدوديتها را دارند.

 

4. شرکت نانوتک واقع در سيدني، به دنبال بازار براي فروش سنگ‌فرش‌ها و بتن‌هاي خودپاک‌شونده يا سريع‌پاک‌شونده و يک شيشه ضدلک و ضدآب است که با استفاده از محلولي از نانوذرات توليد مي‌شوندکه دربرابر اشعه ماوراء بنفش (UV) کاملاً مقاوم مي‌باشند.

به عقيده محققين شرکت، ترميم سطوح به کمک آغشته‌سازي و پوشش‌دهي نانومتري، قابليت‌هاي اقتصادي فراواني دارد. کاهش قابل توجهي در چرخه نظافت رخ داده، در مصرف آب و هزينه‌هاي نگهداري صرفه‌جويي مي‌شود و خطوط توليدي آبي سازگار با محيط زيست ايجاد مي‌شود.

5 .  يک نانوذره خودآراي زيستي که چند سال پيش توسط شرکت Procter&Gamble براي استفاده در محصولات آرايشي معمولي توليد شده بود، در حال تبديل به يک ماده درماني براي پوست نوزادان نارس مي‌باشد. اين نانوذرات مبتني بر آب و روغن، کوبوزوم ناميده مي‌شوند.

 اسپايسراز محققين اين شرکت بيان مي‌کند:«کوبوزوم‌ها يک لايه تنفس پذير براي پوست در مقياس نانو به وجود مي‌آورند که اين امر تا حدي به دليل ساختار دوگانه پيوسته از آب و روغن است که درهم تنيده شده و لي در عين حال تداخلي باهم ندارند.»

 يک لايه محافظ خارجي بر پايه کوبوزوم، به نوزاداني که نارس به دنيا مي‌آيند کمک مي‌کند لايه خارجي پوست خود را به طور کامل توسعه دهند.

 

6 . توليد نانوذرات خالص به کمک نمک طعام:

فيزيک‌دانان آمريکايي روشي ساده اي را براي ساخت نانوذراتي که داراي خواص مغناطيسي مفيد و بالقوه باشند، يافته اند. در سال 2000، سان و همکارانش در شرکت IBM نانوذرات آهن پلاتين را توليد کردند که فقط چهار نانومتر عرض داشت و اين پيشرفتي غيرمنتظره بود زيرا ساختار چهار وجهي با وجوه مرکزپر (FCT) آهن پلاتين داراي خواص بسيار عالي مغناطيسي هستند. ولي ذرات توليد شده توسط تيم IBM ساختار مکعبي با وجوه مرکز پر(FCC) داشتند که در اين زمينه کاربردي ندارند.. لي‌يو و همکارانش هم اکنون توانسته‌اند با اضافه کردن مقادير کمي از نمک خرد شده و ريز (کلريد سديم) به ذرات آهن پلاتين قبل از گرم کردن اين مشکل را حل کنند. اين نمک سبب جدا شدن نانو ذرات آهن پلاتين از يکديگر شده بنابراين، ذرات مي‌توانند تغيير فاز به ساختار FCTt را بدون چسبيدن به يکديگر و سينتر شدن، تحمل کنند. اين تيم ذراتي با قطر بين 4 تا 15 نانومتر را توليد کرده‌اند که شدت ميدان مغناطيسي آنها بيشتر از 3 تسلا مي‌باشد.

 

7. نانو ذرات نقره: از بين بردن عفونتهاي بيمارستاني و از بين بردن ارگانيسمهاي خودمحافظتي در ميكروبها بوسيله اين نانوذره ساليانه سود ميليون دلاري براي جهان در بر دارد.  

 

8 .   روغنكاري سطوح لغزنده : توليد روان كننده هاي جامد كه داراي ساختار معدني كروي شكل مثل توپهاي مينياتوري حول سطوح مي چرخند و باعث سهولت حركات در قطعات تماسي مي شوند اين روان كننده ها افزايش عمر دستگاه ها و استاندارد روغن و ذخاير انرژي را به همراه كاهش هزينه هاي جاري ‘شكست و تجزيه سطوح فلزي ( در اثر واكنش روان كننده ها با سطوح )  به دنبال دارند.

 

9 .  توليد رنگهاي زيست سازگار: فناوري رنگ ecology باعث توليد رنگهاي زيست سازگار شده است كه منافذي در سطح باقي نمي گذارد و بخاطر چسبندگي شديد به سطح در برابر سايش مقاوم است.حذف حلال آلي باعث شده كه رنگ سرطانزا وآتشگير و مخدر اعصاب نباشد.

 

10. نانو ذرات و دارو رساني: ذرات در اندازه هاي نانو متر ميتوانند به مواد دارويي در ابعاد نانو متريك متصل شده وبه صورت اختصاصي توسط سلول هاي سرطاني جذب شود. با اين روش سلول هاي سالم در معرض مواد دارويي قرار نمي گيرند و عوارض جانبي دارو كمتر مي شود.

[ جمعه 1386/10/07 ] [ 16:5 ] [ احمد ]

               عوامل ايجاد و راهکارهای جلوگيری از پيچش در جوشکاری

عوامل ایجاد و راهکارهای جلوگیری در پیچیدگی یا اعوجاج (Distortion) در جوشکاری قوسی 

وحیدرضا سپهوند سرگروه آموزشی صنایع فلزی و جوشکاری سازمان

مقدمه

جوشکاری قوسی فرآیندی است که در آن دو فلز از طریق امتزاج به هم دیگر متصل می شوند. در اکثر موارد از فلزپرکننده مشابه نیز استفاده می شود.قبل از اینکه به یک اتصال مناسب برسیم ، لازم است محل اتصال تا دمای ذوب فلز پایه حرارت داده شوند تا همراه با منطقه جوش ذوب شوند . اگرچه واکنش های متالورژیکی که مستلزم انجام ذوب ، انجماد و استحاله های حالت جامد می باشند چندان غیر معمول نمی باشند ولی نرخ های سردایش خیلی شدید هستند. گازهای فعال نیز در منطقه جوش حضور دارند و می توانند در فلز جوش حل شوند. برای محافظت فلز جوش از فلاکس ها استفاده میشود. عموما اتصالات صلب هستند و تغییرات ابعادی حاصل از انقباض ها و    استحاله های حالت جامد سبب ایجاد تنش می شوندکه می توانند تنش هایی تولید کنند که تا حد استحکام تسلیم می رسند. به دلیل اینکه استحاله های متالورژیکی در شرایط تعادلی رخ نمی دهند و مقدار تنش ها بالا است، از این رو بسیاری از واکنش ها در فلز جوش و منطقه HAZ  رخ  می دهند و می تواند آرام بودن فلز جوش را به مخاطره بیاندازد.

چکیده 

 پیچیدگی و تغییر ابعاد یکی از مشکلاتی است که در اثر اشتباه طراحی و تکنیک عملیات جوشکاری ناشی می‌شود. با فرض اجتناب از ورود به مباحث تئوریک تنها به این مورد اشاره می‌کنیم که حین عملیات جوشکاری به دلیل عدم فرصت کافی برای توزیع یکنواخت بار حرارتی داده شده به موضع جوش و سرد شدن سریع محل جوش انقباضی که می‌بایست در تمام قطعه پخش می‌شد به ناچار در همان محدوده خلاصه می‌شود و این انقباض اگر در محلی باشد که از نظر هندسی قطعه زاویه‌دار باشد منجر به اعوجاج زاویه‌ای       (Angular distortion) می‌شود . در نظر بگیرید تغییر زاویه‌ای هرچند کوچک در قطعات بزرگ و طویل چه ایراد اساسی در قطعه نهایی ایجاد می‌کند. حال اگر خط جوش در راستای طولی و یا عرضی قطعه باشد اعوجاج طولی و عرضی (Longitudinal shrinkage or Transverse shrinkage) نمایان می‌شود. اعوجاج طولی و عرضی همان کاهش طول قطعه نهایی قطعه می‌باشد. این موارد هم بسیار حساس و مهم هستند. نوع دیگری از اعوجاج تاول زدن یا طبله کردن و یا قپه (Bowing) می‌باشد. 

کلید واژه ها

1- HAZ : منطقه متاثر از گرما

2- تنش های پسماند : رفتارهای ناشی از عملیات های حرارتی بر قطعه کار

عوامل مهم بوجود آمدن اعوجاج 

* حرارت داده شده موضعی ، طبیعت و شدت منبع حرارتی و روشی که این حرارت بکار رفته و همچنین نحوه سرد شدن 

* درجه آزادی یا ممانعت بکار رفته برای جلوگیری از تغییرات انبساطی و انقباظی. این ممانعت ممکن است در طرح قطعه وجود داشته باشد و یا از طریق مکانیکی (گیره یا بست یا نگهدارنده و خالجوش) اعمال شود.

* تنشهای پسماند قبلی در قطعات و اجزا مورد جوش گاهی اوقات موجب تشدید تنشهای ناشی از جوشکاری شده و در مواردی مقداری از این تنشها را خنثی می‌کند.

* خواص فلز قطعه کار واضح است که در شرایط مساوی طرح اتصال (هندسه جوش) و جوشکاری مواردی مانند میزان حرارت جذب شده در منطقه جوش و چگونگی نرخ انتقال حرارت و ضریب انبساط حرارتی و قابلیت تغییر فرم پذیری و استحکام و بعضی خواص دیگر فلز مورد جوش تاثیر قابل توجهی در میزان تاب برداشتن دارد. مثلا در قطعات فولاد آستنیتی زنگ نزن مشکل پیچیدگی به مراتب بیشتر از فولاد کم کربن معمولی می‌باشد.

راهکارهای مقابله با اعوجاج 

* اندازه ابعاد را کمی بزرگتر انتخاب کرده است، بگذاریم هر چقدر که می‌خواهد در ضمن عملیات تغییر ابعاد و پیچیدگی در آن ایجاد شود.

*  پس از خاتمه جوشکاری عملیات خاص نظیر ماشین کاری ، حرارت دادن موضعی و یا پرسکاری برای برطرف کردن تاب برداشتن و تصحیح ابعاد انجام می‌گیرد.

* حین طراحی و ساخت قطعه با تدابیر خاصی اعوجاج را خنثی کنیم.

* از تعداد جوش کمتر با اندازه کوچکتر برای بدست آوردن استحکام مورد نیاز استفاده شود.

* تشدید حرارت و تمرکز آن بر حوزه جوش در اینصورت نفوذ بهتری داریم و نیازی به جوش اضافه نیست.

* ازدیاد سرعت جوشکاری که باعث کمتر حرارت دیدن قطعه می‌شود.

* در صورت امکان بالا بردن ضخامت چراکه در قطعات با ضخامت کم ، اعوجاج بیشتر نمود دارد.

* تا حد امکان انجام جوش در دو طرف کار حول محور خنثی . 

* طرح مناسب لبه مورد اتصال که اگر صحیح طراحی شده باشد می‌تواند بصورت فرضی مصالح جوش را در اطراف محور خنثی پخش کند و تا حد زیادی از میزان اعوجاج بکاهد.

* بکار بردن گیره و بست و نگهدارنده باری مهار کردن انبساط و انقباض ناخواسته در قطعه .

منابع :

مجله جوشکاری 

تاريخچه جوشکاری دستی

تاریخچه ای مختصراز جوشکاری دستی قوس برقی(S.M.A.W)

     قوس برقی در سال 1807توسط سرهمفری دیوی کشف شد ولی استفاده از آن در فلزات به یکدیگر هشتاد سال بعد از این کشف یعنی در سال 1881 اتفاق افتاد. فردی به نام آگوست دیمری تنز در این سال توانست با استفاده از قوس برقی و الکترود ذغالی صفحات نگهدارنده انباره باطری را به هم متصل نماید.بعد از آن یک روسی به نام نیکولاس دی بارنادوس با یک میله کربنی که دسته ای عایق داشت توانست قطعاتی را به هم جوش دهد.وی در سال 1887 اختراع خود را در انگلستان  به ثبت رساند.این قدیمی ترین اختراع به ثبت رسیده در عرصه جوشکاری دستی قوسی برقی می باشد.فرایند جوشکاری با الکترود کربنی در سالهای 1880و1890در اروپا و آمریکا رواج داشت ولی استفاده ازولت زیاد (100 تا 300ولت)و آمپر زیاد (600تا 1000آمپر)در این فرایند و فلز جوش حاصله که به علت ناخالصیهای کربنی شکننده بود همه باعث می شد این فرایند با اقبال صنعت مواجه نشود.

جهش از این مرحله به مرحله فرآیند جوشکاری با الکترود فلزی در سال 1889 صورت گرفت.در این سال یک محقق روس به نام اسلاویانوف و یک آمریکایی به نام چارلز کافین(بنیانگذار شرکت جنرال الکتریک)هرکدام جداگانه توانستند روش استفاده از الکترود فلزی در جوشکاری با قوس برقی را ابداع نمایند.

در آغاز قرن بیستم جوشکاری دستی با قوس برقی مورد قبول صنعت واقع شد.علیرغم ایرادهای فراوان(استفاده از مفتول لخت و بدون روکش)مورد استفاده قرار گرفت.در آمریکااز مفتول لختکه دارای روکش نازکی از اکسید آهن که ماحصل زنگ خوردگی طبیعی و یا بخاطر پاشیدن عمدی آب بر روی کلافهای مفتول قبل از کشیده شدن نهایی بود استفاده می شد و گاهی این مفتول لخت با آب آهک آغشته می شد تا در هر دو وضعیت یتواند ثبات قوس برقی را بهتر فراهم آورد.آقای اسکار کجل برگ سوئدی زا باید پدر الکترودهای روکش دار مدرن شناخت وی نخستین شخصی بود که مخلوطی از مواد معدنی و آلی را به منظور کنترل قوس برقی و خصوصیات مورد نظر از فلز جوش حاصله با موفقیت به کار برد.وی اختراع خود را در سال 1907 به ثبت رساند.ماشینهای جوشکاری با فعالیت های فوق الذکر به روند تکاملی خود ادامه می دادند.در سالهای 1880 مجموعه ای از باطری پر شده به عنوان منبع نیرو در ماشین های جوشکاری به کار گرفته شد.تا اینکه در سال 1907 نخستین دستگاه Generator جوشکاری به بازار آمریکا عرضه شد.

 

بررسی افت در هنرجويان رشته صنايع فلزی استان لرستان

به نام آن که جان را فکرت آموخت

ضمن تشکر و قدردانی از کارشناسی محترم و گروه های آموزشی مناطق و نواحی که به طور جدی ما را در گردآوری آمار و اطلاعات عملکرد هنراموزان و هنرجویان یاری نمودند . با توجه به اطلاعات و آمار موجود نتایج حاصله را به طور خلاصه و در قالب مشکلات موجود در رشته مذکور ارائه می گردد و در پایان چند راهکار جهت رفع این مشکلات پیشنهاد داده می شود. امید است که گامی هرچند کوتاه در پیشبرد اهداف متعالی آموزش و پرورش برداشته شود.

-         عدم نیروهای متخصص

به جرات می توان گفت اولین و مهمترین ایرادی که در آموزش رشته صنایع فلزی وارد می باشد نبود و کمبود نیروی مرتبط و متخصص مشغول در این رشته می باشد . با بررسی های به عمل آمده به مراتب دیده می شود دروس تخصصی این رشته توسط هنرآموزان غیر مرتبط ارائه می گردد که به طور قطع بازده کاری مطلوبی نخواهد داشت.

مورد بعدی درراین ارتباط وجود هنرآموزان ÷اره وقت کم تجربه به عنوان هنرآموز مستقل می باشد که نمی تواند بازده خوبی داشته باشد.

 

-         عدم علاقه و انگیزه در هنرآموزان و هنرجویان

با بررسی های انجام شده عدم علاقه و انگیزه در میان هنرجویان این رشته نیز می تواند دلیلی بر افت تحصیل در این رشته باشد که به طور خلاصه به تعدادی از این عوامل اشاره می شود:

1- عدم آگاهی و امید نداشتن به آینده تحصیلی و شغلی به علت نبود مشاوره تحصیلی

2- فضای کارگاهی نامناسب

3- کمبود تجهیزات

4- بیکار ماندن هنرجویان به علت نبود مواد مصرفی

5- رعایت نکردن نکات ایمنی و بهداشتی در کارگاه

6- نبود ارزشیابی مستمر در دروس عملی

 

- ارائه ندان دروس تخصصی طبق سرفصل های موجود

با تغیر نظام اموزشی و محدود شدن امتحانات نهایی حدود نیمی از امتحانات دروس تخصصی به صورت داخلی برگزار می گردد و از طرفی دروسی مثل تکنولوژی های کارگاهی که جزء دروس تخصصی و مهم این رشته محسوب و با کارگاه ارائه می گرددد مورد بی توجهی قرار گرفته و می تواند به طور جدی دلیلی بر افت علمی و تحصیلی هنرجویان گردد.

 

-         کمبود تجهیزات و مواد مصرفی

بدون شک قلب یک هنرستان کارگاه های هنرستان می باشد که هنرجویان باید در آن مکان مهارت کسب نماید  این امر در صورتی تحقق می یابد که کارگاه مورد نظر کلیه وسایل و تجهیزات را داشته باشد در غیر این صورت چنین امری محال است . حال چنین کارگاهی که کلیه وسایل را داشته باشد نه تنها در استان بلکه در کل کشور نمی توان یافت اما به طور قطع هرچه قدر این امکانات در کارگاهی بیشتر باشد بازده و در نتیجه ÷یشبرد تحصیل در آن کارگاه بیشتر خواهد بود .

همانطوری که در قسمت عدم انگیزه اشاره شد وجود مواد مصرفی می تواند ایجاد انگیزه و در نهایت آموزشی در حد ایده آل به هنرجو ارائه دهد که معمولا در هنرستان های استان این مشکل به دلیل مصرفی بودن این رشته به وضوح دیده می شود.

 

-         چند راهکار پیشنهادی

با توجه به گفته های قبلی و نبود یا کمبود نیروهای متخصص در این رشته برگزاری دوره های ضمن خدمت در دروس تخصصی می تواند کمک شایانی به این امر مهم داشته باشد.

در رابطه با ایجاد انگیزه در بین هنرجویان می توان با مشاوره صحیح و گزینش علمی به هنگام ثبت نام و مهمتر ا زهمه معرفی و تبلیغ کامل رشته و آینده شغلی و تحصیلی آن توسط هنرآموزان این رشته با توجه به موقعیت فعلی کشور در رابطه با نو بودن و کمبود این رشته در کشور به خصوص در مهارت های جوشکاری که در کشور به طور قطع کمبود وجود دارد.

در رابطه با مصرفی بودن این رشته شکی نیست اما با درایت هنرآموزان و مدیریت هنرستان و معاونان فنی می توان ترتیبی اتخاذ گردد که هنرجویان از حداقل امکانات حداکثر استفاده را ببرند . به عنوان مثال می توان بعد از آموزش هر فصل یک نقشه کاربردی برای خود هنرجویان ارائه داد که هم می تواند ایجاد انگیزه و هم می تواند از مصرف بی رویه مواد جلوگیری نماید.

با توجه به این که دروس کارگاهی نقش مهمی در تخصص هنرجویان و همچنین جز دروس کنکوری می باشند به طور حتم باید ترتیبی اتخاذ گردد که به طور کامل تدریس و مرتب مورد ارزشیابی قرار گیرد و در کارگاه به صورت عملی درآیند.

 

همکاران گرامی پیشنهادات خود را در این رابطه ارائه دهید

گروه آموزشی صنایع فلزی - جوشکاری

 

 
مقاله

عنوان مقاله : مقایسه ی سازه های فلزی با سازه های بتونی در برابر زلزله

وحیدرضا سپهوند سرگروه آموزشی صنایع فلزی و جوشکاری

مقدمه

ايران ششمين كشور بلا خيز قاره آسياست كه از 41 نوع بلا ي طبيعي شناخته شده ،33 نوع آن درآن رخ  مي دهد وهر ساله شهرها وروستا هاي ما برخي از بلايا طبيعي مانند سيل وزلزله را تجربه مي كنند.

با توجه به شرايط زمين شناختي ايران هر 8ماه يك زلزله 5 ريشتري هر سه سال يك زلزله 6 ريشتري و هر بيست سال يك زلزله بالاي هفت ريشتردركشور رخ مي دهد.

در سالهاي گذشته ،جز گريستن براي درگذشتگان اين حوادث وجمع آوري كمك براي بازماندگان وزخم خوردگان بلا يا ي طبيعي كار ديگر    نكرده ايم . حال آنكه در يك شهر ژاپن زلزله اي با قدرت بيشتراز هفت ريشتر رخ مي دهد وتنها يك كشته بر جا مي گذارد آيا واقعا اين بلاي الهي است كه بر ما نازل      مي شود و يا بلاي انساني است ؟

آسيب پذيري ،80 درصد ي بناها ي شهري درمقابل بلايا ي مانند زلزله به شدت آسيب پذير است.

يك مهندس مي افزايد هزينه ايمن سازي ساختمانها درمقابل تهديد حوادثي مانند زلزله كمتر ازده درصد كل هزينه كردن براي ايمني درجامعه نهادينه نشده است.

در هيچ جاي دنيا زلزله 7/6 ريشتري 50 هزار كشته بر جا نمي گذارد اما به دليل خشتي وگلي بودن اكثر بناها شهر بم بيش از هشتاد درصد بناها ي اين شهر تخريب شد .

در ايران مطالعه زمين براي احداث بنا جايگاهي ندارد واكثر مهندسان عمران كشور با اين مفهوم بيگانه اند كه ساخت بناهايي بر روي خاكهاي دستي يا بستر سيلاب ها درشهرهايي مانند تهران از همين نقيصه ناشي مي شود.

با اين تفاسير اين سئوال پيش مي آيد كه جايگاه آموزش براي كاهش اثرات بالاياي طبيعي درنظام آموزشي ورسانه اي كشوركجاست؟آيا با زدن زنگ زلزله به تنهايي مي توان از كشتگان اين گونه حوادث كاست ؟

 

چكيده


احداث ساختمان به منظور رفع احتياج انسان ها صورت گرفته و مهندسين، معماران مسئوليت تهيه اشكال و اجراء مناسب بنا را برعهده دارند؛ محور اصلي مسئوليت عبارت است از:

 الف ) ايمني ب ) زيبائي ج) اقتصاد

با توجه به اينكه ساختمان هاي احداثي در كشور ما اكثراً به صورت فلزي يا بتني بوده و ساختمان هاي بنايي غير مسلح با محدوديت خاص طبق آئين نامه 2800 زلزله ايران ساخته مي شود، آشنايي با مزايا و معايب ساختمان ها مي تواند درتصميم گيري مالكين ، مهندسين نقش اساسي داشته باشد.

برخي ازخرابي ها ي ناشي از زلزله با مقدار ي دقت و صرف هزينه اي اندك قابل جلوگيري است .كيفيت بد جوشكاري در اسكلت فلزي ،احداث بنا در زمينها ي سست ونبود نظارت وكنترل دقيق دراجرا ي مراحل مختلف ساخت را ازعمده ترين عوامل كاهش كيفيت سازه ها وآسيب پذيري آن در مقابل حوادث طبيعي را مي توان عنوان كرد .

كليد واژه ها

1- خواص ارتجاعي : رفتار بازگشتی جسم در برابر نیروی وارده

2- قانون هوك : تغیر طول جسم در برابر تنش وارده

3- جسم صلب : جسم فاقد تنش های داخلی

مزاياي ساختمان فلزي:

مقاومت زياد: مقاومت قطعات فلزي زياد بوده و نسبت مقاومت به وزن از مصالح بتن بزرگتر است ، به اين علت در دهانه هاي بزرگ سوله ها و ساختمان هاي مرتفع ، ساختمان هايي كه برزمين های سست قرار    مي گيرند ، حائز اهميت فراوان مي باشد .

خواص يكنواخت : فلز در كارخانجات بزرگ تحت نظارت دقيق تهيه مي شود ، يكنواخت بودن خواص آن مي توان اطمينان كرد و خواص آن بر خلاف بتن با عوامل خارجي تحت تاثير قرار نمي گيرد ، اطمينان در يكنواختي خواص مصالح در انتخاب ضريب اطمينان كوچك مؤثر است كه خود صرفه جو يي در مصرف مصالح را باعث مي شود .

دوام : دوام فولاد بسيار خوب است ، ساختمان هاي فلزي كه در نگهداري آنها دقت گردد . براي مدت طولاني قابل بهره برداري خواهند بود .

خواص ارتجاعي : خواص مفروض ارتجاعي فولاد با تقريبي بسيار خوبي مصداق عملي دارد . فولاد تا تنشهاي بزرگي از قانون هوك به خوبي پيروی مي نمايد . مثلاً ممان اينرسي يك مقطع فولادي را مي توان با اطمينان در محاسبه وارد نمود . حال اينكه در مورد مقطع بتني ارقام مربوطه چندان معين و قابل اطمينان نمي باشد .

شكل پذيري : از خاصيت مثبت مصالح فلزي شكل پذيري آن است كه قادرند تمركز تنش را كه در واقع علت شروع خرابي است ونيروي ديناميكي و ضربه اي را تحمل نمايد ،در حالي كه مصالح بتن ترد و شكننده در مقابل اين نيروها فوق العاده ضعيف اند. يكي از عواملي كه در هنگام خرابي ،عضو خود خبر داده و ازخرابي ناگهاني وخطرات آن جلوگيري مي كند.

مقاومت متعادل مصالح،مقاومت : مصالح فلزي در كشش و فشار يكسان ودر برش نيز خوب و نزديك به كشش وفشار است .در تغيير وضع بارها، نيروي وارده فشاري ، كششي قابل تعويض بوده و همچنين مقاطعي كه در بار گذاري عادي تنش برشي در آنها كوچك است ، در بارهاي پيش بيني شده ،تحت اثر پيچش و در نتيجه برش ناشي از آن قرار مي گيرند. در ساختمان هاي بتني مسلح مقاومت بتن در فشار خوب ، ولي در كشش و يا برش كم است. پس در صورتي كه مناطقي احتمالاتحت نيروي كششي قرار گرفته و مسلح نشده باشد توليد ترك و خرابي مي نمايد.

تقويت پذيري و امكان مقاوم سازي : اعضاء ضعيف ساختمان فلزي را در اثر محاسبات اشتباه ، تغيير مقررات و ضوابط ، اجراء و .... مي توان با جوش يا پرچ يا پيچ كردن قطعات جديد ، تقويت نمود و يا قسمت يا    دهانه هايي اضافه كرد .

وزن كم : ‌ميانگين وزن ساختمان فولادي را مي توان بين 245 تا 390 كيلوگرم بر مترمربع و يا بين 80 تا 128 كيلوگرم بر مترمكعب تخمين زد ، درحالي كه در ساختمان هاي بتن مسلح اين ارقام به ترتيب بين 480 تا 780 كيلوگرم برمترمربع يا 160 تا 250 كيلوگرم برمترمكعب مي باشد .

ضريب نيروي لرزه اي : حركت زمين در اثر زلزله موجب اعمال نيروهاي دروني در اجزاء ساختمان مي شود ، به عبارت ديگر ساختمان برروي زميني كه به صورت تصادفي و غير همگن در حال ارتعاش است ، بايستي ايستايي داشته و ارتعاش زمين را تحمل كند . در قاب هاي بتن مسلح كه وزن بيشتر دارد ، ضريب نيروي    لرزه اي بيشتر از قاب هاي فلزي است . تجربه نشان مي دهد كه خسارت وارده برساختمان هاي كوتاه و صلب كه در زمين هاي محكم ساخته شده اند ، زياد است . درحالي كه در ساختمان های بلند و انعطاف پذير ، آنهايي كه در زمين هايي نرم ساخته شده اند ، صدمات بيشتري از زلزله ديده اند . به عبارت ديگر در زمين های نرم كه پريود ارتعاش زمين نسبتا بزرگ است ، ساختمان هاي كوتاه نتايج بهتري داده اند و برعكس د زمين هاي سفت با پريود كوچك ، ساختمان بلند احتمال خرابي كمتر دارند. عكس العمل ساختمان ها در مقابل حركت زلزله بستگي به مشخصات خود ساختمان از نظر صلبيت و يا انعطاف پذيري آن دارد و مهمترين مشخصه ساختمان در رفتار آن در مقابل زلزله ، پريود طبيعي ارتعاش ساختمان است.

معايب ساختمان هاي فلزي :

ضعف در دماي زياد : مقاومت ساختمان فلزي با افزايش دما نقصان مي يابد . اگر دماي اسكلت فلزي از 500 تا 600 درجه سانتي گراد برسد ، تعادل ساختمان به خطر مي افتد .

خوردگي و فساد فلز در مقابل عوامل خارجي : قطعات مصرفي در ساختمان فلزي در مقابل عوامل جوي خورده شده و از ابعاد آن كاسته مي شود و مخارج نگهداري و محافظت زياد است .

تمايل قطعات فشاري به كمانش : با توجه به اينكه قطعات فلزي زياد و ابعاد مصرفي معمولا كوچك است ، تمايل به كمانش در اين قطعات يك نقطه ضعف به حساب مي رسد .

جوش نامناسب : در ساختمان هاي فلزي اتصال قطعات به همديگر با جوش ، پرچ ، پيچ صورت مي گيرد . استفاده از پيچ و مهره وتهيه ، ساخت قطعات در كارخانجات اقتصادي ترين ، فني ترين كار مي باشد كه در كشور ما براي ساختمان هاي متداول چنين امكاناتي مهيا نيست . اتصال با جوش به علت عدم مهارت جوشكاران ، استفاده از ماشين آلات قديمي ، عدم كنترل دقيق توسط مهندسين ناظر ، گران بودن هزينه آزمايش جوش و ...... برزگترين ضعف مي باشد.

منابع:

1-     روزنامه همبستگي 9/8/84

موسيقي وبلاگ


 

[ جمعه 1386/10/07 ] [ 15:53 ] [ احمد ]

گفتار دوم - نجاست‏ساير مشروبات الكلى

ترديدى نيست كه اگر بر يك مايع مست كننده عرفا، لفظ «خمر»صادق بود، بر طبق بحث‏هاى گذشته، حرام و نجس مى‏باشد. اكنون‏اگر مايعى سكر آور است ولى لفظ «خمر» برآن اطلاق نمى‏شود، آيا آن‏نيز تمامى احكام خمر را دارد؟ مثلا آيا نوشيدن قطره‏اى از آن، هرچند فعلا مستى به بار نمى‏آورد، حرام است و نوشيدن آن مجازات‏اسلامى در پى خواهد داشت؟ در ميان مذاهب اهل سنت، اختلاف شديدى بين مذهب حنفى ازيك سو و ساير مذاهب از سوى ديگر در خصوص اين مسئله به چشم‏مى‏خورد. مكتب حنفى معتقد است لفظ «خمر» تنها بر شرابى كه ازتخمير انگور به دست آيد، اطلاق مى‏شود. در نتيجه آيه تحريم‏خمر، (1) اختصاص به شراب انگورى دارد. ساير مشروبات سكرآور به‏اين دليل كه علت تحريم (مست‏كنندگى) در آن‏ها نيز وجود دارد،حرام مى‏باشند. (2) .

بقيه مكتب‏هاى فقهى اهل‏سنت، معتقدند آيه تحريم خمر همه‏انواع شراب را در برمى‏گيرد چرا كه اولا در زمان نزول آيه مزبور،بيش تر مشروبات مست‏كننده موجود در مدينه، از خرما به دست‏مى‏آمد. در عين حال مسلمانان باشنيدن آيه تحريم، شراب‏هاى خودرا در كوچه‏ها ريختند. و ثانيا: رواياتى از رسول گرامى نقل شده مبنى‏براين‏كه «هر مست‏كننده‏اى خمر است‏». ثالثا: در روايات ديگرى‏تصريح شده كه خمر از پنج چيز گرفته مى‏شود: گندم، جو، كشمش،خرما و عسل. بنابراين لفظ «خمر» شامل تمامى نوشيدنيهاى سكرآورخواهد بود. (3) . نقل پاسخ‏هايى كه از سوى فقيهان حنفى ابراز شده و نقد دلايل‏طرفين در اين رساله چندان مفيد نيست، زيرا حنفى از استدلال خودچنين نتيجه مى‏گيرد كه نوشيدن مشروبات سكرآور به غير از خمر،مادامى كه ايجاد حالت مستى در فرد نكند، حلال است، و هيچ‏گونه‏مجازاتى در پى ندارد. هم چنين مى‏توان آن‏ها را با آب مخلوط كرد تااز حالت مست كنندگى بيرون آيد و آن گاه نوشيد. اما در مذهب اماميه، نوشيدن حتى يك قطره از هر نوع مشروب‏سكرآور، حرام و مستوجب مجازات هشتاد تازيانه است (مااسكركثيره فقليله حرام) و مخلوط كردن آن با آب، حكم مزبور را تغييرنمى‏دهد. دليل اين امر، وجود روايات فراوانى از اهل بيت - عليهم‏السلام - است. (4) خواه آيه تحريم را شامل همه مشروبات سكرآوربدانيم و يا آن را اختصاص به شراب انگورى دهيم. آن چه موضوع بحث ما در مبحث دوم را تشكيل مى‏دهد،نجاست‏ساير مسكرات غير از خمر است. لازم به ذكر است كه دركلام برخى از فقها، مسكر به دو قسم نوشيدنى و غير نوشيدنى تقسيم‏شده (5) ولى محور بحث در اين‏جا، مايع مسكرى است كه نوشيدن آن‏متعارف بوده و به منظور شرب، ساخته شده است. بحث از نجاست‏مسكر غير متعارف الشرب و اصولا درستى اين تقسيم را به فصل‏آينده موكول مى‏كنيم. به هر حال، همان‏گونه كه نجاست‏خمر مبناى بحث از نجاست ويا طهارت الكل را تشكيل مى‏داد، نجاست‏ساير مشروبات الكلى نيزچنين حالتى را دارد، زيرا الكل صنعتى هر چند از طريق تخمير تهيه‏نمى‏شود و لفظ «خمر» بر آن صادق نيست، ولى احتمال اين هست كه‏لفظ «مسكر» بر آن اطلاق شود. به ويژه هنگامى كه الكل مزبور با مايع‏ديگرى چون آب مخلوط شده و درجه الكلى آن به كم تر از هفتاد ياشصت‏برسد، اين احتمال قوى‏تر است، (6) ، زيرا قطعا چنين مايعى،مست‏كننده و سكرآور خواهد بود. بدين لحاظ مى‏بايست نجاست‏ساير مسكرات را نيز مورد بررسى قرار دهيم. شايان ذكر است كه برخى از نوشيدنى‏هاى سكرآور، تحت عناوين‏خاصى، چون نبيذ، فقاع، عصير عنبى (آب انگور پس از جوشيدن وقبل از تبخير دو ثلث آن) در روايات آمده و به دنبال آن، مباحث‏مفصلى از سوى فقها مطرح شده است‏به طورى كه هر يك مى‏تواندگفتارى از رساله را به خود اختصاص دهد. اما از آن‏جا كه موضوع‏اصلى بحث در اين نوشتار، حكم مربوط به الكل است و طرح همه‏اين مباحث، تاثيرى در آن ندارد، از ورود به اين بحث‏ها، خوددارى‏نموده و خواننده را به كتاب‏هاى استدلالى فقه ارجاع مى‏دهيم. مطالب اين گفتار نيز در چند قسمت ارائه مى‏شود: ابتدا ادله نجاست‏مسكر مايع را بيان نموده و با نقد آن ها راههاى حل تعارض ميان‏روايات را بررسى مى‏كنيم. آن گاه نجس بودن مسكر جامد را مطرح‏كرد. و در پايان بحثى تطبيقى در زمينه مواد مخدر خواهيم داشت.

1- ادله نجاست مسكر مايع و نقد آن‏ها

براى اثبات نجاست مسكر مايع به دلايل گوناگونى استدلال شده كه‏مى‏توان آن ها را در سه دليل اجماع، كتاب مجيد و سنت ، خلاصه‏كرد. ذيلا هر يك از آن‏ها را مورد ارزيابى قرار مى‏دهيم:

الف) اجماع

اين دليل به صورت‏هاى گوناگون مطرح شده است. سيدمرتضى دركتاب «ناصريات‏»، نجس بودن شراب مسكر را تابع حرمت نوشيدن‏آن دانسته است; يعنى هر كس انواع مختلف شراب را حرام دانسته،آن را نجس مى‏داند و تنها كسانى آن را پاك مى‏دانند كه نوشيدن مقداركم از آن را تا جايى كه مستى نياورد، حلال مى‏شمارند. (7) . اين در واقع ادعاى اجماع مركب است كه صاحب جواهر آن را به‏گونه ديگرى مطرح سازد. به نظر وى هر فقيهى كه خمر را نجس دانسته،ساير مشروبات مست كننده را نيز نجس مى‏داند و هر فقيهى كه قائل به‏طهارت آن شده مابقى مسكرات نيز از نظر او پاك مى‏باشد. (8) . برخى نيز از آن به اجماع تقديرى تعبير كرده‏اند; يعنى حتى كسانى‏چون شيخ صدوق و ابوعلى بن ابى عقيل كه خمر را پاك دانسته‏اند،اگر قائل به نجاست‏خمر مى‏شدند، ساير مسكرات را نيز نجس‏مى‏دانستند. (9) و بالاخره شيخ طوسى ادعا مى‏كند كه در نزد اماميه‏حكم خمر براى بقيه مسكرات نيز ثابت است. (10) . نقد دليل: چنان كه در مبحث پيشين ملاحظه شد، تحصيل اجماع‏در چنين مسئله‏اى با وجود مخالفينى چون شيخ صدوق، ابن‏ابى‏عقيل (11) ، محقق اردبيلى و ديگران، ممكن نيست. به علاوه اجماع‏مركب به صورتى كه بيان شد حجيتى ندارد، زيرا هيچ معلوم نيست‏كه قائل به طهارت خمر، اگر آن را نجس مى‏دانست، بقيه مسكرات راهم نجس اعلام مى‏نمود. وانگهى دليل فقيهان بر نجاست «مسكر»معلوم و يا محتمل است و در چنين وضعيتى، اجماع نمى‏تواندكاشف از راى امام معصوم باشد. (اجماع مدركى).

ب) كتاب مجيد

بسيارى از فقيهان اهل‏سنت‏براى اثبات نجاست و حرمت مسكرات‏به آيه تحريم خمر استدلال مى‏كنند، به اين ادعا كه لفظ خمر از نظرلغوى بر تمامى مشروبات مست‏كننده صادق است. خواه از انگورگرفته شود يا از غير آن. برخى نيز مى‏گويند خمر از نظر لغوى به معناى شراب انگورى‏است ولى شرع انور در اين خصوص معناى لفظ را گسترش بخشيده وآن را در معناى همه مشروبات به كار برده است (حقيقت‏شرعيه). به‏هر حال به نظر آنان لفظ «خمر» در آيه تحريم، تمامى مايعات‏مست‏كننده را شامل است. نقد دليل: بديهى است اگر اين ادعا درست‏باشد، نه تنها آيه تحريم‏خمر (مائده، 90) بلكه رواياتى نيز كه براى نجاست‏خمر مورداستدلال قرار گرفت، مى‏تواند دليل برنجاست همه مسكرات باشد;چنان كه برخى از فقهاى اماميه براى نجاست مشروبات سكرآور به‏همين شيوه استدلال كرده‏اند. (12) . به هر حال در ميان اهل لغت، در اين زمينه اختلاف نظر است: برخى،خمر را به معناى مطلق مسكرات و عده‏اى نيز به معناى شراب‏انگورى دانسته‏اند. چنان كه در دليل نام‏گذارى آن نيز اختلاف‏نظراست: برخى به دنبال روايات وارده در اين باب، دليل آن راپوشيده شدن عقل براثر نوشيدن خمر دانسته‏اند، چرا كه خمر به‏معناى ستر و پوشش است. ولى جوهرى از ابن اعرابى نقل مى‏كند كه‏علت ناميدن خمر آن است كه ماده اصلى را به كنارى مى‏نهند تا به‏حالت تخمير در آيد. (13) . با اين وصف، از كتاب‏هاى لغت نمى‏توان اطمينان پيدا كرد كه درزمان صدور آيه، واژه خمر، به معناى مطلق مسكرات يا خصوص‏شراب انگورى بوده است. هر چند هم اكنون لفظ خمر بيش تر به‏معناى شراب انگورى به كار مى‏رود. وانگهى در مبحث قبل ديديم كه دلالت آيه تحريم خمر برنجاست آن ثابت نيست و باسياق آن سازگارى ندارد.

ج) روايات

به روايات گوناگونى براى نجاست مشروبات سكرآور استدلال شده‏كه مى‏توان آن‏ها را در چند گروه دسته بندى كرد: 1 - در برخى از روايات آمده است: «كل مسكر خمر» (14) بنابراين‏مى‏توان گفت از نظر شرع، خمر به معناى هر مسكرى است كه عقل رابپوشاند و هر شراب مست كننده‏اى تمامى احكام خمر از جمله‏نجاست را خواهد داشت. چنان كه در روايات ديگرى آمده كه خمر ازپنج چيز گرفته مى‏شود: از عصاره انگور، كشمش، عسل، جو و خرما. و بدين ترتيب، هر دليلى كه نجاست‏خمر را ثابت كند، نجاست‏مسكر را نيز اثبات مى‏نمايد. (15) . نقد دليل: شيخ حسن صاحب كتاب «معالم‏» در پاسخ به اين دليل‏مى‏گويد: «صرف اين كه در چند روايت لفظ «خمر» بر مطلق مسكراطلاق شده نمى‏تواند ثابت كند كه خمر، حقيقت در اين معناست.بلكه ممكن است در اين مورد خاص، استعمال آن از باب اشتراك‏لفظى و يا مجاز بوده باشد». (16) . به نظر مى‏رسد استعمال كلمه «خمر» در روايات فوق نه از باب‏حقيقت است (چه حقيقت لغويه و چه قيقت‏شرعيه) و نه از باب‏اشتراك لفظى و يا استعمال مجازى، بلكه با اين جمله كه «هر آن چه‏عاقبت‏خمر را دارد، خمر است‏» مى‏خواهد بفهماند حكم تحريم،چنان كه حنفى‏ها گفته‏اند، اختصاص به شراب انگورى ندارد و شامل‏همه انواع مشروبات سكرآور مى‏گردد. (17) . به عبارت ديگر، بيش از اين نيست كه در اين روايات، مسكر، به‏منزله خمر دانسته شده است. پس بايد ديد آيا اين روايات، اطلاق‏داشته و مسكر را در تمامى اوصاف، به منزله خمر دانسته است‏يا تنهاحرمت نوشيدن را مى‏گويد؟ واقعيت اين است كه روايات مزبور بر دو گونه است: در برخى ازآن‏ها ابتدا سخن از تحريم خمر آمده و سپس هر مسكرى، خمردانسته شده است. در اين روايات، سخن از تحريم خمر مى‏تواندقرينه‏اى بر وجه تشبيه باشد. و از اين جهت احراز اطلاق در اين‏روايات با مشكل مواجه است. (18) اما در برخى ديگر از روايات، چنان‏كه اشاره شد، تصريح شده كه خمر از پنج و يا شش و يا نه چيز(برحسب اختلاف روايات) گرفته مى‏شود. (19) و اين نشان مى‏دهد كه‏خمر اختصاص به شراب انگورى نداشته و هر گونه مشروب سكرآوررا شامل مى‏كرد. در اين روايات، سه احتمال وجود دارد: اول احتمالى كه صاحب‏«حدائق‏» داده و گفته است، شارع مقدس در اين روايات اعلام مى‏كندكه واژه خمر را در معناى اعم وضع كرده هر چند پيش از اسلام فقطبه معناى شراب انگورى به كار مى‏رفته است. (20) .

احتمال دوم آن است كه كاربرد لفظ خمر در اين‏جا نوعى استعمال‏مجازى است، چنان كه كاربرد لفظ اسد به معناى مرد شجاع، مجازمى‏باشد. احتمال ديگر اين كه كلام مزبور نوعى تشبيه و تنزيل را در بردارد;بدين معنا كه همه مسكرات هم چون خمر است. بديهى است درصورت اخير مى‏توان به اطلاق سخن ، تمسك كرد، زيرا تشبيه، نوعى‏دليل لفظى است و مقدمات حكمت نسبت‏به آن تمام است; به‏عبارت ديگر، مى‏توان گفت: مسكر از هر جهت هم چون خمر است(هم از جهت‏حرمت كه بارزترين اثر است و هم از جهت نجاست)ولى در صورت دوم معلوم نيست آن چه مجوز اين استعمال شده تنهاحرمت نوشيدن خمر است‏يا اعم از حرمت و نجاست مى‏باشد. به هر حال، از ميان اين احتمالات، احتمال اول، بعيد است، زيرااصل، عدم وضع جديد است. و از ميان دو احتمال ديگر، به نظرمى‏رسد لفظ خمر در همان معناى عرفى خود يعنى شراب انگورى،به كار برده شده است. ولى امام با توجه به انحرافى كه در برخى ازمكاتب عامه وجود داشته است، بطلان نظر آنان را با اين سخن اعلام‏مى‏نمايد. و به اصطلاح مجاز در اسناد است نه اين كه مستقيما تشبيه‏و تنزيل باشد. و با اين توجيه است كه كلام امام كه سخنى بليغ و فصيح است،درخشش لازم را مى‏يابد. و اين به نوعى، تنزيل و تشبيه است منتها نه‏تشبيه صريح بلكه به صورت ادعاى توسعه موضوع، چنان كه درجمله «الطواف بالبيت صلاة »ادعاى صدق نماز بر طواف مى‏كند تااحكام نماز هم چون طهارت را براى طواف نيز اثبات نمايد. و با اين‏توجيه مى‏توان به اطلاق جمله تمسك كرد. (21) . 2 - دسته ديگر رواياتى است كه در آن‏ها عنوان «مسكر» آمده و آن‏را نجس اعلام كرده است. از آن جمله موثقه عمار است كه مى‏گويد:«لا تصل فى ثوب قد اصابه خمر او مسكر حتى تغسله‏» (22) چنان كه دربحث نجاست‏خمر گفته شد، نهى از نماز خواندن در لباس آلوده به‏مسكر، نشان دهنده نجس بودن آن است اما اين كه در مكاتبه على‏بن‏مهزيار كلمه مسكر آمده به معناى نجاست هر مسكرى نيست. در آن‏جا مى‏گويد: «اذا اصاب ثوبك خمر او نبيذ يعنى المسكر فاغسله‏» درآن زمان نبيذ بر دو گونه بوده است: يكى نبيذ حلال كه براى شيرين‏شدن آب در آن قدرى خرما يا كشمش مى‏ريخته‏اند ولى در آن‏تخميرى صورت نمى‏گرفته است. گونه ديگر، نبيذ حرام بوده كه ماده‏قندى در آن تخمير مى‏شده ولى درجه الكلى بسيار پايينى داشته‏است. در اين حديث، امام مقصود خود از نبيذ را بيان مى‏كند ونجاست را اختصاص به نبيذ مسكر مى‏دهد. البته ممكن است‏بگوييم‏نبيذ خصوصيتى نداشته و هر مسكرى مشمول اين سخن است. (23) ولى‏تنقيح مناط و القاى خصوصيت، دليل مى‏خواهد و الا قياس مطرودخواهد بود. روايت ديگرى كه براى اثبات نجاست مسكر بدان استدلال شده‏از عمربن حنظله است كه مى‏گويد: به امام صادق عرضه داشتم: چه‏مى‏فرمايى درباره ظرفى از مسكر كه برآن آن قدر آب مى‏ريزند. تا حالت مست كنندگى‏اش از بين مى‏رود؟ فرمود: «لا والله، و لاقطرة قطرت فى حب الا اهريق ذلك الحب‏» (24) از لحاظ اعتبار سند، هرچند پذيرفتن يك روايت از عمربن‏حنظله از سوى فقهاى اماميه،دليل موثق بودن وى نيست، زيرا چه بسا خصوص اين حديث، قرائن‏خاصى در برداشته كه اطمينان به صدور آن بوده است. و روايت‏معتبرى كه دلالت‏بر وثاقت اين شخص باشد در دست نيست ولى‏برخى معتقدند وى تعداد معتنابهى روايت دارد كه در ابواب گوناگون‏پراكنده است و بزرگانى چون زرارة و عبدالله بن مسكان و صفوان بن‏يحيى و غير اين ها از وى روايت مى‏كنند. و اين خود نشان دهنده‏شهرت وى در زمان خويش مى‏باشد. از سوى ديگرى بديهى است وقتى شخص مشهور باشد، نكات‏منفى او بر سر زبان‏ها مى‏افتد و در ميان روات و اصحاب ائمه بر ملامى‏شود. پس همين كه راويان اخبار و عالمان رجالى، نكته منفى‏درباره او نگفته‏اند خود نشانه حسن ظاهر وى و كاشف از وثاقت اومى‏باشد. (25) . به هر حال، برفرض كه سند روايت را بپذيريم، دلالت آن‏برنجاست، قابل پذيرش نيست، زيرا سؤال راوى از نظريه مكتب‏حنفى است كه معتقداست اگر مايع مست‏كننده (غير از خمر) آن قدربا آب مخلوط شود تا الت‏سكرآور آن از بين برود، نوشيدن آن‏حلال است و امام با توجه به سوگندى كه ياد مى‏كند، حليت آن رانفى مى‏نمايد. و بدين ترتيب ممكن است دستور به دور ريختن آن‏نيز، به خاطر حرمت نوشيدن چنين مايعى و بى‏فايده بودن استهلاك‏آن در آب زياد باشد.

2- راه‏هاى حل تعارض ميان روايات

در برابر رواياتى چون موثقه عمار، احاديثى نيز وجود دارد كه دلالت‏بر پاك بودن مسكر مى‏نمايد; از آن جمله موثقه ابن بكير است كه‏مى‏گويد: من در محضر امام صادق بودم كه شخصى از وى درخصوص «مسكر» و نبيذ پرسش نمود. حضرتش پاسخ داد: «لاباس‏». هم چنين در معتبره حسن بن ابى سارة، امام صادق براى بيان‏علت‏حكم (جواز نماز در لباس آلوده به خمر) فرمود: «لباس كه مست‏كننده نيست.» و اين دليل ساير مسكرات را هم چون خمر شامل‏مى‏شود. چنان كه در صحيحه على‏بن رئاب علت‏حكم مزبور اين‏دانسته شده كه خداوند، تنها نوشيدن آن را حرام كرده و نه نمازخواندن در لباس مزبور را. (26) .

بدين ترتيب ميان اين دو دسته از روايات تعارض وجود دارد چنان‏كه در خصوص خمر نيز اين تعارض به چشم مى‏خورد. راه حل اين تعارض نيز همان است كه در بحث از نجاست‏خمربيان شد و ديگر نيازى به تكرار آن‏ها نيست. جز اين كه بايد ببينيم آيادو راه حلى كه ما پذيرفتيم در اين جا نيز قابل اعمال است؟ از دو راه حل مزبور، مكاتبه على‏بن مهزيار در اين جا كاربردى‏ندارد، زيرا بر فرض كه حكومت آن را بر ساير روايات بپذيريم اين‏گونه نيست كه براى تمامى روايات مربوط به نجاست، جعل حجيت‏نمايد تا موثقه عمار پس از تعارض و تساقط، دوباره زنده گردد. بلكه‏طبق آن چه گفتيم، تنها روايت منقول از امام صادق را در برابر روايت‏مشترك از دو امام، به خاطر وجود مرجحى كه بر ما پوشيده است،معتبر و قابل اخذ اعلام مى‏نمايد. و در اين روايت غير از خمر و نبيذمسكر، چيز ديگرى وجود ندارد و تسرى حكم از آن دو به مطلق‏مسكر، دليل ديگرى مى‏طلبد كه در دست نيست. و اما راه حل تقيه، در اين جا بهتر از مسئله خمر قابل اعمال است،زيرا نه تنها كسانى چون ربيعه، ليث‏بن سعد و مزنى (از اصحاب‏شافعى) و غير اين ها قائل به طهارت خمر و مسكر مى‏باشند، بلكه‏حنفى، ساير مسكرات را مادام كه به حد مست كنندگى نرسد، پاك وقابل شرب مى‏داند. (27) بلكه از برخى روايات معلوم مى‏شود كه پيش اززمان ابوحنيفه نيز اين نظر، رواج داشته است. (هم چون احاديثى كه‏از امام زين‏العابدين - عليه السلام - نقل شده كه خمر از نه چيز به‏دست مى‏آيد). (28) .

نتيجه گيرى

از آن چه تاكنون گفتيم به دست مى‏آيد كه تمامى نوشيدنى‏هاى الكلى‏و سكرآور، هم چون خمر، نجس مى‏باشند و مخلوط كردن آن‏ها باآب و از بين بردن حالت اسكار نيز موجب پاك شدن و حلال گشتن‏آن‏ها نمى‏گردد. دليل اين نظر نيز يكى روايات «الخمر من خمسة‏» و ديگر ترجيح‏روايات نجاست (هم چون موثقه ابن بكير) در مقام تعارض است. اكثرمذاهب اهل سنت نيز با اين نظر موافقند. (29) .

3 - نجاست مسكر جامد

در بحث پيشين ديديم كه مسكر مايع، به طور كلى حرام و نجس‏مى‏باشد. اكنون مى‏خواهيم ببينيم اگر اين مايع به طور عارضى، جامدگردد (مثلا به نقطه انجماد رسيده و يخ بزند) آيا نجاست آن باقى‏است‏يا از بين مى‏رود؟ هم چنين اگر ماده سكرآور از ابتدا جامد است، هر چند ممكن‏است‏با آب مخلوط شده و به حالت مايع در آيد، آيا چنين ماده‏اى نيزحرام و نجس مى‏باشد؟ بدين ترتيب بحث را در دو قسمت ادامه مى‏دهيم:

الف) مسكر جامد بالعرض

فقيهان عموما موضوع نجاست را مقيد به مايع بالاصاله مى‏نمايند.بنابراين اگر ماده مسكرى، در اصل مايع بوده، نجس است هر چندبعدا تبديل به جامد گرديده باشد. دليل اين امر نيز واضح است، زيرا نجاست مسكرى كه در اصل‏مايع است، ثابت مى‏باشد و دليلى بر پاك شدن آن براثر انجمادنداريم. (30) . علامه در كتاب «تذكره‏» و «منتهى‏» و شهيد در كتاب «ذكرى‏» براين‏نكته تصريح كرده‏اند كه انجماد مايعى كه سكرآور است، تغييرى درحكم آن ايجاد نمى‏كند. (31) . ولى صاحب جواهر در اين مسئله مخالفت كرده مى‏گويد: وقتى‏مايع مسكر به حالت جامد در آمد، ديگر بر آن مسكر و يا خمر صادق‏نيست. از اين رو نمى‏توان به اطلاق دليل نجاست‏خمر يا مسكر،استدلال كرد. از سوى ديگر اصل استصحاب نيز جريان ندارد. چرا كه‏موضوع حكم تغيير كرده و مفهوم خمر بر اين ماده صادق نيست. درحالى كه بقاى موضوع از اركان استصحاب مى‏باشد. (32) . به نظر ما خشك شدن و انجماد خمر و مسكر (به صورت رب)امكان ندارد، زيرا مسكر عمدتا از دو ماده الكل و آب تركيب يافته وچون نقطه جوش الكل پايين‏تر است، براثر تبخير زودتر بخار مى‏شودو آن چه مى‏ماند چيزى جز آب نيست. (33) . و اما انجماد آن به صورت يخ امكان‏پذير است و الكل چنان كه درفصل مقدماتى ملاحظه شد،در دماى (114 -) درجه سانتى‏گرادمنجمد مى‏شود. اما به نظر مى‏رسد اين انجماد تغييرى در حكم ايجادنمى‏كند و با يد آن را نيز نجس دانست. و اين نه به خاطر اصل استصحاب است، چرا كه در شبهات‏حكميه، جريان استصحاب با اشكال مواجه است، (34) بلكه به خاطراين است كه از ديدگاه عرف، يخ زدگى حالتى است كه بر يك ماده‏عارض مى‏شود و ماهيت آن را تغيير نمى‏دهد; مثلا ميوه كه درزمستان يخ مى‏زند باز نام ميوه بر آن صادق است; مثل اين كه‏مى‏گويند: سيب زمينى براثر هواى بسيار سرد، يخ زده است. ولى نام‏وماهيت عرفى آن تغيير نمى‏كند. بدين ترتيب به نظر مى‏رسد با عروض حالت انجماد بتوان به‏اطلاق دليل نجاست تمسك كرد. (35) .

ب) مسكر جامد بالاصالة

چنان كه ديديم اكثر فقها «مسكر مايع بالاصاله‏» را موضوع نجاست‏مى‏دانند. بنابراين مسكرى كه از ابتدا جامد است، پاك خواهدبود هرچند حرمت آن جاى ترديد نيست. فقيهان عامه نيز تصريح كرده‏اندملازمه حرمت و نجاست تنها در مسكر مايع است و مسكر جامدچنين حالتى را ندارد. بلكه از شافعيه نقل شده كه حد مسكراختصاص به مسكر مايع دارد. (36) . پاك بودن مسكر جامد از لحاظ حكمى جاى بحث ندارد، زيرااجماع فقيهان عامه و خاصه برآن است و برآن لفظ «خمر» صادق‏نيست تا ادله نجاست‏خمر شامل آن گردد. دليل نجاست «مسكر» نيزشامل آن نمى‏شود، زيرا به نظر ما روايات «الخمر من خمسة‏» قطعا برمسكر جامد صدق نمى‏كند و روايت موثقه عمار كه مى‏گفت: «لاتصل فى ثوب قداصابه خمر او مسكر حتى تغسله‏» نيز مخصوص‏مسكر مايع است، زيرا در اين روايت، مجرد اصابت مسكرموجب‏نجاست دانسته شده (بدون آنكه در لباس، رطوبت مسريه فرض‏شده‏باشد) و اين تنها در صورت مايع بودن مسكر قابل تصوراست. (37) . آن چه در اين جا جاى ترديداست، بحث موضوعى و تصور«مسكر جامد» است. مثالى را كه در كتاب‏هاى فقهى عامه و خاصه‏ذكر مى‏كنند، بنگ و حشيش و مانند اين هاست. در حالى كه اين‏نمونه‏ها نمى‏تواند مصداق مسكر قرار گيرد. درست است كه خمر نيز هم چون بنگ و حشيش تحقيقا جزءمواد مخدر است، ولى ماده اصلى خمر و بقيه مشروبات مست‏كننده، الكل(C2H5OH) است و ماده اصلى مواد مزبور كوكائين‏مى‏باشد. از لحاظ آثار نيز بنگ و حشيش با الكل فرق دارد. الكل چنان‏كه در فصل نخست ديديم مستقيما بر مراكز عالى مغز اثر گذاشته‏كنترل مراكز تكلم، سمعى، بصرى و بالاخره مركز حفظ تعادل بردستگاه‏هاى گوناگون بدن، از بين مى‏رود، لذاست كه شخص‏پرچانگى مى‏كند، صداهاى موهوم مى‏شنود، تصاوير واهى مى‏بيند ودر نهايت، توازن اعمال فيزيكى خود را از دست مى‏دهد. (38) در حالى‏كه موادى چون بنگ و حشيش، حالت اسكار نداشته، بدون تاثيرمستقيم بر مغز، برخى از دستگاه‏هاى بدن را تضعيف مى‏نمايد. از اين‏روست كه تخدير موضعى به وسيله مواد كوكائين‏دار ممكن است ولى‏اين امر توسط مواد الكلى امكان ندارد.

نتيجه اين اختلاف نيز روشن است. اگر بنگ و حشيش، مسكرنباشند، به عنوان مخدر بودن حرام نخواهند بود بلكه تحت عناوين‏ديگرى چون ضرر كلى براى جسم و فساد اجتماع يا تبذير، حرام‏خواهند بود. (39) .

ج - بحث تطبيقى در زمينه مواد مخدر

فقيهان عامه، در برخورد با مسئله مواد مخدر به دو گونه عمل‏كرده‏اند: برخى چون ابن تيميه، حشيش را حرام و خورنده آن رامستوجب مجازات تا حد شارب خمر دانسته است ابن قيم نيزحشيش را داخل در عنوان «خمر» دانسته‏اند. و بر فرض خمر نباشد،قياس صريح اقتضا مى‏كند حكم خمر را بر آن نيز جارى بدانيم. برخى ديگر چون حافظ ابن حجر، حشيش را غير مسكر و از جمله‏مواد مخدره دانسته‏اند و حرمت آن يا از باب قياس و يا از باب مصالح‏مرسله و سد ذرايع مى‏باشد. (40) . ابن عابدين نيز بنگ ، حشيش و افيون را حرام مى‏داند اما نه درحد خمر بلكه در درجه پايين‏ترى از آن، زيرا كسى كه آن‏ها را حلال‏بشمرد، كافر نيست و خورنده آن‏ها تنها تعزير مى‏شود. (41) . در مباحث پيشين، مسئله نجاست‏خمر و ساير مشروبات الكلى رامورد بررسى قرار داديم و نجس بودن آن‏ها را از طريق ادله فقهى به‏اثبات رسانديم. از لحاظ موضوعى نيز در فصل مقدماتى شناخت‏كافى در خصوص ماهيت الكل، چگونگى تهيه و موارد كاربرد آن پيداكرديم. اكنون سخن در حكم شرعى الكل از لحاظ نجاست و ياطهارت است. الكل خود موضوع هيچ دليل شرعى نيست و به اين‏عنوان در آيه يا روايتى نيامده است چه اين كه ماده مزبور در صدراسلام يعنى زمان تشريع احكام وجود نداشته تا حكم ويژه آن از ناحيه‏شارع مقدس به طور صريح بيان شود. اما به لحاظ اين كه الكل ماده‏اصلى و مؤثر در همه مايعات و نوشيدنى‏هاى مست كننده را تشكيل‏مى‏دهد، مى‏تواند موضوع نجاست و حرمت قرار گيرد. بنابراين بايد ديد آيا عنوان خمر يا مسكر بر الكل نيز صادق است؟و برفرض كه عنوان مزبور بر آن قابل انطباق باشد، آيا دلايلى كه برنجاست‏خمر يا مسكر ابراز شده مى‏تواند شامل آن نيز باشد؟ بدين‏ترتيب، مسئله نجاست الكل هم از لحاظ موضوعى و هم از لحاظحكمى قابل بررسى است. به هر حال، مباحث اين فصل نيز در دو گفتار ارائه مى‏شود: درگفتار اول، نجس بودن الكل صنعتى و الكل تخميرى را در دو قسمت‏جداگانه بررسى مى‏كنيم. در گفتار دوم نيز كاربردهاى الكل را از نظرشرعى مورد مطالعه قرار خواهيم داد.

گفتار نخست - بررسى فقهى انواع الكل‏ها

چنان كه در فصل مقدماتى توضيح داده شد الكل‏ها به دو دسته كلى‏تقسيم مى‏شوند: يكى الكلى كه از طريق صنايع نفت و پتروشيمى به‏دست مى‏آيد و ديگر الكلى كه از تقطير بخارات شراب، حاصل‏مى‏شود. و چون هر يك از اين دو مباحث جداگانه دارد آن‏ها را در دوقسمت مورد بررسى و كاوش فقهى قرار مى‏دهيم:

1 - بررسى فقهى الكل صنعتى

واقعيت اين است كه الكل صنعتى از لحاظ ماهيت‏شيميايى هيچ‏تفاوتى با الكل تخميرى نداشته هر دو از نوع الكل يك ظرفيتى نوع‏اول به فرمولC2H5OH مى‏باشند. منتها با اين تفاوت كه بر الكل‏صنعتى قطعا لفظ خمر صادق نيست. در حالى كه الكل تخميرى از آن‏جهت كه از تقطير بخار خمر به دست آمده، احتمال آن مى‏رود كه‏عنوان خمر بر آن صادق باشد. بنابراين ادله نجاست‏خمر را در اين بحث كنار گذاشته به سايردلايل در اين زمينه مى‏پردازيم:

الف) مسكر نبودن الكل صنعتى

در گفتار دوم از فصل پيشين نجاست مسكر را بررسى كرديم و ديديم‏مشهور فقيهان هر مايع مست كننده‏اى را نجس مى‏دانند. حال آياالكل صنعتى مى‏تواند مصداقى از مايع مسكر بالاصالة باشد؟ به نظر مى‏رسد كه الكل صنعتى را نمى‏توان مصداق «مسكر»دانست هر چند ماده آن، عامل اصلى و مؤثر در مايعات مست كننده‏است. و اين نه به خاطر آن است كه به الكل صنعتى مواد سمى وبدبوكننده هم چون متانول افزوده‏اند بلكه بدين خاطر است كه‏غلظت الكل به قدرى بالاست كه برفرض كه مواد افزودنى هم در آن‏نباشد، باز هم نوشيدن آن به هر مقدار، باعث مسموميت است. و لذاعرفا به اين ماده، مسكر اطلاق نمى‏شود. (1) .

ب ) انصراف ادله نجاست

فقيه نامى مرحوم نائينى و به دنبال وى محقق خوئى(ره) مسكر بودن‏الكل صنعتى را پذيرفته و آن را مسلم گرفته‏اند (2) و براى اثبات طهارت‏آن به راه‏هاى ديگر استدلال كرده‏اند. به نظر آنان، ادله نجاست‏خمر و ساير مشروبات الكلى از مثل‏الكل صنعتى انصراف دارد; دليل اين انصراف نيز دو چيز است: اولاالكل صنعتى در صدر اسلام كه زمان تشريع احكام است، وجودنداشته تا ادله نجاست‏شامل آن گردد. و ثانيا: روايات مزبور ويژه‏مشروبات سكرآور است و شامل مسكر غير مشروب (مايع مست‏كننده كه نوشيدن آن متعارف نيست) نمى‏گردد. (3) . نقد دليل: اين استدلال قابل مناقشه است، زيرا اگر بپذيريم كه‏«مسكر» به طور كلى نجس اعلام گرديده و به عبارت فنى، نجاست‏خمر و مسكر به صورت قضيه حقيقيه جعل شده است، صرف عدم‏وجود يك مصداق در زمان صدور روايت، دليل انصراف نيست. (4) . و اما اين كه روايات نجاست را ويژه مشروبات سكرآور (مسكرمتعارف الشرب) دانسته‏اند، اين نيز قابل ترديد است; زيرا ظاهرموثقه عمار كه مى‏گويد: «لا تصل فى ثوب قداصابه خمر او مسكر»عنوان مسكر را موضوع نجاست قرارداده و اگر علت نجاست، اسكارباشد، فرقى ميان نوشيدنى و غير نوشيدنى نيست. (5) بلكه تحقيقات‏نشان مى‏دهد كه اگر الكل صنعتى نيز به طور خالص تهيه شود و يامواد سمى آن(مثل متانول) جداگردد، هيچ تفاوتى با بقيه مشروبات‏الكلى ندارد جز اين كه درجه الكلى آن بالاست و بايد با آب مخلوطشود تا قابل شرب گردد. (6) . اين درست مثل آن مى‏ماند كه به خمر يا نوشيدنى‏هاى الكلى،مواد سمى و بدبوكننده بيفزايند در حالى كه بدون شك افزودن اين‏مواد نجاست آن‏ها را تغيير نمى‏دهد.

ج) تعارض روايات و رجوع به قاعده طهارت

دليل نجاست، چنان كه در مباحث گذشته ملاحظه شد، با رواياتى كه‏دلالت‏بر طهارت مسكر مى‏كند در تعارض است و اگر دليل نجاست‏را در خصوص خمر مقدم داشتيم، يا به لحاظ مكاتبه على‏بن مهزياربود كه بر هر دو دسته از روايات حكومت داشت و يا به دليل مرجح‏علاجى كه براساس آن، روايات طهارت را از اين جهت كه موافق عامه‏بود كنار مى‏گذاشت. اما اين مرجحات ، در خصوص مسكر غير متعارف وجود ندارد،زيرا مكاتبه مزبور، روايت نجاست را كه در خصوص خمر و نبيذمسكر وارد است، اعتبار بخشيده و فتواى عامه يا عمل آنان درخصوص مسكر غير متعارف معلوم نيست تا روايت مخالف با عامه‏ترجيح داده شود. بدين ترتيب اگر به فرض، روايات نجاست و يا طهارت مسكرشامل الكل صنعتى نيز باشد، اين روايات با يكديگر تعارض كرده وچون مرجحى در بين نيست تساقط مى‏كنند و در نتيجه براساس‏قاعده طهارت بايد آن را پاك دانست. نقد دليل: شهيد صدر براستدلال فوق چنين اشكال مى‏كند كه پس‏از اعمال مرجح علاجى و ترجيح روايات نجاست در خصوص خمرو يا مطلق مسكر، روايات طهارت كه در برابر آن‏ها قرار گرفته‏است درتمامى مدلول خود از حجيت و اعتبار ساقط مى‏شود. بنابراين نمى‏توان در خصوص مسكر متعارف، يك طرف تعارض‏را ترجيح داد و در مورد مسكر غير متعارف آن‏ها را در تعارض باقى‏گذاشت، بلكه اگر روايت طهارت به دليل توافق باعمل عامه از اعتبارافتاد، نسبت‏به مسكر غير متعارف نيز قابل شمول نخواهد بود. (7) . ممكن است كسى در مقام دفع اشكال مزبور چنين بگويد كه‏اعمال مرجح علاجى (موافقت‏با عامه) روايت طهارت را در تمام‏مدلول از اعتبار نمى‏اندازد بلكه تنها اين روايات را به مقدارى كه‏موافق با عمل عامه است از حجيت‏ساقط مى‏كند. و اين قاعده‏اى‏است كه در باب تعارض به صورت عموم من وجه همه فقها آن راپذيرفته‏اند; به عبارت ديگر اگر دو دليل در مصداق الف و ب بايكديگر تعارض كنند و عمل عامه در مصداق الف با يك دليل و درمصداق ب با دليل ديگر موافق باشد، در هر يك از دو مصداق، به‏مقتضاى مرجح مزبور فتوا مى‏دهيم هر چند نتيجه آن دو فتواى‏مخالف باشد. اين اشكال صحيح نيست. زيرا مى‏دانيم كه مسكر غير متعارف، درزمان صدور روايات وجود نداشته و بعدها پديدآمده است. و لذااختصاصى روايات طهارت بدان موهون مى‏باشد. بلى، اگر دو روايت‏متعارض در خصوص مسكر غير متعارف مى‏رسيد، مى‏توانستيم‏بگوييم عمل عامه دراين‏باره معلوم نيست و تعارض بدون مرجح‏علاجى باقى مى‏ماند. اما واقع اين است كه دليل طهارت و يا نجاست‏مسكر، يك دليل بيش نيست و بنابراين، اگر دليل طهارت يراثر اعمال‏مرجح علاجى در اكثر مدلول خويش (كه مسكر متعارف است) ازحجيت افتاد، ابقاء آن در خصوص مسكر غير متعارف، مستهجن‏مى‏باشد. به هر حال، اشكال ديگرى شهيد صدر بر محقق خوئى(ره) واردساخته و آن اين كه اگر پذيرفتيم كه مسكر غير متعارف، خود مورد دوروايت متعارض است، مرجح علاجى (تقيه) اختصاص به خمر نداردو در ساير مسكرات نيز جارى است، زيرا اگر امام - عليه السلام - به‏خاطر تقيه از مخالفين، خمر را پاك دانسته بايد بقيه مسكرات را نيزپاك اعلام كند، چون بديهى است كه حال غير خمر از خمر بدترنيست و لذا فتوا به نجاست هر مسكرى، فتوا به نجاست‏خمر نيز هست. نتيجه اين كه هر نكته‏اى كه موجب شده روايات طهارت خمر را برتقيه حمل كنيم، همان نكته موجب مى‏شود كه روايات طهارت مطلق‏مسكر را نيز محمول بر تقيه بدانيم. (8) .

در اين جا يك سؤال مطرح مى‏شود و آن اين كه صرف نظر ازاشكال‏شهيد صدر و برفرض استقرار تعارض روايات، اگر فتواى‏فقيهان فعلى اهل‏سنت در خصوص مسكر غير متعارف، مشخص‏شد، و مثلا فتوا به طهارت چنين مسكرى دادند، آيا باز هم مى‏توان‏روايات نجاست را به دليل مخالف بودن مضمون آن‏ها، ترجيح داد؟ ممكن است‏بگوييم ترجيح روايت مخالف با عامه از اين جهت‏است كه امام - عليه السلام - در صدور فتواى موافق با آن‏ها تقيه‏مى‏كرده و جان خويش و شيعيان خود را بدين وسيله حفظ مى‏كرده‏است. بديهى است تقيه امام از علماى ده قرن بعد، متصور نيست. اما در مقابل مى‏توان گفت از برخى روايات استفاده مى‏شود كه‏مخالف بودن مضمون يكى از دو حديث متعارض به خودى خود ازموجبات ترجيح شمرده شده است هر چند جهت صدور روايت‏مشخص نباشد. چنان كه مستفاد از جمله «فان الرشد فى خلافهم‏» (9) همين است;يعنى به مخالف بودن مضمون يك حديث‏با فتواى عامه، جنبه‏موضوعيت مى‏بخشد. بلى، در مقبوله عمربن‏حنظله چنين آمده‏است: «ما خالف العامة ففيه الرشاد» (10) كه در اين جا هدايت در راه يابى‏به واقع را در خبر مخالف با عامه قرارداده و نه در مخالفت‏با آن‏ها، وبين اين دو تفاوت است، زيرا در اين صورت ترجيح روايت مخالف باعامه، بيش تر به خاطر جهت صدور خواهد بود.

نتيجه گيرى

از آن چه گفتيم به دست آمد كسانى چون شهيد صدر كه فقط خمر رانجس مى‏دانند نه ساير مشروبات الكلى، به نظر آنان الكل صنعتى‏پاك است، زيرا بر فرض كه مسكر باشد، قطعا عنوان «خمر» بر آن‏صادق نيست. و كسانى چون محقق خوئى كه بقيه مسكرات را به‏خاطر اجماع تقديرى و انعقاد شهرت فتوايى بنابر احتياط لازم نجس‏مى‏دانند، (11) باز الكل صنعتى پاك است چرا كه اجماع تقديرى وشهرت فتوايى بر نجاست الكل صنعتى وجود ندارد. و بر فرض كه صدق عنوان مسكر موجب نجاست‏باشد و هرمست كننده روانى را نجس بدانيم، الكل صنعتى از اين جهت كه به‏تنهايى مسموم كننده است و نه مست كننده، پاك خواهد بود.

د) نگاهى به فتواى فقيهان درباره الكل صنعتى

در پايان اين بحث مناسب است نظرى به فتاواى فقيهان معاصر درخصوص الكل صنعتى بيفكنيم و به مقايسه نظريات گوناگون در اين‏زمينه بپردازيم. امام (ره) در مساله 112 رساله توضيح المسائل مى‏گويند: «الكل‏صنعتى كه براى رنگ كردن در و ميز و صندلى و مانند اين ها به كارمى‏برند، اگر انسان نداند از چيزى كه مست كننده و روان است درست‏كرده‏اند پاك مى‏باشد.». بسيارى از رساله‏هاى ديگر نيز عبارتى شبيه به اين عبارت دارند،در اين جا صورت شك در موضوع بيان شده ولى با توضيحات‏گذشته (فصل مقدماتى) معلوم شد كه الكل صنعتى از مايع مست‏كننده تهيه نمى‏شود بلكه از گازهاى اتيلن و استيلن كه از فرآورده‏هاى‏نفتى است‏به دست مى‏آيد، بنابراين پاك مى‏باشد. در استفتائات امام‏نيز (سؤال 261) آمده: «الكل صنعتى پاك است مگر آن كه يقين به‏نجاست آن پيدا شود». اما در توضيح المسائل مرحوم آية‏الله خوئى چنين آمده است:«الكل صنعتى ... اگر انسان نداند خودش به تنهايى مست كننده است‏پاك مى‏باشد.» (12) . مى‏بينيم كه در اين جا منشا تهيه الكل مورد توجه نيست، بلكه‏صدق عنوان «مسكر» معيار نجاست قرار گرفته است. (13) . در بحث‏هاى فقهى ديديم كه ايشان مسكر بودن الكل صنعتى رامسلم گرفته و راه‏هاى ديگرى را براى حكم به طهارت آن برگزيده‏است ولى در اين جا احتمال مى‏دهد كه عنوان مسكر بر الكل صنعتى‏صادق نباشد. منتها اين سؤال وجود دارد كه آيا اين فقيه بزرگوار، در صدق عنوان‏مسكر برتمام الكل‏هاى صنعتى ترديد مى‏كند و به اصطلاح «شبهه‏مفهوميه‏» را بيان مى‏كند. يا اين كه مقصود ايشان شبهه موضوعيه‏است; يعنى الكل صنعتى را به دو قسم تقسيم مى‏كند: يكى الكلى كه‏به خاطر غلظت زيادآن (در حد 96 درجه) نه مست كننده بلكه‏مسموم كننده است). مگر آن كه با آب مخلوط شود و درجه الكلى آن‏پايين آيد. چنين الكلى پاك است، زيرا به تنهايى مست كننده نيست. قسم ديگر الكلى است كه به خاطر غلظت كم الكل، به تنهايى‏مست كننده است هر چند خاصيت اسكار آن مغلوب مواد سمى و بدبو كننده باشد كه بدان افزوده‏اند. و به نظر ايشان، اگر انسان بداند كه‏الكل صنعتى از قسم اخير است، نجس مى‏باشد. توجيه دوم به نظر قوى‏تر است، زيرا معمولا در رساله‏هاى عمليه‏حكم شبهه مفهوميه مستقيما به عامى القا نمى‏شود; به عبارت ديگراين فقيه است كه بايد به عرف مراجعه كند و ببيند كه آيا به الكل صنعتى‏با خصوصيات مزبور، عنوان «مست كننده‏» اطلاق مى‏شود يا خير. (14) .

2 - بررسى فقهى الكل تخميرى

درباره طرز تهيه الكل تخميرى در فصل مقدماتى، توضيحات كافى‏ارائه شد. و ديديم كه ماده اوليه در اين جا مواد قند دارى هم چون‏انگور، كشمش و ... مى‏باشد كه با تخمير آن‏ها، شراب به دست‏مى‏آيد. سپس شراب را در ظروف خاصى ريخته حرارت مى‏دهند. وچون دماى جوش الكل پايين‏تر از آب است، زودتر تبخير شده و به‏حالت گازى در مى‏آيد. آن گاه بخارات الكل را به لوله‏هايى كه درمجاورت هواى سرد قرار گرفته است هدايت مى‏كنند تا تقطير شود وبه حالت ميعان در آيد. و بالاخره قطرات الكل از مجراى لوله به ظرف‏دوم هدايت مى‏شود و بدين ترتيب ذرات الكل از شراب جدامى‏گردد. اكنون ببينيم الكل مزبور از لحاظ فقهى چه حكمى دارد؟

بديهى است كه مباحث فقهى مربوط به الكل تخميرى بابحث‏هاى مربوط به الكل صنعتى تفاوت دارد، زيرا الكل صنعتى ازگاز اتيلن و استيلن تهيه مى‏شد كه اصولا گاز، قابليت‏حكم به نجاست‏را ندارد بلكه تنها مشكل الكل صنعتى، صدق عنوان مسكر برآن بود.ولى مشكل در اين جا بيش تر است، زيرا ماده اوليه الكل تخميرى راخمر و يا ساير مشروبات الكلى تشكيل مى‏دهد و در فصل دوم اين‏نوشتار ملاحظه كرديم كه مشهور فقيهان آن‏ها را نجس دانسته‏اند. در پايان همين بحث فتواى فقيهان را در رساله‏هاى عمليه بررسى‏خواهيم كرد و خواهيم ديد كه بسيارى از آنان، الكل تخميرى را از اين‏جهت كه جوهر شراب، ماده تشكيل دهنده آن است، نجس‏دانسته‏اند. به هر حال، راه حل‏هاى مختلف براى حكم به طهارت الكل ارائه‏شده است در بحث قبل به سه راه حل اشاره كرديم. آن سه(مسكرنبودن الكل، انصراف ادله نجاست از الكل و رجوع به قاعده‏طهارت) در مورد الكل تخميرى نيز قابل طرح است. ولى راه حل‏ديگرى كه فقط در اين جا مطرح مى‏شود راه حل استحاله است كه‏ذيلا به بررسى و نقد آن مى‏پردازيم:

الف) استحاله خمر به الكل

مهم‏ترين راه حلى كه در زمينه الكل تخميرى و به منظور اثبات‏طهارت آن ارائه شده، استحاله شراب به الكل است. اصولا استحاله در كتاب‏هاى فقهى از پاك كننده‏ها (مطهرات)شمرده شده و مقصود از آن تبدل يك جسم به جسم ديگر است كه باجسم اول در ماهيت عرفى و به اصطلاح در صورت نوعيه مباين‏باشد. (15) هر چند از نظر عقلى و دانش روز، ميان آن دو تغايرى نباشد. بايد توجه داشت كه استحاله با تغيير در اوصاف شخصى شى‏ءفرق دارد; مثلا وقتى پنبه تبديل به لباس مى‏شود يا گندم، آرد و آرد،نان مى‏شود، در هيچ يك استحاله صورت نمى‏گيرد، زيرا عرف، اين‏موارد را دگرگونى در حقيقت و صورت نوعى نمى‏بيند. ولى وقتى سگ مرده‏اى در يك نمك‏زار مى‏افتد و پس از مدتى‏تبديل به نمك مى‏شود، عرفا تغيير ماهيت مى‏دهد و يا هنگامى كه‏خمر تبديل به سركه مى‏شود، حقيقت آن از نظر عرفى تغيير مى‏كند. (16) . علت اين كه استحاله از مطهرات شمرده شده آن است كه در اين‏موارد، موضوع نجاست از بين مى‏رود; مثلا عنوان «خمر» تبديل به‏عنوان «سركه‏» مى‏شود و چون تنها «خمر» موضوع حكم به نجاست‏است، با از بين رفتن عنوان «خمر» حكم به نجاست نيز از بين مى‏رود. اين مسئله در عين نجس مثل خون، بول، منى و غير اين ها پرواضح است. در اشياى متنجس نيز هر چند عنوان آن‏ها موضوع حكم‏به نجاست نيست (مثلا در لباسى كه نجس شده، عنوان لباس موضوع‏نجاست نيست) تا با از بين رفتن عنوان، حكم هم از ميان برود ولى به‏هر حال با استحاله، موضوع جديدى پيدا شده و اگر اين شيى‏ء جديدبخواهد نجس باشد، از نظر عرفى يك حكم جديد براى موضوع‏ديگر است. (17) . آن چه در اين جا قابل مطالعه و بررسى است مسئله تبخير خمر به‏الكل است، برخى از فقها، هم چون محقق خوئى(ره) اين مسئله را بامسئله تبخير بول مقايسه كرده و الكل حاصل از تقطير خمر راهم چون قطرات حاصل از تقطير بخاربول دانسته‏اند. اكنون ببينيم آيا اصولا تبخير و تقطير، استحاله است و مى‏توان‏مايع به دست آمده را به خاطر استحاله پاك دانست؟ و بر فرض كه‏تبخير نوعى استحاله باشد، آيا قياس الكل تخميرى با تبخير بول‏صحيح است‏يا نه؟ يك نكته جاى ترديد نيست. و آن اين كه در ذهن عرف معهوداست كه هوا و مواد گازى شكل اصولا قابل حكم به نجاست نيست ودر نتيجه اطلاق ادله‏اى كه ملاقات را موجب نجاست اعلام مى‏داردبه اين ارتكاز عرفى تقييد مى‏شود. بخار نيز از اين قاعده بيرون نيست‏و لذا حتى اگر استحاله را از مطهرات ندانيم باز بايد بخار را چه از آب‏متنجس متصاعد شود و چه از بول، پاك بدانيم (18) و اين ارتباطى باموضوع استحاله ندارد. اما پس از آن كه بخار، تقطير شده و به حالت مايع در آمد، بايدميان موارد گوناگون فرق گذاشت. الف -1) در صورتى كه بخار از آب متنجس، متصاعد شود آياعرف، آب به دست آمده را چيز جديد غير از آب متنجس اول‏مى‏بيند يا اين كه اين همان آب اول است كه ميان اجزاى آن براثرحرارت فاصله افتاده و دوباره براثر سرد شدن، فاصله از ميان رفته وبه حالت اوليه بازگشته است. درست مثل اين كه يك فنر را باز كرده ورها كنيم تا به حالت اوليه باز گردد.

البته دانش روز نظر دوم را تاييد مى‏كند ولى معيار، چنان كه گفتيم،نظر عرفى است. و عرف آن را آب تازه مى‏بيند. بلى، اگر روزى عرف‏به دنبال كشف واقعيات علمى، تغيير كند، آن گاه مسئله، شكل تازه‏اى‏به خود مى‏گيرد. به هر حال آن چه مسلم است اين است كه اصل استصحاب‏نجاست در اين موارد، جارى نيست، زيرا با تبخير، حكم به نجاست‏از بين مى‏رود و شك در نجاست پس از ميعان، شك در پيدايش‏نجاست جديد است. الف -2) در صورتى كه بخار از بول متصاعد شود و سپس به حالت‏مايع درآيد، اين مايع از ديدگاه عرف، ديگر بول نيست‏بلكه‏مولكول‏هاى آب براثر حرارت از بول جدا شده وپس از تقطير به‏صورت مايع درآمده است. اين آب قبلا نجس بود چون از اجزاى بول‏بود ولى با تبخير، عنوان عين نجاست زايل شده و بنابراين اگر آب‏جديد نجس باشد، يك حكم جديد براى موضوع جديد است.بديهى است در اين جا نيز جايى براى استصحاب چه در ناحيه حكم‏و چه در ناحيه موضوع نمى‏باشد. الف -3) در صورتى كه بخار از خمر يا بقيه مشروبات الكلى،متصاعد شود و به حالت مايع در آيد، مشكل بيش تر است. زيراچنان كه قبلا توضيح داده شد، در اين جا الكل كه خمريت‏خمر به آن‏است، متصاعد مى‏شود برخلاف بول كه مولكول‏هاى آب از آن جدامى‏شود و لذا قياس اين دو به يكديگر بى اشكال نيست. شايان ذكر است كه عمل تقطير به ترتيبى كه بيان شد، چند بارتكرار مى‏شود. و در مرتبه اول و يا دوم پس از تقطير، غلظت الكلى درحد اسكار است و به آن «عرق‏» مى‏گويند. بديهى است كه اين مورد ازبحث‏خارج است، چرا كه بر مايع به دست آمده عنوان خمر يامسكرصادق است و بدون ترديد نجس مى‏باشد. اما وقتى چندبار اين‏عمل تكرار شد و غلظت الكلى به حدود 90 درجه رسيد در اين‏صورت است كه امكان نوشيدن آن به تنهايى وجود ندارد و به هرمقدار كه نوشيده‏شود آثار مسموميت از خود برجاى مى‏گذارد. در واقع اين مورد بر فرض شك، از موارد شبهه مفهوميه است،زيرا نمى‏دانيم بر مايع به دست آمده پس از تقطير (كه غلظت الكلى‏آن در حد 96 درجه‏است) آيا عنوان خمر و مسكر صادق است‏يا اين‏كه در اين جا استحاله صورت گرفته و عنوان نجس زايل گشته است ومايع به دست آمده عنوان ديگرى دارد. واضح است كه در اين جا نيز امكان اجراى اصل استصحاب‏نيست، چرا كه با تبخير خمر، حكم سابق از بين رفته و اركان‏استصحاب از ميان رفته است. مرحوم شهيد صدر معتقد است مايع به دست آمده «خمر» است‏و در اين جا هيچ گونه استحاله‏اى صورت نمى‏گيرد بلكه درجه الكلى‏براثر عمل تقطير بالا و بالاتر مى‏رود تا جوهر شراب يا «خمر مركز» به‏دست مى‏آيد. (19) . ولى واقعيت اين است كه وقتى براثر تقطير مكرر، الكل خالص (درحد 96) به دست آمد، عرف به اين نكته كه مايع به دست آمده،جوهر شراب است و از الكل كه عنصر مؤثر خمر است، تشكيل يافته‏نمى‏نگرد. بلكه از ديدگاه عرف، اين ماده‏اى جديد است و مى‏توان‏گفت كه خمر نيست (علامت صحت‏سلب) و لذا اگر بخواهد نجس‏باشد، حكم جديد براى موضوع جديد خواهد بود. بدين ترتيب درالكل تخميرى، استحاله صورت مى‏گيرد و از اين جهت قياس محقق‏خوئى(ره) به تقطير بول مى‏تواند صحيح باشد. (20) . بايد توجه داشت كه اين جا با موردى كه به خمر، سم بيفزايند،كاملا فرق دارد، زيرا در مورد اخير، عنوان نجاست زايل نمى‏شودبلكه عرف مى‏گويد: خمر است كه مسموم گشته است ولى در مسئله‏مورد بحث‏براثر تقطير مكرر شراب، خاصيت اسكار تبديل به سميت‏مى‏شود. و عنوان «خمر» كه عامل اصلى نجاست‏بود از ميان مى‏رود.در استحاله عين نجس نيز همين مقدار كافى است. بلكه از روايات خاصه نيز مى‏توان اين مطلب را استفاده كرد; مثلادر موثقه عبيدبن زرارة امام صادق - عليه السلام - درباره انقلاب خمربه سركه مى‏گويد: «اذا تحول عن اسم الخمر فلا باس به‏» (21) . بديهى است كه در اين روايت‏يك ملاك كلى به دست داده شده وسركه خصوصيتى ندارد، بنابراين اگر با افزودن يك ماده شيميايى به‏خمر، ماده‏اى به دست آيد كه ديگر به آن خمر نگويند، پاك مى‏شودهر چند نام آن سركه نباشد. (22) . در صحيحه على‏بن جعفر نيز آمده است: «اذا ذهب سكره‏فلاباس‏» (23) اين نيز يك معيار كلى است و اختصاص به انقلاب خمر به‏سركه ندارد. و در الكل مى‏توان گفت، آن قدر درجه الكلى بالاست كه‏ديگر به تنهايى مست‏كننده نيست و لذا عنوان مسكر بر آن اطلاق‏نمى‏شود. اضافه مى‏كنيم كه برفرض در اطلاق عنوان خمر بر الكل خالص به‏دست آمده از تقطير خمر، ترديد كنيم باز بايد براساس قواعد فقهى‏آن را پاك دانست. به عبارت ديگر ترديد در اين جا به صورت شبهه مفهوميه است;يعنى نمى‏دانيم آيا مفهوم عرفى خمر بر الكل به دست آمده از تقطيرصادق است‏يا صادق نيست. و هيچ گونه اصل عملى كه بتواندمحدوده آن را مشخص كند، در اين جا وجود ندارد. اما استصحاب درموضوع خارجى جريان ندارد به اين دليل كه خصوصيات خارجى ازهر جهت مشخص است. اين مايع قبلا خمر بوده با درجه الكلى درحدود 12 مثلا، و پس از تقطير مكرر به درجه 96 رسيده است، پس‏شكى در موضوع خارجى نيست تا استصحاب شود. و اما عدم‏جريان استصحاب در ناحيه حكم، به اين دليل است كه اتحاد موضوع‏احراز نشده است. علاوه براين به نظر عده‏اى از فقها، اصولا جريان‏استصحاب در شبهات حكميه با مشكل مواجه است. (24) . اكنون يك سؤال مطرح مى‏شود و آن اين كه اگر الكل تخميرى را پاك‏دانستيم، چنان چه پس از يك يا دو بار تقطير ترديد كنيم كه آيا خاصيت‏اسكار آن براثر غلظت زياد تبديل به مسموم كنندگى شده و عنوان خمرزايل گشته است‏يا هنوز حالت مست‏كنندگى دارد، حكم چيست؟ به طور كلى در شبهات موضوعيه استحاله، استصحاب جارى‏است; مثلا اگر سگ مردارى در نمكزار افتاده و بعد از مدتى دراستحاله آن به نمك ترديد كنيم، اصل استصحاب اقتضا مى‏كند كه آن‏را در حالت اوليه و عين نجس فرض كنيم. (25) حال آيا در مسئله موردبحث نيز مى‏توان اين اصل را جارى كرد و مى‏توان گفت كه هنوز رحالت‏خمر و مست كنندگى باقى بوده، تبديل به الكل نگشته است؟پاسخ مسئله منفى است. زيرا چنان كه گفتيم با تبخير، حكم به‏نجاست از ميان مى‏رود و بر بخار «خمر» صادق نيست. پس مايع به‏دست آمده در نتيجه عمل تقطير، از ديدگاه عرف، وجود جديدى‏است. از اين رو، نه استصحاب خمريت و نه استصحاب نجاست هيچ‏كدام جارى نمى‏باشد.

ب) نگاهى به فتواى فقيهان درباره الكل تخميرى

بيش تر مراجع در رساله‏هاى عمليه خود، الكل حاصل از تقطير خمررا نجس دانسته‏اند، زيرا مى‏گويند، «الكل صنعتى اگر انسان نداند ازچيزى كه مست كننده و روان است درست كرده‏اند پاك مى‏باشد.»بديهى است كه الكل صنعتى خصوصيتى ندارد و مطابق مفهوم‏مخالف اين جمله، هر نوع الكلى اگر بدانيم از مست‏كننده روان‏درست‏شده است، نجس مى‏باشد خواه در صنايع كاربرد داشته باشديا در امور پزشكى يا غير اين ها. (26) . مرحوم آية‏الله گلپايگانى از آن جا كه در استحاله بودن تبخير وتقطير مايعات نجس و متنجس اشكال مى‏كند الكل مورد بحث را نيزبنابر احتياط لازم، نجس مى‏داند. ايشان در پاسخ به سؤالى در اين‏زمينه مرقوم مى‏دارد: «اشكالى كه حقير در مايعات متقاطره دارم دراين مورد نيز جارى است و حكم به طهارت مشكل است.» (27) . مرحوم سيدمحسن حكيم الكل را به طور مطلق، از مصاديق مسكرمايع بالاصاله و نجس مى‏داند بدون آن كه ميان اقسام الكل فرق‏بگذارد، ولى شهيد صدر در حاشيه خويش تنها شراب انگورى والكلى را كه از آن تهيه شود، نجس دانسته است. (28) . مرحوم آية‏الله خوئى نيز تصريح مى‏كند كه تمامى اقسام الكل پاك‏مى‏باشد. (29) .

ج) بحث تطبيقى

موضوع الكل به لحاظ اين كه موضوع تقريبا جديدى است و كاربردآن در طيف وسيع تنها در چند دهه اخير آغاز گرديده لذا در كتاب‏هاى‏فقهى و مبسوط اهل سنت نيز مستقيما مطرح نگرديده‏است. ولى از مباحثى كه فقيهان معروف اهل سنت‏به مناسبت‏هاى‏گوناگون به ويژه مداوا كردن مريض به وسيله خمر مطرح كرده‏اند،مى‏توان حكم الكل را به دست آورد; مثلا از سخنان ابن عابدين‏برمى‏آيد كه الكل تخميرى به نظر او نجس است. وى ابتدا مايع حاصل از تقطير آب متنجس را پاك و آب به دست‏آمده از تقطير بول را نجس دانسته است. آن گاه مى‏گويد:«عرق‏حاصل از تقطير خمر عين خمر است، زيرا همان خمر بوده كه به‏شكل بخار متصاعد شده است. و اگر بخواهيم آن را پاك بدانيم بايدتقطير بول را نيز مطهر بدانيم كه هيچ كس قائل به آن نيست‏». از ذيل اين سخن و قياس الكل به تقطير بول به دست مى‏آيد كه‏عرق شامل الكل خالص نيز مى‏شود و بنابراين نجس مى‏باشد. (30) .

نتيجه گيرى

از بحث‏هاى گذشته به دست آمد كه اصولا تبخير از موارد استحاله‏است و پس از تقطير بخار، از ديدگاه عرف مايع به دست آمده چيزى‏غير از مايع اوليه است. و در اين نكته، تفاوتى ميان آب متنجس، بول‏و خمر وجود ندارد. از سوى ديگر اگر عمل تقطير آن قدر تكرار شود تا الكل خالص به‏دست آيد، عنوان «خمر» و «مسكر» كه علت اصلى نجاست در مايع‏اوليه بود، زايل مى‏گردد. و برفرض كه در اطلاق عنوان «خمر» بر الكل خالص ترديد كنيم،باز به مقتضاى قواعد فقهى بايد آن را پاك دانست. (31) نظر مشهور ميان‏فقيهان معاصر كه مسئله الكل را در رساله‏هاى عمليه بيان كرده‏اند،طهارت الكل صنعتى و نجاست الكل تخميرى است. هر چند عده‏اى‏از مراجع، قسم اخير را نيز پاك دانسته‏اند. و بالاخره فقيهان اهل سنت‏مسئله الكل را صريحا مطرح نگرده‏اند. ولى از سخنان آن‏ها برمى‏آيدالكل تخميرى به نظر آنان نجس مى‏باشد. در فصل مقدماتى، با موارد گوناگون كاربرد الكل آشنا شديم و ديديم‏كه الكل در موارد بسيارى چون امور پزشكى، صنايع دارويى، صنايع‏آرايشى، رنگ‏سازى، چرم‏سازى و غير اين ها به كار گرفته مى‏شود. در اين مبحث‏برآنيم تا تكلى‏ف شرعى افراد را در برخورد با اين‏گونه كالاها كه در فرايند توليد آن‏ها از الكل استفاده شده است، موردبررسى قرار دهيم. ولى قبل از همه لازم است اصولا توليد و فروش الكل (به ويژه‏الكل تخميرى) و هم چنين مصرف آن را از لحاظ شرعى مطالعه كنيم،چرا كه خواهيم ديد هرگونه تلاشى جهت تهيه و توزيع مشروبات‏الكلى از نظر شرعى ممنوع مى‏باشد.

بدين منظور مطالب اين گفتار را در دو قسمت‏خلاصه مى‏كنيم: درقسمت نخست، توليد، فروش و مصرف الكل و در قسمت دوم،توليد، فروش و مصرف كالاهايى را كه در ساخت آن‏ها از الكل‏استفاده شده از ديدگاه فقهى مورد مطالعه قرار مى‏دهيم. در پايان نيزحكم الكل را در فقه اهل‏سنت‏بررسى خواهيم كرد.

1 - توليد، فروش و مصرف الكل از نظر شرع

الف) توليد و خريد و فروش خمر جهت‏ساخت الكل

قانون‏گذار اسلامى به منظور حفظ سلامت اجتماع و بركندن‏ريشه‏هاى فساد از سطح جامعه، نه تنها نوشيدن مشروبات الكلى‏بلكه هرگونه تلاش جهت تهيه، توزيع و يا نوشيدن آن‏ها را حرام ومستوجب مجازات دانسته است. فتوا به حرام بودن اين اعمال نه‏بدان خاطر است كه مقدمه حرام، حرام است‏بلكه حتى اگر حرمت‏مقدمه مزبور را از لحاظ شرعى انكار كنيم باز بايد اين اعمال را حرام‏دانست چرا كه روايات فراوانى درباره منوعيت‏شرعى آن ها واردشده است. مثلا در روايات زيادى چنين آمده كه پول حاصل از فروش خمرحرام است(ثمن الخمر سحت). (1) و يا در چند حديث، از جمله‏معتبره زيدبن على - عليهما السلام - آمده كه پيامبر گرامى‏اسلام(ص)شراب و توليد كننده آن، فروشنده و خريدار آن، ساقى و نوشنده آن،باربر و تحويل گيرنده آن را مورد لعن و نفرين قرار داده است. (2) الكل‏صنعتى از آن جا كه در فرايند توليد آن هرگز از خمر استفاده نمى‏شودو پس از توليد نيز برآن لفظ «خمر» صادق نيست، طبعا از موضوع اين‏روايات خارج است، ولى الكل تخميرى چنين نيست. در فصل اول‏اين رساله ديديم كه الكل تخميرى از خمر و ساير مشروبات الكلى‏گرفته مى‏شود. اكنون آيا توليد يا خريد و فروش خمر جهت تهيه الكل مشمول‏روايات فوق است؟ و آيا سازنده شراب و كارخانه‏اى كه آن را جهت‏ساخت و سنتز الكل مى‏خرد، مشمول لعن و نفرين پيامبر مى‏باشند؟ در پاسخ بايد گفت: از مجموع روايات وارده در اين باب و به قرينه‏ذكر ساقى و شارب در برخى از آن‏ها، چنين برمى‏آيد كه هدف ازتحريم اين گونه اعمال، جلوگيرى از مفاسدى است كه در اثر نوشيدن‏مشروبات مست‏كننده به وجود مى‏آيد. حتى روايات مربوط به تحريم‏پول خمر(ثمن الخمر سحت) نيز به مناسبت‏حكم و موضوع درموردى است كه هدف از خريد و فروش خمر، نوشيدن واستفاده‏هاى حرام است. در غير اين صورت، بايد قائل شويم كه تهيه‏خمر جهت توليد سركه و يا خريد و فروش آن نيز حرام است. درحالى كه احتمال آن از نظر فقهى بعيد به نظر مى‏رسد. بنابراين اگر خريد و فروش خمر، در جهت‏حلال و به منظوراصلاح حال مردم باشد، مشمول روايات مزبور نخواهد بود. (3) شاهدبر مطلب اين كه در ساير روايات، تهيه و خريد و فروش خمر براى‏توليد سركه از اين جهت كه اراده فساد در آن نيست، به طور صريح،حلال شمرده شده است. مثلا جميل بن دراج از امام صادق - عليه السلام - مى پرسد: ازشخصى طلب‏كار بودم و او براى باز پرداخت دين خود به من خمرداد. حضرت فرمود:«آن را بگير و سركه بساز» (4) . ظاهر روايت اين‏است كه گرفتن خمر به عنوان وفاى به دين و موجب سقوط تعهدبوده است و مديون، خمر را به منظور پرداخت‏بدهى خويش داده‏است. (5) . و در صحيحه ابى‏بصير، در پاسخ به اين سؤال كه آيا مى‏تواند خمررا جهت تهيه سركه نگه بدارد، فرمود: «لاباس بذلك، انما ارادتك ان‏يتحول الخمر خلا و ليس ارادتك الفساد» (6) . روايات ديگرى نيز بدين مضمون وجود دارد و همگى مى‏رساندكه خريد و فروش شراب و توليد آن، به منظور منفعت‏حلال چون‏تهيه سركه، اشكال شرعى ندارد. (7) . بدين ترتيب توليد، خريد و فروش خمر جهت‏ساخت الكل،تحريم شرعى ندارد. چنان كه توليد و خريد و فروش الكل تخميرى‏نيز به منظور استفاده‏هاى حلال، هيچ گونه حرمت ندارد. مضافا به اين‏كه به نظر عده‏اى الكل تخميرى كه در درجه خلوص 96 مى‏باشد،اصولا «خمر» بر آن صادق نيست تا مشمول روايات مورد بحث قرارگيرد.

ب) استفاده از الكل در ضد عفونى كردن پوست

اصولا ماليدن الكل به ويژه الكل تخميرى به پوست از نظر شرعى چه‏حكمى دارد؟

در يك روايت، سرمه‏اى كه در ساخت آن از خمر استفاده شده،پليد و به منزله مردار دانسته شده‏است. (8) حال آيا ماليدن الكل به‏پوست‏بدن به منظور ضد عفونى كردن زخم و مانند آن، هم چون‏استفاده از سرمه‏اى كه خمر با آن عجين شده حرام است؟ شهيد صدر در باره روايت فوق مى‏گويد: «كشيدن سرمه‏اى كه درآن خمر وجود دارد، با نوشيدن خمر بيگانه نيست، زيرا با سرمه‏كشيدن، مسكر به درون بدن رسوخ مى‏كند. بنابراين به فرض اين كه‏كشيدن سرمه مزبور بر چشم حرام باشد، براساس آن نمى‏توان هر نوع‏استفاده از خمر (هر چند حلال) را حرام دانست. بديهى است اگرمسكرى در رنگ كارى و جلادادن به چوب، به كار رود، مشمول‏روايت فوق نيست.» (9) .

به نظر مى‏رسد كه امام - عليه السلام - در جمله «هو خبيث‏بمنزلة‏الميته‏» مى‏خواهد بگويد: از آن جا كه خمر، خبث معنوى دارد،داروى مخلوط به شراب نيز همان پليدى را مى‏يابد. و به عبارت ديگراستشفا از ماده‏اى كه خداوند آن را حرام و پيامبر آن را لعن و نفرين‏فرموده است، كارى پست و بيهوده است. چنان كه خوردن گوشت‏مردار طبعا مورد نفرت آدمى است. (10) به بيان ديگر، از لفظ «خبيث‏»عرفا بيش از كراهت استفاده نمى‏شود. و تشبيه به ميته نيز دليل‏حرمت نيست. زيرا اين گونه نيست كه هر نوع انتفاع از ميته حرام‏باشد. ممكن است اشكال شود كه جمله اخير در روايت كه مى‏گويد:«فان كان مضطرا فليكتحل به‏» به مفهوم مخالف مى‏رساند كه اگرشخص اضطرار ندارد نبايد از سرمه عجين با خمر استفاده كند و اين‏مساوق با حرمت آن است. ولى واقعيت اين است كه جمله مزبور نيزبا آن چه گفتيم تنافى ندارد، زيرا جمله اخير، به وسيله «فاء» بر جمله‏قبل تفريع شده و بيش از آن چه از جمله اول فهميده مى‏شود از آن به‏دست نمى‏آيد. علاوه براين از نظر عده‏اى از فقها، الكل، اصولا خمر نيست تامشمول اين گونه روايات باشد. بدين ترتيب استفاده از الكل تخميرى‏در ضد عفونى كردن زخم و مانند اين ها حرمت‏شرعى ندارد.

ج) استنشاق بخارات الكل در آزمايشگاه‏ها

گاهى در آزمايشگاه‏هاى شيمى، مقدارى از الكل براثر حرارت، بخارمى‏شود و در فضا پراكنده مى‏گردد. اكنون استشمام اين بخارات از نظرشرعى چگونه است؟ اين مسئله از لحاظ حرمت و نجاست قابل‏بررسى است: اما از لحاظ نجاست، به نظر برخى از فقيهان، وقتى شراب يا هرمايع نجس ديگر تبديل به بخار شود، موضوع تغيير مى‏كند و به‏اصطلاح استحاله رخ مى‏دهد. (11) و به نظر برخى ديگر، بخار، از جنس‏گاز است. و در ارتكاز عرف مسلمانان، اصولا گاز قابليت‏حكم به‏نجاست ندارد. (12) . به هر تقدير، بخار الكل را (هر چند از نوع الكل تخميرى باشد وآن را نجس بدانيم) نمى‏توان نجس دانست. و اما از لحاظ حرمت ازآن جا كه بر استشمام بخارات مزبور (هر چند زياد باشد) هيچ نوع‏مستى عارض شخص نمى‏شود، نمى‏توان آن را حرام دانست، ولى‏اگر استنشاق بخارات الكل موجب مستى شود، بايد ديد آيا تنهاشرب مسكر حرام است‏يا اسكار و مستى به هر شكلى به وجود آيد،ممنوعيت‏شرعى دارد؟ بررسى روايات، نظر دوم را تاييد مى‏كند; مثلا در روايت على بن‏يقطين آمده كه خداوند خمر را نه به خاطر نام آن بلكه به خاطرعاقبت آن حرام كرده است. پس هر آن چه عمل خمر را انجام‏مى‏دهد و عاقبت آن را دارد، خمر است. (13) . بنابراين، استنشاق بخارات خمر يا الكل چنان‏چه موجب مستى‏باشد، هم چون نوشيدن خمر، حرام خواهد بود. (14) .

د) مخلوط كردن الكل با آب

مسئله ديگرى كه در اين جا قابل مطالعه است اين است كه اگر الكل‏خالص 96 درجه را (اعم از صنعتى و تخميرى) به ميزانى با آب‏مخلوط كرديم كه از حالت مسموم كنندگى در آمد و حالت‏مست‏كننده به خود گرفت، آيا مايع به دست آمده شرعا نجس‏مى‏باشد؟ با توضيحاتى كه گذشت‏حرام بودن اين مايع، مسلم است‏و اطلاق رواياتى كه مى‏گويد: «كل مسكر حرام‏» شامل آن مى‏گردد. امااز لحاظ نجاست، فقيهانى چون محقق خوئى(ره) كه همه گونه الكل‏حتى الكل تخميرى را پاك دانسته‏اند، اين مسئله را مطرح نكرده‏اند. برخى نيز با آن كه الكل صنعتى را پاك مى‏دانند، ولى در صورتى‏كه با مخلوط شدن در آب، حالت مشروب و مسكر به خود بگيرد،بنابر احتياط، آن را نجس دانسته‏اند. (15) . به هر حال، به نظر مى‏رسد كه در مسئله مى‏بايست تفصيل داد،زيرا اگر بعد از مخلوط شدن الكل تخميرى بر مايع به دست آمده‏عنوان «خمر» صادق باشد بدون شك مشمول روايات نجاست‏خمرخواهد بود. (16) . و در صورتى كه الكل صنعتى با آب مخلوط شود، چنان چه دليل‏نجاست مسكر، روايات «الخمر من خمسة‏» باشد، اين روايات شامل‏مسكرى كه از الكل صنعتى به دست آمده نمى‏گردد، زيرا بر فرض كه‏اين روايات شراب به دست آمده از كشمش، عسل، خرما و جو را به‏منزله شراب انگورى بداند، تنها نجاست مشروب‏هاى مزبور ثابت‏مى‏شود و بر فرض كه از مورد اين روايات، الغاء خصوصيت كنيم،حرمت و نجاست‏شرابهاى متعارف كه از مواد قنددار چون سيب‏زمينى و چغندر قند گرفته مى‏شود ثابت مى‏گردد. در حالى كه الكل‏صنعتى اصولا از مواد قنددار گرفته نمى‏شود. و اگر دليل نجاست مسكر، رواياتى چون موثقه عمار باشد كه ازنماز خواندن در لباس آلوده به مسكر نهى مى‏كند، اين روايات هر چندمعارض داشت ولى اگر مرجح علاجى را به تقريبى كه در فصل اول‏گذشت، بپذيريم، مى‏توان گفت مرجح علاجى باعث مى‏شود كه‏روايات نجاست پس از تعارض با روايات طهارت مسكر و تساقط، حياتى دوباره يابد. و لذا مى‏توان براى اثبات نجاست هر مسكرى، به‏اطلاق اين روايات استدلال كرد. هر چند آن مسكر از طريقى نامرسوم‏به دست آيد.

بنابراين الكل صنعتى چنان چه براثر مخلوط شدن با آب به حالت‏اسكار در آيد، علاوه بر حرمت نوشيدن، اجتناب از آن نيز لازم‏خواهد بود.

2 - استفاده از الكل در فرايند توليد كالا

(توليد، فروش و مصرف). از آن جا كه الكل بهترين حلال آلى است در ساخت و سنتز بسيارى ازكالاها به كار مى‏رود. و چون برخى از انواع آن به نظر عده‏اى از فقهانجس مى‏باشد و عنوان خمر بر آن صدق مى‏كند، لذا بايد ديد توليد وفروش يا مصرف اين گونه كالاها از نظر شرعى چه حكمى دارد.بديهى است در اين جا انواع گوناگون كالا هم چون داروها و نوشابه‏هاو غير اين ها مورد بحث قرار مى‏گيرد ولى قبل از ورود به اصل بحث‏لازم است دو مقدمه را يادآور شويم: 1.بنابراين نظر كه الكل صنعتى پاك و الكل تخميرى نجس‏است، چنان چه الكلى در بيرون موجود است و در نوع آن ترديدكنيم، از نظر شرعى مى‏توان آن را از نوع الكل پاك دانست. همين طور اگر شك كنيم كه آيا در جريان توليد يك كالاى معين، ازالكل نجس استفاده شده يا نه ، باز مى‏توان آن را پاك دانست. در همه اين موارد، ترديد در مصداق خارجى است و از آن به‏«شبهه موضوعيه خارجيه‏» تعبير مى‏شود. در واقع، دين مبين اسلام،در اين جا به منظور تسهيل در گردش زندگى روزمره مردم، به پيروان‏خود اجازه مى‏دهد تا فرض را بر پاك بودن يا حلال بودن شى‏ءمشكوك گذارند. از لحاظ فقهى نيز، حكم به طهارت يا حليت در اين گونه موارد، يابه خاطر استصحاب است كه ثابت مى‏كند در مواد اوليه كالا، الكل‏نجس به كار نرفته است. و يا براساس قاعده طهارت يا قاعده حليت ،در فرضى كه استصحاب جارى نباشد. براساس اين دو قاعده كه از روايات معتبر (17) به دست آمده است،در شبهات موضوعيه، چيزى را كه معلوم نيست پاك است‏يا نجس،مى‏توان آن را پاك دانست و چيزى كه معلوم نيست‏حلال است‏ياحرام، مى‏توان حلال قلمداد كرد. در اجراى اين قواعد نيز، كندوكاودرباره واقعيت امر لازم نيست، بلكه حتى در صورت امكان تحقيق نيزمى‏توان شى‏ء مشكوك را پاك يا حلال شمرد. 2.نكته ديگرى كه در اين جا لازم به ذكر است اين است كه آيامى‏توان شى‏ء نجس را در اختيار ديگران گذاشت و يا بدون اعلام‏نجاست آن، به فروش رسانيد؟ برخى از فقيهان برآنند كه اگر مورد مصرف كالاى نجس به گونه‏اى‏است كه پاك بودن شرط لازم آن است، نمى‏توان بدون اعلام‏نجاست، آن را در اختيار ديگرى گذاشت و يا به فروش رسانيد;خوردنى‏ها و آشاميدنى‏ها از اين قبيل است. لذا فتوا داده‏اند كه:«همان گونه كه خوردن يا نوشيدن شى‏ء نجس حرام است، سبب‏خوردن يا نوشيدن ديگرى شدن نيز حرام مى‏باشد. (18) . برخى نيز ميان دو مورد تفاوت مى‏گذارند. گاهى كاربرد شى‏ء درجايى است كه طهارت واقعى شرط لازم آن است چنان كه خوردن وآشاميدن از آن قبيل است. و زمانى نيز مورد استفاده آن طورى است‏كه طهارت ظاهرى نيز در آن كافى مى‏باشد; مثلا طهارت لباس يا بدن‏در نماز اين گونه است. لذا اگر پس از نماز بفهمد لباس يا بدن او نجس‏بوده، اعاده نماز لازم نيست. در قسم اخير، در اختيار ديگرى گذاشتن لباس نجس حتى بدون‏اعلام نجاست آن، اشكالى ندارد. چرا كه مطابق ادله شرعى، نمازشخص جاهل (كه نمى‏داند لباس يا بدن او نجس است) هيچ‏كمبودى از نمازهاى ديگر (كه در لباس يا بدن پاك خوانده مى‏شود)ندارد. (19) . پس از اين دو مقدمه مى‏گوييم: اگر توليد كننده، فروشنده يامصرف كننده كالا، در نوع الكلى كه در فرايند توليد به كار گرفته‏مى‏شود، ترديد داشته باشند (بنابراين نظر كه الكل صنعتى، پاك والكل تخميرى، نجس مى‏باشد) مى‏توانند الكل را از نوع الكل پاك‏بدانند. چنان كه اگر فروشنده يا مصرف كننده كالايى در اصل اين كه‏الكل در جريان توليد آن به كار رفته ترديد داشته باشد، نيز مى‏تواندكالا را پاك بداند. اما اگر بدانند كه در توليد كالاى خاصى، الكل به كاررفته و الكل مزبور نيز از نوع الكل تخميرى است مسئله در اقسام‏مختلف كالا به شرح زير قابل بررسى مى‏باشد:

الف) نوشابه‏ها

گاهى براى تسريع در حل شدن مواد اوليه در نوشابه‏ها از مقدار كمى‏الكل استفاده مى‏شود. اين الكل اگر از نوع الكل صنعتى است، مشهورفقها آن را پاك مى‏دانند و بنابراين نوشابه را نجس نمى‏كند و اما ازلحاظ حرمت آن، اگر مقدار الكل آن قدر كم است كه كاملا مغلوب‏اثرات محيط خود قرار مى‏گيرد به طورى كه اگر به مقدار زياد هم‏نوشيده شود، هيچ گونه حالت اسكار در شخص به وجود نمى‏آيد، دراين صورت شبهه حرام بودن آن نيز از بين مى‏رود. و اگر الكل مزبور از نوع الكل تخميرى باشد كه از شراب به دست‏آمده، در صورتى كه آن را پاك بدانيم آن نيز هم چون الكل صنعتى‏است; يعنى اگر نوشيدن مقدار زياد آن نيز حالت مستى نياورد، پاك وحلال است ولى اگر نوشيدن آن ولو به مقدار زياد، مستى مى‏آورد،خوردن مقدار كم آن نيز، حرام است. بلكه اگر عنوان خمر يا مسكر برآن صادق باشد، بايد آن را نجس دانست. (20) .

بنابراين توليد نوشابه‏اى كه در آن از ماده الكل استفاده شده ونوشيدن آن (هر چند به مقدار زياد) حالت اسكار پديد مى‏آورد، حرام‏است. چنان كه خريد و فروش و مصرف آن نيز حرام مى‏باشد. و درحرمت آن تفاوتى ميان مقدار كم و زياد نيست. بنابراين اگر به فرض،نوشيدن ده ليوان از نوشابه مزبور، مستى مى‏آورد، توليد، خريد وفروش و يا نوشيدن حتى يك ليوان و كم تر از آن نيز حرام مى‏باشد،زيرا در احاديث معتبر آمده كه «كل مسكر حرام و ما اسكر كثيره فقليله‏حرام‏» (21) يعنى هر مست كننده‏اى حرام است و آن چه كه مقدار زياد آن‏مست مى‏كند، مقدار كم آن نيز حرام مى‏باشد. بلكه اين جمله كه مى‏گويد: « آن چه مقدار زياد آن مست مى‏كند،مقدار كم آن نيز حرام است‏» بر طبق قاعده است; يعنى اگر جمله اخيرهم نبود، مى‏بايست مقدار كم آن را نيز حرام بدانيم، زيرا بر مقدار كم‏نيز ، عنوان مسكر صادق مى‏باشد. در صدر اسلام، كسانى كه بر شرب خمر، حريص بودند و ترك‏عادت براى آنان مشكل افتاده بود، به منظور فرار از حكم الهى تحريم‏خمر در آيه نود سوره مائده، به اين توجيه دست زدند كه اگر مقدار كم‏از خمر نوشيده شود و يا قبل از نوشيدن با مقدارى آب مخلوط شودتا درجه الكلى پايين آيد و بالفعل مست كننده نباشد، اين حرام‏نيست. عالمان مكتب حنفى نيز به حلال بودن آن فتوا داده‏اند به‏طورى كه حلال بودن اين نوع نوشابه يكى از مشخصات مكتب حنفى‏شمرده مى‏شود. امامان معصوم در قبال اين فتوا به شدت برخورد كرده‏اند. بلكه اين‏جمله را كه «كل مسكر حرام و ما اسكر كثيره فقليله حرام‏» از رسول‏گرامى اسلام نقل كرده‏اند. (22) و در برخى روايات چنين علت آورده‏اندكه: «آب نمى‏تواند حرام را حلال كند». (23) . اكنون ممكن است گفته شود اگر الكل صنعتى نجس نيست، ولى‏حرام مى‏باشد. و كسانى هم كه الكل تخميرى را پاك دانسته‏اند درحرام بودن آن ترديد نكرده‏اند و و از سوى ديگر نوشابه‏اى كه درساخت آن از الكل صنعتى يا الكل تخميرى استفاده شده چيزى جزخلط آن با آب نيست. بنابراين اطلاق اين جمله كه «آب حرام را حلال‏نمى‏كند» كه در دو روايت (صحيحه معاوية‏بن وهب و صحيحه‏عبدالرحمن بن الحجاج) آمده شامل نوشابه مورد بحث نيز مى‏گرددهر چند نوشيدن آن ولو به مقدار زياد موجب مستى نباشد. جواب اين است كه نوشيدن الكل صنعتى به عنوان اولى حرام‏نيست، بلكه حرمت نوشيدن آن به خاطر سميت آن است كه ضرركلى بر بدن وارد مى‏آورد و يا موجب خودكشى مى‏گردد. چنان كه‏الكل تخميرى نيز بنابر نظريه كسانى كه آن را خمر نمى‏دانند، چنين‏حالتى را دارد; يعنى حرمت آن به عنوان ثانوى است، برخلاف خمركه به عنوان اولى حرام است. از سوى ديگر، مقصود از «حرام‏» در دو روايت مزبور، به قرينه‏صدور روايت، حرام به عنوان اولى است و لذا اگر مايعى غير از الكل‏كه حالت مسموم كنندگى دارد، با آب يا ماده ديگرى مخلوط شود وحالت‏سميت آن به كلى از بين برود، حرمت نوشيدن آن نيز زايل‏مى‏گردد و مشمول روايات فوق نخواهد بود.

ب) داروها

در فصل اول اين رساله ديديم كه در ساخت و سنتز برخى از داروهاهم چون تنطورها يا شربت‏هاى دارويى و نيز در تهيه روكش قرص‏هااز الكل به عنوان حلال شيميايى استفاده مى‏شود. اين الكل، مطابق‏تحقيقى كه از دانشكده داروسازى به عمل آمد، ممكن است الكل‏صنعتى خالص يا الكل تخميرى باشد. هر چند استفاده از الكل‏تخميرى، به لحاظ مواد اوليه آن، ترجيح دارد. اكنون بحث در دو قسمت است: يكى از لحاظ نجاست و دوم ازلحاظ حرمت:

ب - 1) حكم مسئله از لحاظ نجاست:

در مقدمه اين بحث متذكرشديم كه هر كجا ترديد در نجس بودن شى‏ء به صورت شبهه‏موضوعيه باشد، مى‏توان آن را پاك دانست. بنابراين اگر توليد كننده وداروسازى در نوع الكل كاربردى (كه آيا الكل صنعتى و پاك ست‏ياالكل تخميرى و نجس) ترديد داشته باشد، مى‏تواند با آن هم چون‏شى‏ء پاك رفتار كند. مصرف كننده نيز اگر در وجود الكل در داروى مصرفى خود و يانوع آن ترديد داشته باشد مى‏تواند حكم به طهارت آن نمايد. اما اگر نوع الكل به كار برده شده مشخص باشد و مثلا معلوم باشدكه الكل از نوع تخميرى است، در اين جا نيز چنان چه نظريه محقق‏خوئى را بپذيريم، الكل تخميرى پاك و از اين جهت هيچ فرقى باالكل صنعتى نخواهد داشت. اما بنابرنظريه نجاست الكل تخميرى، چنان‏چه معلوم باشد كه‏الكل كاربردى، از نوع تخميرى است، پاك بودن تنطور يا شربت‏دارويى، با مشكل مواجه مى‏شود، زيرا الكل به مجرد رسيدن به مايع،آن را نجس مى‏كند. و لذا اگر پس از انحلال در مايع، ماهيت آن نيزعرفا تغيير كند، نجاست آن به حال خود باقى خواهد ماند. در فقه نيزاين مسئله مطرح شده است كه اگر خمر با مايع ديگرى مخلوط شودآن مايع را نجس مى‏كند. هر چند پس از تركيب ، طبيعت‏خمر واسكار آن برطرف شود يا حتى محلول به دست آمده از تركيب خمر باماده ديگر، عنوان ثالثى به خود بگيرد. (24) .

دليل اين امر نيز واضح است، زيرا برفرض كه تغيير عنوان در خمرموجب پاك بودن آن باشد، در مايع متنجس ، تغيير عنوان موجب‏استحاله نيست; به عبارت ديگر، موضوع نجاست درعين‏نجس‏عنوان‏آن است پس هرگاه عنوان زايل شد، نجاست نيز رخت‏برمى‏بندد.ولى در متنجس، عنوان آن موضوع نجاست نيست‏بلكه موضوع‏نجاست، «شى‏ء» است كه با تغيير عنوان نيز بر آن صادق است. و اگر در انقلاب خمر به سركه، ظرف آن را برخلاف قواعد پاك‏دانستيم و گفتيم ظرفى كه در آن شراب تبديل به سركه شده است،پس از تبدل به سركه پاك مى‏شود، اين به دليل روايات خاصه‏اى بودكه در خصوص موضوع وارد شده بود، اما در مثل شربت‏هاى‏دارويى، چنين رواياتى در دست نيست، بلكه روايات متعددى درخصوص حرمت داروى مخلوط به خمر رسيده كه در بحث‏هاى‏بعدى مورد بررسى قرار مى‏گيرد.

ب - 2) بررسى مسئله از لحاظ حرمت نوشيدن:

اگر در بحث قبل، به‏اين نتيجه رسيديم كه شربت دارويى به اين دليل كه الكل تخميرى درساخت آن به كار رفته نجس است، در اين‏جا نيز مى‏توان گفت‏نوشيدن آن به اين دليل كه نجس است، حرام مى‏باشد، بلكه توليد وفروش آن نيز اشكال شرعى دارد، زيرا پاك بودن، شرط واقعى براى‏خوردن غذا يا نوشيدن هر نوشيدنى است. لذا بدون اعلام نجاست،نمى‏توان غذا يا نوشيدنى نجس را در اختيار ديگران گذاشت. اما اگر اين نظريه را كه الكل اعم از تخميرى يا صنعتى پاك است،پذيرفتيم، به هر حال حرام بودن نوشيدن آن‏ها مسلم و قطعى است.اكنون آيا مى‏توان شربت دارويى را كه ماده حرام در آن به كار رفته،مورد استفاده قرار داد؟ در پاسخ بايد گفت: اگر شربت دارويى كه در آن الكل به كار رفته،در اثر نوشيدن (ولو به مقدار زياد) مستى مى‏آورد، عنوان «مسكر»برآن صادق بوده و نوشيدن حتى يك قاشق از آن نيز حرام است.زيراآن چه زياد آن مستى مى‏آورد، مقدار كم آن نيز حرام است (ما اسكركثيره فقليله حرام). ولى بنابر تحقيق به عمل آمده، الكل براثر انحلال در دارو آن چنان‏مغلوب اثرات محيط قرار مى‏گيرد كه خاصيت اوليه به كلى از آن گرفته‏مى‏شود به طورى كه نوشيدن مقدار زياد دارو نيز آثار مستى را كه درفصل مقدماتى كتاب گفته شد در پى ندارد. به ويژه كه مقدار الكل كاربردى، بسيار كم بوده تنها نقش حلال را در محلول ايفا مى‏نمايد. بدين ترتيب تنطور يا شربت دارويى ، عنوان «خمر» يا «مسكر»برآن صادق نيست تا مشمول ادله «كل مسكر حرام‏» قرارگيرد. ونوشيدن مقدار زياد آن نيز آثار مستى (اختلال مراكز تكلم، سمعى،بصرى، و كنترل اعمال فيزيكى مغز) را در پى ندارد تا روايات «مااسكر كثيره فقليله حرام‏» شامل آن باشد. در فقه نيز اين مسئله مطرح‏شده كه اگر مسكر جامد بالاصالة در اثر واكنش شيميايى، حالت‏اسكار خود را از دست دهد، حرام بودن آن نيز از ميان خواهد رفت. (25) . بلكه حتى اگر در اين كه آيا شربت دارويى براثر نوشيدن مقدار زيادآن، مستى مى‏آورد يا نه، ترديد داشته باشيم باز هم نمى‏توان آن راحرام دانست، زيرا الكل قبل از حل شدن در محلول، تنها مسموم‏كننده بود و پس از انحلال قطعا حالت‏سميت‏خود را از دست داده‏ولى معلوم نيست‏حالت اسكار به خود گرفته باشد. چنان كه خود مايعى كه الكل به عنوان حلال در آن به كار رفته،حالت‏سابقه اسكار نداشته است تا اكنون استصحاب شود. بلى، اگر بر الكل (اعم از صنعتى و تخميرى) عنوان «مسكر»صادق باشد ممكن است اصل استصحاب جارى شود (گر چه اشكال‏تغيير موضوع در اين جا نيز وجود دارد.) ولى واقعيت‏برخلاف آن‏است و عرف ميان مسكر و سم تفاوت مى‏گذارد و «مسكر بالعلاج‏»مسكر بالفعل نيست.

ب - 3) روايات تحريم مداوا به خمر:

اكنون اين سؤال پيش مى‏آيد كه‏آيا روايات تحريم مداوا به خمر و مسكر شامل شربت‏ها يا تنطورهاى‏دارويى نيست؟ توضيح اين‏كه در روايات متعددى آمده كه خداوند در شى‏ء حرام،شفا قرار نداده‏است. و در صحيحه حلبى از امام درباره دارويى كه باخمر عجين شده مى‏پرسد، حضرت پاسخ مى‏دهد: «نه! به خدا قسم‏نمى‏خواهم بدان بنگرم، چگونه با آن مداوا كنم در حالى كه هم چون‏پيه يا گوشت‏خوك مى‏ماند...» (26) . از توضيحاتى كه گذشت معلوم مى‏شود كه روايات مزبور شامل‏شربت‏هاى دارويى و مانند آن نيست، زيرا شربت دارويى، مسكرنيست تا حرام باشد و روايات مزبور شامل آن گردد. در حالى كه درصحيحه عمربن اذينه، از امام مى‏پرسد: شخصى براى معالجه بيمارى‏بواسير از نبيذ استفاده مى‏كند و داروى آن را نوشيدن نبيذ مسكرمى‏داند. امام در پاسخ مى‏گويد: «ان الله عز وجل لم يجعل فى شى‏ءمما حرم دواءا و لا شفاءا» (27) . بلى، اگر الكل مصداق خمر باشد (چنان كه برخى الكل تخميرى‏را همان خمر دانسته‏اند)، روايات مربوط به داروى عجين شده باخمر شامل آن مى‏گردد.

ولى اين كه الكل تخميرى، مصداق «خمر» است تنها از كلمات‏شهيد صدر استفاده مى‏شود و الا ديگران كه آن را نجس مى‏دانند نه به‏خاطر اين كه خمر است‏بلكه به اين خاطر كه «مسكر مايع‏»است‏حكم‏به نجاست آن كرده‏اند. صاحب عروه تصريح مى‏كند: «و اما نجاسة‏عرق الخمر فمن جهة انه مسكر مايع و كل مسكر نجس‏» (28) و كسانى كه‏بر عروة حاشيه نوشته‏اند هيچ ايرادى بر اين سخن نگرفته‏اند. بنابراين، الكل تخميرى، خمر نيست تا اطلاق روايات «دواء عجن‏بالخمر» شامل آن شود (29) و از سوى ديگر تمامى ملاك حكم در دست‏ما نيست تا تنقيح مناط نموده از خمر به ساير مسكرات، حكم راتسرى دهيم. بنابراين، توليد، فروش و مصرف تنطورها يا شربت‏هاى دارويى باشروطى كه گذشت، حرام نمى‏باشد. (30) تنها يك سؤال باقى مى‏ماند. وآن اين كه اگر مصرف شربت‏هاى دارويى را به اين دليل كه الكل‏تخميرى در آن به كار رفته براى بزرگ سالان (افراد بالغ) حرام دانستيم‏آيا دادن اين شربت‏ها به كودكان از لحاظ شرعى چه حكمى دارد؟ قبل از پاسخ به اين سؤال يك نكته را تذكر مى‏دهيم. و آن اين كه‏خمر و نوشيدنى‏هاى سكرآور با ساير اشياى نجس تفاوت دارد، زيراشرب خمر هم چون قتل نفس، از كارهاى ناپسندى است كه شارع‏مقدس به هيچ وجه راضى به تحقق آن نيست. و از اين روست كه اگرببينيم شخصى از روى جهل، مايع مست‏كننده را مى‏نوشد، بايد وى‏را آگاه كنيم. در حالى كه غذاى نجس شده چنين حكمى را ندارد. مگراين كه شخص سبب خوردن غذاى نجس شود (كه توضيح آن قبلاگذشت). هم چنين نوشاندن شراب به اطفال حرام است هر چند آنان‏از نظر شرعى، مكلف نبوده. بلكه خوراندن غذاى نجس نيز به آنان‏حرام نيست. (31) . اكنون اگر ثابت‏شود شربت دارويى كه در جريان تهيه آن از الكل‏استفاده شده، مسكراست هر چند كه مستى دراثر نوشيدن مقدار زيادآن حاصل شود، در اين صورت دادن اين دارو به كودكان نيز حرام‏است. و مشمول رواياتى است كه نوشاندن خمر و مسكر را به اطفال‏موجب عذاب اخروى مى‏داند. (32) . ولى اگر شربت دارويى ولو مقدار زياد آن مسكر نبوده و عنوان‏خمر برآن صادق نباشد (چنان كه تحقيق به عمل آمده همين را ثابت‏مى‏كند) و تنها مشكل اين دارو نجاست آن به دليل تركيب با الكل‏تخميرى باشد، دادن اين دارو به اطفال، اشكال شرعى ندارد، زيراخورانيدن غذا يا نوشيدنى نجس شده به اطفال از اين جهت كه آنان‏تكلى‏فى ندارند، ممنوعيت‏شرعى ندارد.

3- بحث تطبيقى

موضوع به كارگيرى چيزهاى حرام به منظور مداواى بيماران، مبحث‏ويژه‏اى را در فقه عامه تحت عنوان «تداوى به محرمات‏» به خوداختصاص داده‏است و معمولا اولين بحثى را كه در اين باب مطرح‏كرده‏اند، مسئله تداوى به خمر است. (33) . دانشمندان معاصر اهل‏سنت نيز كتاب‏هاى مستقلى در اين زمينه‏نگاشته و در آن‏ها كاربرد الكل در امور پزشكى را از لحاظ موضوعى وفقهى مورد بررسى قرار داده‏اند. ولى تا جايى كه بررسى شد تمامى‏آنان پذيرفته‏اند كه بر الكل عنوان «خمر» يا «مسكر» صدق مى‏كند. ولذا برخى از آنان با به كارگيرى الكل در فرايند داروسازى به شدت‏مخالفت ورزيده‏اند. برخى نيز از طريق اثبات ضرورت در استفاده ازالكل يا راه‏هاى ديگر به تفصيلى كه در پى مى‏آيد، روآورده‏اند. دكتر احمد ابوالوفاء در كتابى تحت عنوان «دراسة عن الكحول ومكافحة استعماله فى الصيدلة و صناعة الدواء» (ص 7 تا 10)مى‏گويد: «هيچ ضرورتى به استفاده از الكل در فرآورده‏هاى دارويى‏نيست. بلكه راه‏هاى معالجه به وسيله داروهاى حلال نيز وجود دارد.الكل يا به عنوان حلال و يا به عنوان نگه دارنده و يا به منظور تغييرطعم و ذائقه به كار گرفته مى‏شود. و علوم بشرى دانش‏هاى ظنى‏است و ضرورت‏هاى شرعى را نمى‏توان با امور ظنى ثابت كرد». دكتر عبدالفتاح محمود ادريس (استاد فقه در دانشگاه الازهر) پس‏از نقد سخنان فوق مى‏گويد: «اگر الكل به عنوان حلال در جريان‏ساخت دارو مورد نياز بوده و مواد مباح جايگزين مناسبى براى آن‏نباشد، ساخت و تناول آن جايز است. و ظن حاصل از قول اصل‏خبره در اين خصوص كافى است‏». (34) شيخ محمود شلتوت و شيخ‏محمد ابوزهره نيز همين راه را در پيش گرفته و با دو شرط مذكور، آن‏را جايز شمرده‏اند. (35) . ولى برخى ديگر از راه استهلاك خواسته‏اند استفاده از الكل درداروها را تجويز كنند. البته اين طريق ويژه دارو نيست و در مواردمشابه هم چون نوشابه‏ها نيز جريان دارد. دكتر عبدالكريم زيدان با پذيرفتن اين نكته كه الكل مسكر است،مى‏گويد: اگر ضرورت ايجاب كند خوردن چنين داروهايى شرعا مجازاست. و در غير حال ضرورت نيز چون در دارو استحاله صورت‏مى‏گيرد و الكل ويژگى‏هاى اوليه خويش را از دست داده و ديگرعنوان «مسكر» بر آن صادق نيست، پاك مى‏گردد». (36) . ايشان‏براى مدعاى خويش از فتاواى ابن تيميه شاهد مى‏آورد. وى‏مى‏گويد: «چيزهاى ناپاك كه خداوند آن‏ها را حرام كرده هم چون‏ميته، خون، گوشت‏خوك و مانند اين ها هرگاه در آب يا مايع ديگرى‏قرار گرفته و اجزاى آن‏ها پراكنده و مضمحل شود، ديگر ميته يا خون‏يا گوشت‏خوكى نيست تا خوردن آن حرام باشد. خمر نيز اگر در مايع‏مستهلك شود و عين آن زايل گردد، نوشنده آن شارب الخمرنيست.» (37) .

به نظر دكتر محمد على البار، نويسنده كتاب «التداوى‏بالمحرمات‏» نيز اگر الكل در نوشابه و يا شربت دارويى چنان‏مستهلك شود كه حتى نوشيدن مقدار زياد آن نيز سكرآور نباشد،استفاده از آن ايراد شرعى نخواهد داشت، چرا كه علت تحريم خمر،اسكار است و در اين موارد اسكار منتفى است. وى هم چنين تصريح مى‏كند كه به كارگيرى الكل براى ماليدن‏برروى پوست‏يا در عطر و ادكلن، از نظر بيش تر فقيهان معاصراهل‏سنت اشكال شرعى ندارد. (38) . نقد دلايل: چنان كه مى‏بينيم هيچ يك از نويسندگان فوق ميان‏اقسام الكل فرق نگذاشته‏اند. در حالى كه در بحث‏هاى گذشته ديديم‏ميان الكل صنعتى و الكل تخميرى تفاوت است. و برفرض كه الكل‏تخميرى (حاصل از تقطير خمر) را عين نجس بدانيم، الكل صنعتى(كه از طريق صنعت پتروشيمى تهيه مى‏شود) به خودى خود مصداق‏خمر يا مسكر نمى‏باشد. به علاوه، اگر الكل را به اين دليل كه مصداق خمر يا مسكراست‏نجس دانستيم، تركيب آن در دارو يا نوشابه نه تنها آن را پاك نمى‏كندكه دارو يا نوشابه را نيز نجس مى‏سازد وتوضيح آن قبلا گذشت. بلى، اگر خمر و مسكر را پاك دانستيم، چنان كه از هيئت افتاى‏دانشگاه الازهر نقل شده است، (39) اشكال حرمت آن با استهلاك به‏صورتى كه شرب مقدار زياد هم مست كننده نباشد، برطرف خواهدشد.

 

[ پنجشنبه 1386/06/29 ] [ 21:21 ] [ احمد ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

باغبان گر پنجروزی صحبت گل بایدش
بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش
ای دل اندر بند زلفش از پریشانی منال
مرغ زیرک چون بدام افتد تحمل بایدش
با چنین زلف و رخی بادش نظر بازی حرام
هرکه روی یاسمین و جعد سنبل بایدش
رند عالم سوز را با مصلحت بینی چکار
کار ملک است انکه تدبیر و تاهل بایدش
تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست
راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
نازها زان نرگس مستانه میباید کشید
این دل شوریده گران زلف و کاکل بایدش
ساقیا در گردش ساغر تعلل تا به چند
دور چون با عاشقان افتد تسلسل بایدش
به وبلاگ خزایی خوش آمدید
مقاله خبرهای حوادث وسرگرمی
برای دیدن مقاله ها به آرشیو
وبلگ مراجعه کنید ممنون
امکانات وب





Powered by WebGozar